آنچه در این شرکت حافظه گردیده جرعه ای از مقامات معنوی حضرت فاطمه معصومه علیها السلام میباشد، آنکه به پاس زیارت با معرفتش پردیس برین مشوق میدهند. رزرو حسینیه نصرت مشهد
جلال و جبروت فاطمه زهرا علیها السلام
آقای روحانی عبدالله موسیانی، از استادش، حضرت آیه الله مرعشی نجفی قدّس رازّه نقل کردند که به طلاب می فرمود: «انگیزه وارد شدن اینجانب به قم این بود که پدرم آسید محمود مرعشی نجفی که از زهّاد و عبّاد دارای شهرت بود چهل شب در بقاع حضرت امیر علیه السلام بیتوته کرد تا آن حضرت را ببیند، آدرس حسینیه نصرت مشهد شبی در درحال حاضر مکاشفه حضرت را چشم بود که به وی میفرماید: «سید محمود چه میخواهی؟» پهنا می نماید: «میخواهم بدانم قبر فاطمه زهراء علیها السلام کجاست تا آن رازیارت کنم.» حسینیه نصرت مشهد
حضرت فرموده بود: «اینجانب که نمی توانم خلاف وصیت آن حضرت، قبر اورا معین کنم.»
پهنا کرد: «پس اینجانب هنگام زیارت چه کنم؟» حضرت فرمود: «معبود جلال و جبروت حضرت فاطمه علیه السلام را به فاطمه معصومه علیها السلام التفات فرموده میباشد، هرکس بخواهد اجر زیارت حضرت زهرا علیها السلام را فهم نماید به زیارت فاطمه معصومه علیها السلام برود.»
آیه الله مرعشی می فرمود: «پدرم منرا پیشنهاد میکرد که اینجانب توانمند به زیارت وی نیستم البته تو به زیارت آن حضرت برو، لذا اینجانب به خیال همین توصیه، برای زیارت فاطمه معصومه علیها السلام و ثامن الائمّه علیهم السلام آمدم و به پافشاری مؤسس حوزه علمیه قم، حضرت آیه الله حایری در قم به یادماندنی شدم.»
آیه الله مرعشی در آن مجال می فرمود: «شصت سال میباشد که هر روز اینجانب ویّل زایر حضرتم.»16
مداقه حضرت به زائران مرقدش
آقای روضه خوان عبدالله موسیانی از حضرت آیه الله مرعشی نجفی نقل کردند که: شب زمستانی بود که اینجانب مبتلا بی خوابی شدم؛ خواستم مقبره بروم، دیدم بی موقع میباشد، آمدم خوابیدم و دست خویش را تحت سرم گذاشتم که در صورتی خوابم موفقیت خواب نمانم، در فقیه خواب دیدم خانمی وارد اتاق شد که قیافه اورا به خیر و خوبی دیدم البته آن را تعریف نمیکنم به اینجانب فرمود:
«سید شهاب! برخیز و به بقعه برو؛ عدّه ای از زایران اینجانب پشت در مقبره، از سوز و سرما هلاک می گردند، آنانرا نجات بده.»
وی میفرمایند: اینجانب به طرف بقعه راه و روش افتادم، دیدم پشت درِ شمالیِ مقبره طرف میدان آستانه عدّه ای زایران اهل پاکستان یا این که هندوستان با آن خرقه های منحصر به فرد خودشان در تاثیر سردی هوا پشت در مقبره داراهستند می لرزند، در را زدم، حاج آقا حبیب که جز خدّام حضرت بود با سماجت اینجانب در را گشوده کرد، اینجانب از مقابل و آن ها هم از پشت راز اینجانب وارد بقعه شدند و آنان در کنار بارگاه آن حضرت سرگرم زیارت و پهنا متانت بودند؛ اینجانب هم آب خواستم و برای نماز شب و تهجّد وضو ساختم.17
حل اختلال شهریه طلاب
آیه الله العظمی سید صدرالدین صدر قدّس رازّه نقل می نماید:
بعداز مرحوم آیت الله العظمی حایری قدّس رمزّه، مدتی اینجانب زمام کارها حوزه را به دست گرفتم و شهریه دانش آموز ها را ذمه دار بودم. بیان کننده فرمودند: ماهی سه تومان به هر دانش آموز شهریه می دادیم تا این که یک ماه وجهی نرسید، بدون چاره شدیم قرض کنیم و شهریه را بدهیم، ماه دوم نیز مبلغی نرسید، گشوده هم قرض کردیم و شهریه را دادیم، البته ماه سوم دیگر جرأت نکردیم قرض کنیم.
عده ای از شاگرد ها، برای تصاحب کردن شهریه به منزل آمدند. اینجانب هم اظهار کردم که در بساط وجود ندارد، مبلغ متعددی هم مقروض گردیده ام.
یک جايگاه صدای فغان طلاب ازجا پرید، گفتند: “پس چه کنیم؟ خیر در مکتب تأمین امنیّت داریم با توجّه به فشار و خفقان زمان رضاخان و خیر خواهیم توانست به وطن برگردیم، در حالتیکه این جا هم خرجی نداشته باشیم، دقیقاً توهین هایی که می نمایند راست گو می گردد”؛ خلاصه طوری کلام کردند که اینجانب هم گریان شدم. گفتم: «آقایان! تشریف ببرید. ان شاءالله تا فردا برای شهریه کاری خواهم کرد».
آنان رفتند و اینجانب تا شب هرچه درنگ کردم، فکرم به جایی نرسید. کل شب را هم پندار کردم و خوابم نزاع، بالأخره سحر برخاستم تجدید وضو کردم و به مقبره مطهر حضرت معصومه علیها السلام مشرّف شدم. بقعه بسیار خلوت بود و کسی آمد و شد نداشت. بعداز ادای نماز صبح و پاره ای تعقیب، با شرایط اندوه شدیدی که همگی اش چشم انداز روز قبل را در نظرم جلوه گر میکرد، پای بارگاه مطهر آمدم و با وضعیت عصبانیّت و غم به حضرت معصومه علیها السلام پهنا کردم: «عمه جان! این ترسیم وجود ندارد که عدّه ای از طلاب غریب در همسایگی شما و در کنار گوش شما از گرسنگی جان بسپارند. در شرایطی که میتوانید اداره فرمایید بسم الله! و در صورتیکه توانش را ندارید به اخوی بزرگوارتان حضرت علی بن موسی الرّضا علیه السلام و یا این که به جدّ بزرگوارتان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام حواله نمایید». یعنی بساط حوزه را از قم برچینید و طلاب را به مشهد مقدّس و یا این که نجف اشرف اعزام نمائید. این را گفتم و با شرایط قهر و عصبانیّت از بقعه خارج آمدم و وارد همین اتاق شدم اتاقی میباشد در بیت مرحوم آیت الله صدر، دربین بیرونی و اندرونی و نشستم.
مرتباً چشم انداز دیروز جلو چشمم می آمد و حالم منقلب میشد. برخاستم قرآن کریم و مهربان را برداشتم که قرآن بخوانم بلکه یه خرده از ناراحتیم کاسته خواهد شد، از شدّت پریشانی نتوانستم بخوانم.
ناگهان دیدم درب اتاق را میزنند، گفتم: “بفرمایید”. در گشوده شد، کربلایی محمد پیر مرد پیشخدمت وارد شد و اعلام کرد: “آقا! یک نفر با کلاه شاپو و چمدانی در اختیار میگوید: «همین الآن میخواهم سرویس آقا برسم و وقت ندارم که بعداً بیایم. اینجانب ترسیدم و گفتم: “نمی دانم آقا از بقاع آمده یا این که خیر، اکنون چه می نمایید؟»
گفتم: “بگو بیاید، اگرچه راحتم نماید.”
کربلایی محمد رجوع و برگشت، طولی نکشید که مردی موقّر و متشخّص، با کلاه شاپو بر رمز و چمدانی در اختیار وارد شد. چمدان را کناره اتاق گذاشت، شاپو را از رمز برداشت و درود کرد. پاسخ دادم. جلو آمد و دستم را بوسید. آنگاه معذرت خواهی کرد و اذعان کرد: “ببخشید زیرا وقت نداشتم، بد موقع سرویس شما شرفیاب شدم. همین الآن که ماشین ما بالای گردنه درود رسید و نگاهم به گنبد حضرت معصومه علیها السلام زمینخورد، ناگهان به فکرم رسید که اینجانب با حریق و باد سفر میکنم و هر ساعت برایم احتمال خطر میباشد. با خویش گفتم: درحالتی که پیش آمدی گردد و بمیرم و مالم تلف خواهد شد و دَین معبود و سهم امام علیه السلام در گردنم بماند چه خواهم کرد؟” ظاهراً به عبارتی زمانی که مرحوم آیه الله صدر به حضرت معصومه علیها السلام پهنا حاجت می کرده، این تفکر به ذهن آن مرد مؤمن رسیده بود.
او خاطر نشان نمود: «لذا هنگامی که به قم رسیدیم از راننده خواستم که کمی در قم شکیبایی نماید تا مسافرین به زیارت بروند و اینجانب هم سرویس شما برسم.»
فرمود: اموالش را اکانت کرد و مبلغ متعددی بدهکار شد. درِ چمدانش را گشوده کرد و به اندازه ای وجه پرداخت که ضمن ادای قرض ها و پرداخت شهریه آن ماه، تا 1سال شهریّه را از آن پول پرداخت نمودم. بعد از آن به بقاع مشرّف شدم و از حضرت معصومه علیها السلام قدردانی کردم.9
خلاص از مستأجری
آیه الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی قدّس رازّه نقل می نماید:
«زمانی که از نجف اشرف به شهر قم هجرت کردیم، خانه محقّری را در ذیل شهر اجاره کردیم و با غایت فقر و قناعت زمانه می گذراندیم.
زن میزبان، بسیار زن بد اخلاق و رفتار و طاقت فرسا گیری بود و مشکل فراوانی می گرفت. حتی موقع شستن رخت و خرقه با همسر اینجانب مشاجره میکرد و می اظهار کرد: «رخت ها را ببرید در کنار رودخانه بشویید تا چاه خانه پُر نشود».
یک روز بر رمز این زمینه با همسرم گفت و گو و راز و صدای بسیار کرد، اینجانب طاقت ام سرآمد و دل تنگ شدم و قلبم پریشان شد.
راه حل ای نیافتم جز این که با آن شرایط پریشان برخاسته، به بقاع حضرت معصومه علیها السلام مشرّف نحس و با آن حضرت رمز و نیاز کنم. بعداز درود و زیارت و نماز، متوسّل به آن حضرت گردیده، آن بزرگوار را به درگاه معبود شفیع قرار داده، پهنا کردم: «بی بی جان! اینجانب میهمان تو هستم و به آستان تو امان آورده ام، از معبود بخواه که منرا از این دغدغه مستأجری خلاص نماید.» دعا و ناله کرده، برگشتم.
تعدادی روزی نگذشته بود که طومار ای از عمویم، از شهر تبریز به دستم رسید؛ طومار را خواندم و دیدم نوشته: اینجانب نذر کرده بودم چنانچه حاجتم جایز گردد برای یک شاگرد ای که در قم درس میخواند و منزل ندارد یک باب منزل بخرم، در حال حاضر حاجتم جایز گردیده، خواستم به نذرم وفا کنم و زیرا دیدم شما نیز منزل ندارید ترجیح دادم که پول منزل را به شما بدهم، لذا مبلغ ششصد تومان حواله دادم که بروید در بازار قم، از حاج محمد حسین یزدی، تحویل بگیرید. بهاین وسیله پروردگار از برکت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام مارا از دغدغه مستأجری خلاص کرد».8
نابودی مزدور گستاخ در بعدازظهر رضاخان و کشف عفاف و حجاب
روزی مدیریت شهربانی که مردی گستاخ و بد لهجه بود، به بقاع مطهر حضرت معصومه علیها السلام وارد میگردد و در به عبارتی جا به زنان با عفاف حمله می نماید، تا خیمه را از سرشانبگیرد، آه و فغان زنان بلند میشود، در همین وقت غیرت آیهالله مرعشی نجفی که در آن جا حضور داشت، به جوش میآید و به آن بخش رفته، برای پرهیز از آن، سیلی محکمی به طور مدیریت شهربانی میزند. وی که از این سیلی، مشقت بار یکّه خورده بود، آیه الله مرعشی را انذار به قتل می نماید؛ البته روز آن گاه همین مدیر گستاخ وارد بازار قم می گردد. از قضا قسمتی از سقف ساختمان بازار بر رمز وی وخیم گردیده، در به عبارتی دم به نابودی میرسد و می میرد.10
رؤیای نورانی و حل اشتباهات مالی
آیه الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی متوفای شهریور 1369 ش. می فرمود: روزگاری که جوانتر بودم، روزی بر تاثیر خطاها فراوانی که داشتم، به عنوان مثال می خواستم دخترم را شوهر دهم، اما جنس و ثروتی نداشتم تا برای دخترم جهیزیّه تنظیم کنم. با غم به بقعه حضرت معصومه علیها السلام رفتم و با عتاب و خطاب در حالی که اشکهایم روان بود گفتم: «ای سیّده و مولای اینجانب! چرا نسبت به دستور معاش اینجانب اهمیّت نمی دهی؟ اینجانب چهگونه با این دست خالی دخترم را شوهر دهم؟» آنگاه با دلی شکسته به منزل برگشتم، شرایط غشوه منرا فرا گرفت. در به عبارتی اکنون شنیدم در میزنند. رفتم و در را گشوده کردم، فردی را دیدم که در پشت در ایستاده، هنگامی منرا رویت کرد ذکر کرد: «سیّده تورا می طلبد.» با عجله به مقبره رفتم. هنگامی که وارد صحن شریف آن حضرت شدم، چندین کنیز را دیدم که به نظافت کردن تراس طلا و جواهرات اشتغال داشتند. از باعث آن پرسیدم. گفتند: اینک سیّده میآید، بعد از اندکی، حضرت فاطمه معصومه علیها السلام آمد، در حالی که در صورت و شمایل، مانند مادرم فاطمه زهرا علیها السلام بود. زیرا جدّه ام زهرا علیها السلام را سه توشه پیش از آن، در خواب چشم بودم نزد عمّه ام حضرت معصومه علیها السلام رفتم و دستش را بوسیدم، به اینجانب فرمود: «ای شهاب! کی ما در اندیشه تو نبوده ایم، که مارا آیتم عتاب قرار داده، از دست ما شاکی هستی، تو از وقتی که به قم آمدی تحت لحاظ ما و گزینه التفات ما بوده ای.»
هنگامی که از خواب بیدار شدم، فهمیدم که نسبت به حضرت معصومه علیها السلام اسائه آرامش کرده ام. هماندم برای معذرت خواهی به بقعه شریفش رفتم، از آن پس حاجتم برآورده شد و در کارم گشایشی شکل گرفت و ایراد زندگیم حل و سهل شوید».11
شفای بیماری دست
آیه الله العظمی حاج روحانی محمدعلی اراکی قدّس رمزّه:
دستم باد میکرد و جراحت میشد، لذا مدام می بایست خاک تیمم همراهم باشد و مجموعهّم کنم، زیرا وضو نمی توانستم بگیرم و معالجات هم تأثیر نمیکرد، تا این که به حضرت معصومه علیها السلام متوسل شدم و ملهم شدم که دستکش دستم کنم و اینگونه کردم، بهتر شد.12
توصیه حضرت رضا علیه السلام به حضرت معصومه علیها السلام
آیه الله العظمی حاج روحانی محمدعلی اراکی قدّس رازّه:
آقای حاج روضه خوان حسنعلی تهرانیره جد مادری آقای مروارید، از علمای بلندمرتبه، که اواخر قدمت خویش را در مشهد مقدّس سکنی گزید و در همانجا دار فانی را وداع کرد و در بالاسر بقاع حضرت رضا علیه السلام دفن شد، قریب پنجاه سال، در نجف اشرف، به علم آموزی علم ها اسلامی اشتغال داشته، از شاگردان فاضل میرزای والا محسوب میشد برادری داشت به اسم حاج علی شال فروش که از تجّار بازار بوده، در تک تک مدتی که برادرش در نجف درگیر علم آموزی بود هر ماه پنجاه تومان که در آن موقع مبلغ شایان توجه ای بود به وی شهریه می داده، تخلّف هم نمیکرد تا این که آن اخوی بازرگان، فوت می نماید و لاشه اورا به قم حمل می نمایند و در یکیاز بقاع های طرف قبله صحن تبارک دفن میگردد که حرم مخصوص وی بود. آقای حاج روضه خوان حسنعلی تهرانی در آن موقع در مشهد سکونت داشته، طی تلگرافی از فوت اخوی تاجرش باخبر میگردد؛ پیش خویش میگوید الآن وقت جبران سرویس ها اخوی میباشد. لذا به مقبره امام رضا علیه السلام مشرّف میشود، می رود پای بارگاه حضرت امام رضا علیه السلام و به حضرت پهنا می نماید که: برادرم دراین کلیه مدّت که به اینجانب سرویس کرده، یک جايگاه هم نتوانستم جبران کنم، جز همین که بیایم این جا و به شما پهنا کنم و از شما خواهش کنم اینک که برادرم فوت شد، شما به خواهرتان حضرت معصومه علیها السلام پیشنهاد اخوی منرا بفرمایید تا به برادرم کمکی نماید.
به عبارتی شب، یک کدام از تجّار که از قضیّه اگاهی نداشته، خواب می بیند که به مقبره حضرت معصومه علیها السلام مشرّف گردیده، آن جا میگویند که: حضرت امام رضا علیه السلام هم تشریف فرما گردیده اند به قم، یک کدام از به انگیزه زیارت خواهرشان. و دیگر به انگیزه پیشنهاد اخوی حاج روضه خوان حسنعلی تهرانی به حضرت معصومه علیها السلام. فرد خواب بیننده، معانی خواب را نمی فهمد و برای حاج روحانی حسنعلی خواب را نقل می نماید و مرحوم حاج روحانی حسنعلی میگوید: «در به عبارتی شب که تو خواب دیدی، اینجانب متوسل شدم به امام رضا علیه السلام و بهاین شکل به خواب شما آمده، این از رؤیاهای صادقه میباشد».
مرحوم آیه الله العظمی آقا سید محمدتقی خوانساریره بعد از شنیدن این خواب فرمود: «ازا ین خواب به کار گیری میگردد که قم در حریم حضرت معصومه علیها السلام میباشد. بایستی حضرت امام رضا علیه السلام به قم تشریف بیاورند و پیشنهاد اخوی حاج روضه خوان حسنعلی تهرانی را به حضرت معصومه علیها السلام بفرمایند، تا حضرتش بعداز توصیه حضرت امام رضا علیه السلام، در شغل اخوی حاج روضه خوان حسنعلی دقت نماید. و الا خویش حضرت امام رضا علیه السلام مستقیماً مداخله نمی نماید در عمل، زیرا این در محدوده حضرت معصومه علیها السلام میباشد و مداخله دراین فضا نمیشود.»13
لطف حضرت معصومه علیها السلام به مدّاحان
آیهالله العظمی اراکی قدّس رازّه میفرماید:
آقا حسن احتشام فرزند مرحوم سید جعفر احتشام از منبری های قم بودند بابا و پسر از عهدوپیمان آقا روحانی ابراهیم مالک الزّمانی تبریزی که مرد شیخ با اخلاصی بود و پیش از درس مرحوم حاج روضه خوان عبدالکریم حایریره یکسری دقیقه خطبه ای از نهج البلاغه و بیان مصیبت مختصری میخواند نقل کرد که: «ما اهل منبر با هم در مواقع تعطیلی زمان ای داشتیم، و دورهم توده می شدیم و خودمان برای خودمان نوحه می خواندیم. شبی اینجانب یعنی آقا روحانی ابراهیم صاحب و مالک الزّمانی در خواب دیدم که خواستم به مقبره حضرت معصومه علیها السلام مشرّف نحس، گفتند: مقبره قُرُق میباشد، برای این که حضرت معصومه علیها السلام با حضرت زهرا علیها السلام در بالای بارگاه خلوت کرده اند و کسی را راه و روش نمی دهند.
اینجانب گفتم: مادرم سیّده بوده میباشد و اینجانب محرم هستم، به اینجانب اذن دادند رفتم دیدم که آری این دو باهم نشسته اند و در بالای بارگاه با همدیگر حرف می نمایند، برای مثال سخن ها این بود که حضرت معصومه علیها السلام به حضرت زهرا علیها السلام پهنا می نماید: «حاج سید جعفر احتشام شیخ، شیخ را خودم میگویم برای اینجانب مدحی گفته میباشد و ظاهراً آن مدح را برای حضرت زهرا علیها السلام میخواند».»
آقا روحانی ابراهیم این خواب را در آن گرد هم آیی عصر ای که اهل منبر در آن توده بودند و حاج احتشام هم حضور داشت نقل می نماید، حاج احتشام میگوید: «از آن شعرها چیزی یادت است؟» خاطرنشان کرد: «آری در انتها شعر داشت، دخت موسی بن جعفری. تا این را ذکر کرد حاج احتشام زد تحت ناله و اظهار کرد: «آری توی اشعار اینجانب این واژه می باشد.»
این احتشام، از منبری های قم بود و خیلی هم با هم اکنون بود؛ هیچ منبریی را ندیدم که خودش فغان نماید و وی خودش مدیحه میخواند و خودش زاری میکرد، بکّاء بود و فغان زیاد میکرد.
آقا حسن احتشام، فرزند حاج احتشام اذعان کرد: به وی گفتم: «شعرا در انتها شعرشان تخلّص دارا هستند. شما هم برای خویش تخلّص انتخاب کن»، هرچه گفتم قبول نکرد تا با پافشاری این شعر را اظهار کرد:
ای فاطمه به جان عزیز برادرت
بر احتشام لطف نما قصر اخضری
وی بیان کرد: «قصر اخضر هم لطف کردند.» گفتم: چطور؟ اذعان کرد: «به عبارتی جا که آقای مرعشیره سجّاده می انداختند، آن جا را به رنگ سبز گچ کاری کردند با سنگ مرمر و قبر حاج احتشام در به عبارتی نصیب از مسجد بالاسر واقع شد.»14
شفاعت اخوی
حجهالاسلام و المسلمین علی اکبر مهدی پور:
آیه الله شبیری، کرامتی را در امر حاج حسینعلی، اخوی مرحوم حاج روحانی حسنعلی تهرانی متوفای 1325 ه. نقل کردند، بعد فرمودند: «مرحوم حاج روحانی حسینعلی تهرانی، جدّ امّی آقای مروارید میباشد و لذا خوب میباشد از خویش وی بپرسید، روز 23 ذیقعده 1414 قمری، که روز زیارتی اختصاصی حضرت امام رضا علیه السلام، بود برای عتبه بوسی امام رضا علیه السلام شرفیاب بودیم، با عده ای از دوستان به سرویس آیهالله مروارید رسیدیم و متن ماجرا را از وی استماع کردیم. در حال حاضر گستردن مختصری در امر حاج روحانی حسنعلی، معروض داشته، به اصل روایت میپردازیم:
حاج روضه خوان حسنعلی تهرانی، فرزند حاج محمود بازرگان تبریزی از بزرگان و علمای بعد از ظهر خود، از شاگردان میرزای شیرازی و از مدرسین عالی درجه سامرّا در قسم میرزا بوده میباشد.
هر وقت میرزا به نماز نمی آمد، وی به مکان میرزا نماز جماعت را اقامه میکرد، تمامی صلحا و اتقیا به وی اقتدا می کردند. به سال 314 هجری، دو سال بعداز رحلت میرزا به طهران آمده، بعداز اندک توقّفی به مشهد مقدس مشرّف گردیده، در آنجا رحل اقامت افکنده میباشد.
در مسجد گوهرشاد، نماز جماعت میخواند؛ افرادی که با هیچ کس نماز نمی خواندند در نماز وی حضور می یافتند و اکثری از فضلای آن روز در درس وی کمپانی می کردند تا در 14 رمضان 1325 هجری، در مشهد مقدس وفات کردند.
وی برادری به اسم حاج میرزا حسینعلی داشته که در دربار ناصرالدین فرمانروا بوده، مجموع خرقه های سلطان تحت حیث وی دوخته میشد. روزی، مرحوم حاج روحانی حسنعلی در بقاع امام رضا علیه السلام متوسل میشود و پهنا می نماید: «اخوی اینجانب در دربار بود و طبعاً دستمزد و مظالم متعددی به گردنش خواهد بود، از شما میخواهم در حقّ وی شفاعت کنید.»
لاشه اورا با تشریفات خاصّی، از طهران به قم میبرند و پس از شوط دادن در بقعه، در یکیاز مقبره صحن مطهّر به خاک می سپارند.
یکیاز علمای تبارک، به عبارتی شب در فقیه رؤیا می بیند که لاشه را از طهران به طرف قم تشییع می نمایند اما مأمورین عذاب نیز هم پا تابوت میروند و در مسیر تشییع اورا به گونه های عذاب ها، عذاب می نمایند. وقتی که لاشه به صحن مطهّر میرسد، مأمورین عذاب دمِ درِ صحن مطهر می ایستند و به احترام کریمه اهل بیت وارد صحن نمیشوند.
در آن هنگام، بانوی مجلّله ای از مقبره مطهّر بیرون میگردد و بدین فرشته ها که مأمور عذاب بودند میفرماید: «اخوی وی به اخوی اینجانب متوسل گردیده، برادرم در حقّ وی شفاعت نموده است، دیگر شما برگردید و با وی کاری نداشته باشید. فرشته ها اطاعت می نمایند و بر می شوند.»
این رؤیای صادقه را آقای مروارید، از آقای روضه خوان عبدالعظیم سوادکوهی نقل کردند، وی نیز بی واسطه از پدرشان نقل کرده بودند و بابا وی این خواب را چشم بود!15
مداقه حضرت به زائر اخوی
آقای روضه خوان عبدالله موسیانی:
ما عازم مشهد مقدّس بودیم در حالی که در آن جا به انگیزه جمعیّت زیاد زایران، خانه به رنج پیدا میشد. اینجانب با استحضار از این خلل به مقبره حضرت معصومه علیها السلام مشرّف شدم و خیلی محاوره ای گفتم: «بی بی جان! ما عازم زیارت اخوی شماییم، خودتان عنایتی بفرمایید.» عازم مشهد شدیم، دیدیم خانه بسیار کم یاب میباشد، مجاورت بقعه از آژانس پیاده شدیم، ناگهان دیدم جوانی از باطن کوچه به طرف اینجانب آمد و به اینجانب اعلام کرد: خانه میخواهید؟ گفتم: آری، اظهارکرد: دنبال اینجانب بیا،با وی رفتم. منرا باطن منزل اش موفقیت، اتاق گران قدر و نیکی را به ما بخشید.ما هنگامی در آن جا درگیر جابه جایی وسایل بودیم، خانم وی مارا برای ناهار دعوت کرد؛ پس از تشرّف به بقاع و زیارت و نماز، ناهار را با آن ها خوردیم.
صبح روز آن گاه، خانم از ما سؤال کرد: شما چندین روز در این مکان می باشید؟ گفتم: ده روز. اعلامکرد: ما به طهران میرویم، این کلید منزل،هر وقت که خواستید بروید، کلید را بدهید به اهل یک محل ما آقای رضوی یا این که رضوانی.
گفتم کرایه خانه چه میگردد؟ اظهار کرد: ما حرف آن را کرده ایم.
ما خیال و خاطر کردیم هدف وی حرف درباره کرایه میباشد با آقایی که سازه شد کلید را به وی بدهیم.
یک سری روزی سپری شد کسی آمد در منزل و اعلامکرد: اینجانب رضوی یا این که رضوانی هستم، شما هر وقت که خواستید به قم بروید، کلید را پشت آیینه درون اتاق بگذارید و درِ خانه را ببندید و بروید.
گفتیم: کرایه چه میگردد؟ اظهار کرد: درباره کرایه با اینجانب صحبتی نکردند.
ده روزِ ما به انتها رسید، خواستیم برگردیم، دیدیم بلیت ماشین را بایستی یکسری روز پیش تنظیم می کردیم و الآن تنظیم بلیت قابلیت ندارد، خیلی غمگین بودیم، اینجانب از مالک ماشینی که در مجاورت خانه ما، ماشین خودش را پارک میکرد و در مسیر طهران – مشهد مسافر جا به جا میکرد خواستم مارا هم با خودش تا طهران غالب شود. وی خاطرنشان کرد: اینجانب فردا جنبش نمیکنم، البته فردا شمارا به قم می فرستم. فردا مارا تا گاراژ ماشین موفقیت و رفت به مسئول محل کار اعلامکرد: این ها از ما می باشند و میخواهند به قم بروند، وی هم موافقت کرد و در شایسته ترین مکان ماشین، به ما، تعداد صندلی گزینه نیازمان را بخشید؛ ناباورانه «بی بی» وسیله بازگشت مان را هم مانند، خانه در مشهد مهیا کرد.18
شفای فراگیر جوان نخجوانی
آیه الله العظمی مکارم شیرازی:
بعداز فروپاشی شوروی کهن و آزاد شدن جمهوری های مسلمان نشین و از آن گزاره جمهوری نخجوان عموم شیعه نخجوان تقاضا کردند، که عدّه ای از جوان ها خویش را به حوزه علمیه قم بفرستند تا برای تبلیغ در آن ناحیه تربیت شوند.
مقدّمات فعالیت آماده شد و استقبال عجیبی از این دستور به شغل آمد. از میان سیصد نفر داوطلب پنجاه نفری که معدّل بالایی داشتند و جامع ترین آن ها بودند، برای اعزام به حوزه علمیه قم گزینش شدند. درین فی مابین جوانی بود با معدّل بالا، که به سبب ساز گونه های در یک کدام از چشمانش گزینش نشده بود، با پافشاری فراوان بابا وی، مسئول مربوطه، بدون چاره از قبول وی شد؛ البته هنگام فیلمبرداری از مراسم بدرقه این کاروان علمی، مسئول فیلمبرداری دوربین را روی دیده معیوب این جوان متمرکز کرده، تصویر پررنگ ای از آن را به اکران گذاشت. جوان با دیدن این چشم انداز بسیار اندوهگین و دل شکسته میگردد. زمانی کاروان به قم رسید و در مکتب مربوطه مستقر شدند این جوان به بقاع مشرّف گردیده، با اخلاص آحاد متوسل به حضرت میشود و در به عبارتی درحال حاضر خوابش میبرد. در خواب عوالمی را مشاهده می نماید و پس از بیداری می بیند چشمش سلامت و بی عیب میباشد.
وی پس از شفا یافتن به مکتب بر می شود، دوستان وی با مشاهده این کرامت و دستور اعجاز آسا، مجموعه جمعی به بقاع حضرت معصومه علیها السلام مشرّف گردیده، ساعات سرگرم دعا و توسل میشوند.
زمانی این خبر به نخجوان میرسد. آنها مصرّانه خواستار این می گردند کهاین جوان پس از شفا یافتن و سالمی چشمش بهآنجا برگردد تا سبب ساز بیداری و هدایت بقیه افراد و استحکام نظریه مسلمین شود.19
چهل ختم قرآن آیهالله حاج سید مصطفی صفایی خوانساری قدّس رمزّه:20
از وی در روز ها کسالتشان، در خصوص محلّ دفنشان سؤال شد، فرمود: «اینجانب چهل توشه قرآن کریم ومهربان را ختم کرده به محضر مقدّس حضرت معصومه علیها السلام اهدا نموده ام و از وی تقاضا کرده ام که قبری در مقبره به اینجانب اهمیت فرمایند.»
زمانی که خبر درگذشت وی منتشر شد، تولیت آستانه مبارکه برای محل دفن از طهران [محل کار جایگاه معظم رهبری ]حصول تکلیف نمود، به وی گفته شد: «در به عبارتی نقطه ای که نماز جماعت میخواند، دفنش فرمایید» و بدینگونه با اهمیت کریمه اهل بیت علیها السلام در بقاع مطهّر به خاک ودیعت شد.21
عمره مرحمتی
حجهالاسلام والمسلمین حاج روضه خوان مهدی فقید ایمانی:
زمانی که کتاب کریمه اهل بیت به دستم رسید، با قرائت نصیب کرامات آن،شیون متعددی کردم. چندی آن گاه، در ماه جمادی الثانی 1417 قمری به قم مشرّف شدم. باخبر شدم که کتاب یکی دوستان دانشمندم تحت عنوان شایسته ترین کتاب سال تعیین گردیده و جوایز ارزنده ای، مثلا یک عمره به وی تعلّق گرفته میباشد.
یک کدام از اثر ها این جانب به اسم امیرالمؤمنین علیه السلام از نگرش خلفا» نیز اخیرا از چاپ در آمده بود. وقتی که به بقعه مشرّف شدم پهنا کردم: «بی بی جان! کراماتی در کتاب کریمه اهل بیت از شما نقل گردیدهاست؛ ممکن میباشد یک کدام از دو تا از آنان مغایر باشد اما تمامی اش که مغایر وجود ندارد و یقیناً اکثری از آن ها واقع شدهاست، بالاخره مشخص و معلوم میباشد که عنایات شما، دربرگیرنده اکنون متوسّلان میشود. اینجانب این کتاب امیرالمؤمنین علیه السلام از نگرش خلفا را برای امان از جدّ مظلوم شما نوشته ام و از شما جوایز مادّی و تبلیغی نمیخواهم، تنها یک عمره به اینجانب مرحمت بفرمایید». این را گفتم و پافشاری متعددی کردم.
وقتی که به اصفهان برگشتم، گفتند: یکی دوستان با شما فعالیت داشت. به عبارتی روز آمد و اذعان کرد: اینجانب سال ها پیش برای عمره نام نویسی کرده ام ولی اکنون که نوبتم رسیده، با این سنّ و سال توانمند به اعمال آن نیستم. الحمدلله به حج هم مشرّف گردیده ام، با خویش درنگ کردم که بهتر میباشد چه کسی را به مکان خویش بفرستم، و کسی عالی از شما به نظرم نرسید، لذا میخواهم این مسافرت را بپذیرید.
گفتم: کارایی فرمایید خودتان بروید و یا این که یکیاز اقوامتان را بفرستید و به هر شکل از وی خواستم که در تصمیمش تجدید لحاظ نماید.
البته فردای آن روز، تلفن زد و خاطرنشان کرد: اینجانب هر چه اندیشه کردم دیدم خودم نمی توانم بروم و خوب از شما هم کسی را سراغ ندارم. لذا یکی پسرانم میآید تا همدم شما به سازمان حج برویم و فیش به اسم شما منتقل گردد.
فردا فیش منتقل شد و در کاسه یک هفته، با مداقه حضرت معصومه علیها السلام به عمره مشرّف شدم.22
شفای خیره کننده حاج سید جمال هژبر
مرحوم آیه الله العظمی پژوهشگر داماد، مرحوم آیه الله العظمی روضه خوان محمد علی اراکی، مرحوم آیه الله روحانی مرتضی حایری و آیه الله سید موسی شبیری، روایت شفای سید جمال هژبر را نقل کرده اند. این حادثه در بعدازظهر مرجعیّت آیه الله العظمی حاج روحانی عبدالکریم حایریمتوفای 1355 ه .ق. پیش آمده میباشد. این قصه از گویش مرحوم آیه الله العظمی اراکی اینگونه آمده میباشد:
یکیاز سادات، به اسم حاج آقا جمال هژبر فلج گردیده بود و اورا به دوش می گرفتند و در مجلس مدیحه ای که از طرف مرحوم حاج روضه خوان عبدالکریم حایری، در دهه عاشورا، در مکتب فیضیه انعقاد میشد، کمپانی میکرد. روزی آقای سید علی سیف، خادم حاج روحانی عبدالکریم به آقا جمال اذعان کرد: «ای سیّد! درحالتی که راست میگویی و تو سیّد هستی، چرا عموم را اذیّت میکنی؟ برو از حضرت معصومه علیها السلام بخواه تا تورا شفا دهد».
این صحبت در سید جمال تاثیر کرد، در حالی که بغض گلویش را گرفته بود، به مقبره حضرت معصومه علیها السلام رفت و شال خویش را از سرش بازکرد و یک طرف آن را به بارگاه بست و پهنا کرد: «بر نمی خیزم تا شفا بگیرم.» بعداز مدتی خوابش موفقیت، در فقید خواب اورا شفا دادند و کاغذی در کف دستش نهادند تا به حاج سید حسین آقا علوی روحانی بدهد. وی بعداز بیداری در مییابد که شفا یافته میباشد و در دستش طومار ای می باشد، با سلیقه و شوق واشتیاق برمیخیزد تا طومار را به حاج سید حسین برساند. طومار را سفت در دستش نگه داشته بود حتی جرأت نداشت به آقای حاج روحانی عبدالکریم حایری بدهد، می اذعان کرد بایستی آن را به حاج سید حسین آقا بدهم».
از مرحوم آیه الله روضه خوان مرتضی حایری فرزند حاج روضه خوان عبدالکریم حایری آورده شده، فرمود: «به وی بیان شده بود کهاین طومار را به حاج سید حسین آقا علوی بده که برای ما نوحه میخواند.»23 و نیز از برخی گفته شده: در فقید خواب ساختمان باشکوهی را به سید جمال علامت دادند و به وی گفتند: «این ساختمان جنس آقا سید حسین میباشد…».
مشخص و معلوم عدم وجود که در آن طومار چه مندرج بود.
نیز بیان شده: زمانی که شفا یافتن وی به مرحوم آیه الله روحانی عبدالکریم حایری میرسد، اورا به حضور طلبیده و زانویش را می بوسد.
آیه الله شبیریمدظلّه میگوید: اینجانب با خویش آقای جمال هژبر سخن کردم و کیفیت شفا یافتنش را پرسیدم، اعلام کرد: «به مقبره حضرت معصومه علیها السلام رفتم، متوسل شدم، در آن جا فرد محترمی را دیدم با نوک عصا بر زانویم فشار بخشید، در به عبارتی لحظه تن درستی بی نقص یافتم».
و از مرحوم آیه الله پژوهشگر داماد آورده شده: «وی افراد شکوهمندی را در بقعه می بیند و یکیاز آن ها با نوک عصای خویش بر زانوی وی فشار میاورد و وی به عبارتی دم شم شفا می نماید».
از آیه الله حاج روحانی عبدالکریم حایری بیان شده، فرمود: «آقا جمال بعد از دیدن این کرامت عوض شد، گویی از دنیا دیگری آمده میباشد، غالباً در حالا بی سروصدا و یا این که در حالا بیان معبود بود».24
حل خطاها علمی
آیت الله کریمی جهرمی:
آن چه که در ارتباط تأثیر فراوان توسّل به حضرت فاطمه معصومه علیها السلام بیان شد، مخصوص به جنبه های دنیوی و اقتصادی و ظاهر معاش وجود ندارد و دراین محدوده، خلاصه نمیشود، بلکه آنانی که تشنه کام مقامات معنوی و یا این که زلال دانش اند و دنبال حلّ اشتباهات علمی، قدم بر می داراهستند نیز از رهگذر توسل و روی آوردن به بقعه مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام میتوانند ایرادات خویش را رفع کرده، عفاف و حجاب ها را از روی صورت مطالب علمی بردارند و به مقصد خوب و غرض والای خویش نایل گردند؛ بلکه از حیث این که وجود آن خیانتّمه وکُّلاً قبیله پیغمبر، با دانش و معرفت انجام یافته، قبیله دانش و فضیلت اند، طلب نیل به دانش و کمال، از آنها، قضیه مساعدتری برای تایید و اجابت داراست.
تاریخ علامت میدهد که کسانی با استمداد از انفاس قدسیّه حضرت معصومه علیها السلام و در پرتو توسل به آن مکرمه، عفاف های علمی را کنار زده، حقایق و نکاتی برای آنها از این رهگذر پرنور شدهاست و بالاخره حوایج و درخواست های علمی حاجتمندان نیز دراین مقام با عظمت جایز گردیده، متقاضی ها، به حاجت خویش رسیده اند.
مرحوم محدث قمی، در تفصیل اکنون صدر المتألهین شیرازی نوشته اند:
از برخی از مشایخ خویش شنیدم که مرحوم ملاصدرا به واسطه برخی از ابتلائات از اقامتگاه خویش به دارالایمان قم، که عُش آل محمد و مقبره اهل بیت میباشد، هجرت کرد و به حکم «اذا عَمَّتِ الْبُلْدانَ وَالبَلایا فَعَلَیْکُمْ بِقُمْ وَ حَوالیها فَاِنَّ الْبَلایا مَدْفُوعٌ عَنْها»؛ زمانی که فتنه ها و ابتدلائات، شهرها را یادگرفت، بر شما باد به قم و حوالی آن، زیرافتنه ها از آنجا رفع گردیدهاست. به قریه ای از قرای قم که در چهار فرسخی آن شهر، واقع و موسوم به کهک میباشد، حمایت موفقیت. گاه گاهی که برخی مطالب علمیّه بر وی خلل میگردید، از کهک به زیارت حضرت سیّده جلیله، فاطمه بنت موسی بن جعفر علیها السلام تشرّف می یافت و از آن بقاع نتیجه اثر ها، بر وی افاضه میشد.30
حل ایراد علمی ملاصدرا
علامه حسن زاده آملی در کتاب در عرش معرفت آورده میباشد:
فرموده میباشد که: «اینجانب در روز آدینه عمرم به یک سری سال رسیده میباشد که تاریخش را اسم میبرد برای زیارت حضرت بی بی فاطمه معصومه علیها السلام از کهک آمدم به قم آن وقت در کهک به راز می بردم و این واقعیت، در مجاورت تربت دختر باب الحوائج الی الله بر اینجانب افاضه شدهاست». آن گاه این یافته اش را به دلیل پیاده نموده است که مرحله دهم اسفار حالات و مشاهدات خودش را به صورت اشاره نام میبرد.
گاهی به عنوان مثالً میگوید: «این مقاله را در کتاب های دیگر نمی یابید، نمی گوید: «بر ما افاضه گردیده» در این زمینه بخصوص، در اسفار، به لفظ افاضه شد نمی گوید، بلکه میگوید: «در کتاب های دیگر نمی یابید» آن گاه شکر می نماید و میگوید: «الحمدلله رب العالمین». مرحوم حاجی سبزواری در لبه و تعلیقه اش میفرماید: «این که شکرگزاری و ثنا می نماید» یعنی میفرماید: «آری، نعمتی میباشد که آفریدگار به اینجانب اهداء نموده است.»31ملاصدرا و حل اتحاد عاقل و سنجیده یکیاز نویسندگان در وضع ملاصدرا آورده میباشد:
این حرف را بارها از بزرگانی مانند معلم آیهالله جوادی آملی شنیدم: درصورتی که آدم کتابی و یا این که مطلبی علمی را در شهری که از حیث آب و هوا و شرایط اقلیمی از قم عالی میباشد پژوهش نماید، سپس عین به عبارتی کتاب و یا این که مقاله را در مجاورت عفو وبخشش ضریح حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در قم استیناف نماید، می بیند که برکات دیگری بخش بشر میشود و حقایق بالاتری برای بشر کشف میگردد. این واقعیت را برای صدرالمتألهین هم اتفاق افتاده میباشد، چون وی وقتی که در کهک معاش میکرد، برای پهنا متانت و توسل به ضریح کریمه اهل بیت فاطمه معصومه علیها السلام مشرّف میشد. در یکیاز این سفرها در مجاورت قبر فاطمه معصومه علیها السلام یک مسأله اصلی و غامض فلسفی یعنی اتحاد عاقل و سنجیده در یک مکاشفه عرفانی، برایش حل شد. وی خویش در این مورد میگوید: مسأله اتحاد عاقل و سنجیده از اختلال ترین مسایل فلسفی میباشد که تا به امروز هیچ فیلسوف مسلمانی موفقیت حل آن را پیدا نکرده میباشد. اینجانب با اعتنا بی نقص به سوی خدای سبحان از وی خواستم که ایراد برایم حل گردد، دری از بخشش حق بر اینجانب باز شد و در این زمینه معرفت جدیدی برایم نتیجه ها شد. «کنت حین تسوید هذالمقام بکهک اینجانب قری قم، فجئتُ الی قم زایراً لبنت موسی بن جعفر علیه السلام مستمداً منها و کان یوم الجمعه فانکشف لی هذا الامر»؛ هنگام تایپ کردن این دعوا اینجانب در قریه کهک قم بودم. از آنجا رهسپار قم شدم، به زیارت دختر موسی بن جعفر علیه السلام مشرّف گردیدم و از آن حضرت در حل این مسأله کمک جستم. به برکت وی در روز آدینه این مقاله بر اینجانب کشف شوید.

آدرس حسینیه نصرت مشهد؛ مسیر دسترسی، موقعیت مکانی و نکات مهم قبل از حضور در مراسم