loading...

بهترین مرجع مسجد نصرت مشهد

بازدید : 15
يکشنبه 14 ارديبهشت 1404 زمان : 10:31


رسول و قرآن در فکر اقبال
اقبال لاهوری:
قرآن کتابی میباشد که درباره شغل بیش تر از تفکر تأکید نموده است.[۳۰]
اقبال را به جهت اشعارش، عاشق نبی اسلام(ص) حسینیه نصرت مشهد معرفی کرده‌اند.[۳۱]
در دل مسلم رده مصطفی میباشد
آبروی ما ز اسم مصطفی میباشد
وی همینطور در امر رسول اسلام سروده میباشد:
حق بلندمرتبه پیکر ما آفرید
وز رسالت در بدن ما جان دمید[۳۲]
از رسالت در دنیا شکل گیری ما
از رسالت آئین ما آیین ما
از رسالت صد هزار ما یک میباشد
جزو ما از جزو «مالاینفک» میباشد
آن که شان اوست «یهدی اینجانب یرید»
از رسالت رینگ گرد ما کشید
رینگ ی ملت فضا افزاستی
راءس وی وادی بطحاستی
ما ز حکم نسبتِ وی ملتیم
اهل فقید را پیام رحمتیم
از در بین بحر وی خیزیم ما
مثل موج از هم نمیریزیم ما
امتش در حرز دیوار بقعه
نعره زن مانند شیران در اَجَم
مضمون‌ حرفم کنی تفحص در شرایطی که
بنگری با چشم‌ی صدیق در حالتی که
قوت قلب و جگر خواهد شد فرستاده
از آفریدگار دوست داستنی‌خیس خواهد شد فرستاده
قلب مؤمن را کتابش قوت میباشد
حکمتش حبل الورید ملت میباشد
دامنش تلف کردن، مُردن میباشد
زیرا گُل از باد خزان افسردن میباشد
معاش خاندان از دم وی یافت آدرس حسینیه نصرت مشهد میباشد
این سحر از آفتابش تافت میباشد
شخص از حق ، ملت از او زنده میباشد
از شعاع مهر وی تابنده میباشد
از رسالت هم آوا گشتیم ما
هم نفس هم مُدَّعا گشتیم ما
کثرت هم مدعی وحدت گردد
پخته زیرا وحدت گردد ملت خواهد شد
زنده هر کثرت ز حایلِ وحدت میباشد
وحدت مسلم ز آئین فطرت میباشد
آیین فطرت از پیامبر آموختیم
در ره حق مشعلی افروختیم
این گهر از بحر بی نقطه پايان اوست
ما که یک جانیم از احسان اوست
تا خیر این وحدت ز دست ما رود
هستی ما با ابد هم پا گردد
پس خداوند بر ما شریعت ختم کرد
بر نبی ما رسالت ختم کرد
رونق از ما محفل روزها را
وی رسل را ختم و ما اقوام را
سرویس ساقی گری با ما گذاشت
بخشید ما‌را واپسین جامی که داشت
«لا فرستاده آتی» ز احسان خداست
پرده ی ناموس آئین مصطفی میباشد
قبیله را سرمایه ی قوت ازو
مراقبت رازِّ وحدتِ ملت ازو
حق تبارک نقش هر دعوی باخت
تا ابد اسلام را شیرازه بست
دل ز غیر الله مسلمان بر نماید
نعره ی لا قوم و قبیله آتی میزند[۳۳]

اقبال لاهوری قرآن را معتبرترین مدرک اسلام و معاش می داند که بر «کار» تأکید رزرو حسینیه نصرت مشهد نموده است.[۳۴]

گر تو می خواهی مسلمان زیستن
وجود ندارد ممکن جز بقرآن زیستن[۳۵]

وی برای گریز از دل‌فریبی‌های غرب، سفارش به دفاع بردن به قرآن می‌نماید:

ای به تقلیدش اسیر آزاد شو
دامن قرآن بگیر آزاد شو[۳۶]


اقبال و تصوف
اقبال به منجر عشق پدرش به کتاب‌های ابن عربی، از نوجوانی به تصوف عشق و علاقه‌مند بود[۳۷] و قسمت مفصلی از رساله دکتری خویش را به تصوف تخصیص بخشید.[۳۸] اقبال با وجود عشق و دفاعی که از تصوف داشت، ولی انتقاداتی نیز بدان طرح شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد میکرد:[۳۹]

اقبال قَبا پوشد در شغل عالم کوشد
دریاب که درویشی با دَلْق و کلاهی وجود ندارد[۴۰]

اقبال بعضا تفکر‌‏های صوفیانه که بر تنبلی و سستی سازه گردیده بودند را مُعارِضِ اسلامِ حاذق می‌‏دانست.[۴۱] از مبانی پندار عرفانی و تصوفی اقبال، عشق و علاقه و محبت، سلوک عرفانی معتدل، عدم‏ مقابله مادیت و معنویت یا این که عالم و آخرت را معرفی کرده‌اند.[۴۲]

اقبال لاهوری خلال تجلیل از سرویس تصوف‏ قدیم در صورت دادن و توجیه تکامل تجربیات شرعی، از نمایندگان معاصر مدرسه‌‏های صوفیه به جهت جهلی‏ که نسبت به روحیه و درنگ مجال تازه داشته، عیب گیری میکرد.[۴۳] اقبال معتقد بود بخش اعظمی از بها‌های صوفیه، اساس و صبغه‌‏ای غیر اسلامی داراست و گرفته گردیده از ادیان دیگر میباشد. به یقین وی، عقیده «فنای صوفیه» مخالف تعلیمات‏ قرآن و سنت فرستاده میباشد و معتقد بود غرض اخلاقی و شرعی آدم، سرکوب‌کردن‏ خودی وجود ندارد بلکه ثابت خودی میباشد و این‏ وقتی به‌دست میاید که آدم، شخصیت خویش را یکتا و منحصر به فرد به‏ خویش کند.[۴۴]

اقبال را بسیار متأثر از مولوی دانسته‌اند.[۴۵] وی به حافظ عشق و علاقه‌ای نداشت و از وی نقد می کرد.[۴۶]

تفکر‌ها
مرتضی مطهری اقبال را دانشمند ارزشمندی دانسته که از هر وسيله عالی و مشروعی برای مقصود خودش که معرفی و انتشار اسلام باشد به کار گیری كرده میباشد. [۴۷] پزشک معالج سروش، از روشنفکران معاصر اهل ایران، اقبال را یک نوگرا شرعی تعالی معرفی کرد که نظرها اصلاح‌گرایانه داشت.[۴۸]

اقبال در فضای آن مجال شبه مجموعه کشورها هند، بر علم آموزی دختران و زنان تأکید می کرد[۴۹] و معتقد بود ضابطه تعدد زوجات بایستی اصلاح گردد؛ چون در ابتدا اسلام این فرمان به انگیزه حال و روز اقتصادی و سیاسی لزوم داشت، ولی در طی حاضر ضروری وجود ندارد.[۵۰] اقبال از مجاورت فرهنگ و تمدن غرب را روئت کرد البته از آن متاثر نشد بلکه فرهنگ وتمدن اسلامی را یک تمدن متعالی می‌دانست.[۵۱]

اقبال لاهوری:

«۳۵ سال پیشین معاش‌ام را در یافتن تدابیری جهت تطبیق فرهنگ وتمدن اسلامی با فرهنگ وتمدن حاضر وقف کرده‌ام. صرفا مقصود اینجانب در حین همین سال‌ها همین بوده میباشد».[۵۲]

اقبال را اولیه شخصیت فی مابین معاصرانش دانسته‌اند که بعد از پذیرفتن عقیده تابعیت اسلامی، تصور تابعیت مختلط در هندوستان را برای مدام رها کرد.[۵۳] ملی‌گرایی از نظر اقبال، صورت بسیار دلپذیر از شکل‌های بت‌پرستی میباشد. وطن‌پرستان، چیزی دنیوی را می‌پرستند.[۵۴] ولی اسلام اصلا بت‌پرستی را نمی‌پسندد بلکه علیه هر نوع بت‌پرستی، جهاد می‌نماید[۵۴]:

خیر افغانیْم و نِی سوراخ و تَتاریم
چمن زادیم و از یک شاخساریم
منزه رنگ و عطر بر ما حرام میباشد
که ما پروردهٔ یک تازه بهاریم

اقبال به وحدت جهانی اسلام و پیوستن مسلمانها هند به دنیا اسلام باور داشت.[۵۵] اقبال در ۱۹۳۰م/۱۳۰۹ش سر کردگی حزب «مسلم لیک» را بر ذمه گرفت و طرح تشکیل مرزو بوم اسلامی پاکستان را در گرد‌همایی حزب مطرح کرد.[۵۶]

به یقین اقبال مطرح ترین نقص‌ مسلمان‌ها، خلل نام و نشان و بدور شدن از آموزه‌ها و بها‌های اسلامی میباشد.[۵۷] به اعتقاد و باور او، مسلمان‌ها در صورتی‌که می توانند به وجود خویش افتخار نمایند و بین دیگر ملت‌ها سرافکنده نشوند که تشکیلات حکومتی مستقل‌ای براساس اصول اسلام در بخش ها مسلمان‌نشین تولید کنند.[۵۸]


رسول و قرآن در فکر اقبال
اقبال لاهوری:
قرآن کتابی میباشد که درباره شغل بیش تر از تفکر تأکید نموده است.[۳۰]
اقبال را به جهت اشعارش، عاشق نبی اسلام(ص) حسینیه نصرت مشهد معرفی کرده‌اند.[۳۱]
در دل مسلم رده مصطفی میباشد
آبروی ما ز اسم مصطفی میباشد
وی همینطور در امر رسول اسلام سروده میباشد:
حق بلندمرتبه پیکر ما آفرید
وز رسالت در بدن ما جان دمید[۳۲]
از رسالت در دنیا شکل گیری ما
از رسالت آئین ما آیین ما
از رسالت صد هزار ما یک میباشد
جزو ما از جزو «مالاینفک» میباشد
آن که شان اوست «یهدی اینجانب یرید»
از رسالت رینگ گرد ما کشید
رینگ ی ملت فضا افزاستی
راءس وی وادی بطحاستی
ما ز حکم نسبتِ وی ملتیم
اهل فقید را پیام رحمتیم
از در بین بحر وی خیزیم ما
مثل موج از هم نمیریزیم ما
امتش در حرز دیوار بقعه
نعره زن مانند شیران در اَجَم
مضمون‌ حرفم کنی تفحص در شرایطی که
بنگری با چشم‌ی صدیق در حالتی که
قوت قلب و جگر خواهد شد فرستاده
از آفریدگار دوست داستنی‌خیس خواهد شد فرستاده
قلب مؤمن را کتابش قوت میباشد
حکمتش حبل الورید ملت میباشد
دامنش تلف کردن، مُردن میباشد
زیرا گُل از باد خزان افسردن میباشد
معاش خاندان از دم وی یافت آدرس حسینیه نصرت مشهد میباشد
این سحر از آفتابش تافت میباشد
شخص از حق ، ملت از او زنده میباشد
از شعاع مهر وی تابنده میباشد
از رسالت هم آوا گشتیم ما
هم نفس هم مُدَّعا گشتیم ما
کثرت هم مدعی وحدت گردد
پخته زیرا وحدت گردد ملت خواهد شد
زنده هر کثرت ز حایلِ وحدت میباشد
وحدت مسلم ز آئین فطرت میباشد
آیین فطرت از پیامبر آموختیم
در ره حق مشعلی افروختیم
این گهر از بحر بی نقطه پايان اوست
ما که یک جانیم از احسان اوست
تا خیر این وحدت ز دست ما رود
هستی ما با ابد هم پا گردد
پس خداوند بر ما شریعت ختم کرد
بر نبی ما رسالت ختم کرد
رونق از ما محفل روزها را
وی رسل را ختم و ما اقوام را
سرویس ساقی گری با ما گذاشت
بخشید ما‌را واپسین جامی که داشت
«لا فرستاده آتی» ز احسان خداست
پرده ی ناموس آئین مصطفی میباشد
قبیله را سرمایه ی قوت ازو
مراقبت رازِّ وحدتِ ملت ازو
حق تبارک نقش هر دعوی باخت
تا ابد اسلام را شیرازه بست
دل ز غیر الله مسلمان بر نماید
نعره ی لا قوم و قبیله آتی میزند[۳۳]

اقبال لاهوری قرآن را معتبرترین مدرک اسلام و معاش می داند که بر «کار» تأکید رزرو حسینیه نصرت مشهد نموده است.[۳۴]

گر تو می خواهی مسلمان زیستن
وجود ندارد ممکن جز بقرآن زیستن[۳۵]

وی برای گریز از دل‌فریبی‌های غرب، سفارش به دفاع بردن به قرآن می‌نماید:

ای به تقلیدش اسیر آزاد شو
دامن قرآن بگیر آزاد شو[۳۶]


اقبال و تصوف
اقبال به منجر عشق پدرش به کتاب‌های ابن عربی، از نوجوانی به تصوف عشق و علاقه‌مند بود[۳۷] و قسمت مفصلی از رساله دکتری خویش را به تصوف تخصیص بخشید.[۳۸] اقبال با وجود عشق و دفاعی که از تصوف داشت، ولی انتقاداتی نیز بدان طرح شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد میکرد:[۳۹]

اقبال قَبا پوشد در شغل عالم کوشد
دریاب که درویشی با دَلْق و کلاهی وجود ندارد[۴۰]

اقبال بعضا تفکر‌‏های صوفیانه که بر تنبلی و سستی سازه گردیده بودند را مُعارِضِ اسلامِ حاذق می‌‏دانست.[۴۱] از مبانی پندار عرفانی و تصوفی اقبال، عشق و علاقه و محبت، سلوک عرفانی معتدل، عدم‏ مقابله مادیت و معنویت یا این که عالم و آخرت را معرفی کرده‌اند.[۴۲]

اقبال لاهوری خلال تجلیل از سرویس تصوف‏ قدیم در صورت دادن و توجیه تکامل تجربیات شرعی، از نمایندگان معاصر مدرسه‌‏های صوفیه به جهت جهلی‏ که نسبت به روحیه و درنگ مجال تازه داشته، عیب گیری میکرد.[۴۳] اقبال معتقد بود بخش اعظمی از بها‌های صوفیه، اساس و صبغه‌‏ای غیر اسلامی داراست و گرفته گردیده از ادیان دیگر میباشد. به یقین وی، عقیده «فنای صوفیه» مخالف تعلیمات‏ قرآن و سنت فرستاده میباشد و معتقد بود غرض اخلاقی و شرعی آدم، سرکوب‌کردن‏ خودی وجود ندارد بلکه ثابت خودی میباشد و این‏ وقتی به‌دست میاید که آدم، شخصیت خویش را یکتا و منحصر به فرد به‏ خویش کند.[۴۴]

اقبال را بسیار متأثر از مولوی دانسته‌اند.[۴۵] وی به حافظ عشق و علاقه‌ای نداشت و از وی نقد می کرد.[۴۶]

تفکر‌ها
مرتضی مطهری اقبال را دانشمند ارزشمندی دانسته که از هر وسيله عالی و مشروعی برای مقصود خودش که معرفی و انتشار اسلام باشد به کار گیری كرده میباشد. [۴۷] پزشک معالج سروش، از روشنفکران معاصر اهل ایران، اقبال را یک نوگرا شرعی تعالی معرفی کرد که نظرها اصلاح‌گرایانه داشت.[۴۸]

اقبال در فضای آن مجال شبه مجموعه کشورها هند، بر علم آموزی دختران و زنان تأکید می کرد[۴۹] و معتقد بود ضابطه تعدد زوجات بایستی اصلاح گردد؛ چون در ابتدا اسلام این فرمان به انگیزه حال و روز اقتصادی و سیاسی لزوم داشت، ولی در طی حاضر ضروری وجود ندارد.[۵۰] اقبال از مجاورت فرهنگ و تمدن غرب را روئت کرد البته از آن متاثر نشد بلکه فرهنگ وتمدن اسلامی را یک تمدن متعالی می‌دانست.[۵۱]

اقبال لاهوری:

«۳۵ سال پیشین معاش‌ام را در یافتن تدابیری جهت تطبیق فرهنگ وتمدن اسلامی با فرهنگ وتمدن حاضر وقف کرده‌ام. صرفا مقصود اینجانب در حین همین سال‌ها همین بوده میباشد».[۵۲]

اقبال را اولیه شخصیت فی مابین معاصرانش دانسته‌اند که بعد از پذیرفتن عقیده تابعیت اسلامی، تصور تابعیت مختلط در هندوستان را برای مدام رها کرد.[۵۳] ملی‌گرایی از نظر اقبال، صورت بسیار دلپذیر از شکل‌های بت‌پرستی میباشد. وطن‌پرستان، چیزی دنیوی را می‌پرستند.[۵۴] ولی اسلام اصلا بت‌پرستی را نمی‌پسندد بلکه علیه هر نوع بت‌پرستی، جهاد می‌نماید[۵۴]:

خیر افغانیْم و نِی سوراخ و تَتاریم
چمن زادیم و از یک شاخساریم
منزه رنگ و عطر بر ما حرام میباشد
که ما پروردهٔ یک تازه بهاریم

اقبال به وحدت جهانی اسلام و پیوستن مسلمانها هند به دنیا اسلام باور داشت.[۵۵] اقبال در ۱۹۳۰م/۱۳۰۹ش سر کردگی حزب «مسلم لیک» را بر ذمه گرفت و طرح تشکیل مرزو بوم اسلامی پاکستان را در گرد‌همایی حزب مطرح کرد.[۵۶]

به یقین اقبال مطرح ترین نقص‌ مسلمان‌ها، خلل نام و نشان و بدور شدن از آموزه‌ها و بها‌های اسلامی میباشد.[۵۷] به اعتقاد و باور او، مسلمان‌ها در صورتی‌که می توانند به وجود خویش افتخار نمایند و بین دیگر ملت‌ها سرافکنده نشوند که تشکیلات حکومتی مستقل‌ای براساس اصول اسلام در بخش ها مسلمان‌نشین تولید کنند.[۵۸]

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 52

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 523
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه