صباح، نماینده امام غائب
دراین مجال، اسماعیلیان نزاری، امامی در دسترس نداشتند و مانند عصر قبل از فاطمی، توشه دیگر عصر سَخیس (زمان غایب بودن امامشان) را تجربیات میکردند. در اینگونه وضعی، حجت نماینده تامالاختیار حسینیه نصرت مشهد امام بود.
نزاریان دراین عصر سَخیس، حسن صباح را بهتیتر حجت امام غایبشان پذیرفتند. حسن نیز، که ظهور قریبالوقوع امام را پیشگویی میکرد، خویش را حجت وی میدانست.[۱۹]
تا حدود هفتاد سال بعداز مرگ نزار، روی سکههایی که در الموت ضرب میشد، اسم وی حک میگردید و به ذریه او، سوای آنکه اسمی از آنها بیان گردد، دعا و درود پیامبر آدرس حسینیه نصرت مشهد می شد.[۲۰]
خصوصیتهای اسماعیلیه نزاری
یاددادن آموزههای اسماعیلی
خارج از جماعت اس ماعیلیه کشور ایران، با استارت عملهای انقلابی حسن صباح، این حس بهوجود آمده بود که اسماعیلیه کشورایران دعوت جدیدی در قیاس با دعوت قدیم اسماعیلیان عصر فاطمی استارت کردهاند. حالا آنکه در دعوت تازه عقاید نوای تبلیغ نمیشد، بلکه آن در اصلً مبین نظریهای سابق بود که در میان اسماعیلیه نیز سوابقای زمان بر داشت، یعنی یاد دادن یا این که فراگیری موثق از روش معلمی درستگو، که در آن فرصت بهشکل نوای عرضه رزرو حسینیه نصرت مشهد میشد.[مستلزم منبع]
این نظریه به حسن صباح که متکلمی دانشمند و به سنّتهای فلسفی نیز باخبر بود، منسوب شده میباشد. وی این عقیده را بهشکل جدّی در رسالهای کلامی، به فارسی، به اسم چهار فصل (فصول اربعه) از جدید اظهارکرد. این رساله باقی نمانده میباشد، ولی مورخان اهل ایران آن را چشم و گستردن شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد کردهاند.[۲۱]
سیاست ترور
اتخاذ سیاست ترور افراد اساسیِ نظامی و سیاسی مذهبی نیز واکنشی به متمرکز نبودن توان سلجوقیان بود. حسن صباح دراین فرمان به روشی متوسل گردیده بود که تا قبل از اینً و در به عبارتی مجال نیز تیمهای گوناگون، به عنوان مثال غُلات و خوارج و خویش سلجوقیان، بهفعالیت گرفته بودند، البته این سیاست بهسیرتکاملای اغراقآمیز به اسماعیلیه کشورایران و شام انتساب پیدا کرد و بههمین برهان، هر قتل مهمی که در زمان الموت در کشورهای مرکزی دنیای اسلام صورت میاعطا کرد، به فداییان اسماعیلی نسبت داده میشد.[۲۲]
عکس العمل اهل سنت به نظریه آموختن
حسن صباح در رساله مذکور، عقیده شیعی یاد دادن را از تازه گستردن داده که در آن مبنایی منطقی برای تبیین مرجعیت یک استاد درستگو بهتیتر راهنمای روضه خوان اشخاص آدم، بهمکان علمای گوناگون اهل سنت، نهاد گذاشته میباشد که بنابر آن، این استاد راستگو فردی غیر از امام اسماعیلی فرصت نمیتوانست باشد.
اشاعه این نظریه عکس العمل دستگاه اهل سنّت و خلافت عباسی را برانگیخت و درین در بین، غزالی از طرف خلیفه عباسی، مأموریت یافت که رساله کاملی در رد باطنیه (اسماعیلیه) بنویسد.[۲۳]
وی در رسالهای کهاندک وقتی پیش از ۴۸۸ نوشت و بعداً به المستظهری آوازه یافت، نظریه یاددادن را رد کرد. از این به بعد از آن، اسماعیلیه جمهوری اسلامی ایران به تعلیمیه نیز آوازه یافت.[۲۴]
کارایی بیثمر حکم دهنده سلجوقی
در عصر سلطنت برکیارق، اسماعیلیه جمهوری اسلامی ایران همچنان رو به بسط بود و تا قربت اصفهان، پایتخت سلجوقیان، نیز رواج پیدا کرد. در اینگونه اوضاعی، برکیارق در مغرب کشور ایران و شاه سنجر در مشرق سرزمین از اقتدار روزافزون اسماعیلیه هراسان گردیده بودند.
آنها در ۴۹۴ به توافق رسیدند که هر مورد در قلمرو خویش به طوری مؤثرتر با اسماعیلیان به رویا رویی بپردازد اما تا مرگ برکیارق در سال ۴۹۸، حسن صباح توانسته بود کارهای خویش را با گسیل داشتن داعیان اهل ایران، در شام نیز توسعه و گسترش دهد.[۲۵]
نقطه پایان نفوذ اسماعیلیه در اصفهان
شاه محمدبن ملکشاه سلجوقی، جانشین برکیارق، قاطعانهخیس برضد اسماعیلیه مبادرت کرد. او لشکرهای بزرگی به رویارویی با الموت ارسال کرد و فردً نیز با سپاهیانش قلعه سلطان دز را محاصره کرد و آخر و عاقبت آنجا را در سال ۵۰۰ از اسماعیلیه گرفت و به نفوذ آن ها در حوزه اصفهان نقطه پایان بخشید.[۲۶]
زمانه وقفه
با مرگ فرمان روا محمدبن ملکشاه در ۵۱۱، سلجوقیان توشه دیگر بر رمز جانشینی فرمان روا در گیر منازعات داخلی شدند و این به نزاریان کشورایران زمان اعطا کرد تا حدودی ناکامیهای قبل خویش را جبران کنند. تا سالهای نقطه پايان قدمت حسن صباح، قیام ضد سلجوقی اسماعیلیان کشور ایران قوّت نخستین خویش را از دست داده بود.[مستلزم منبع]
از طرفی، لشکرکشیهای زمانبر سلجوقیان برای راندن اسماعیلیه از قلعههایشان فارغ از سود باقیمانده بود و اسماعیلیان کشورایران توانسته بودند قلعههای متعددی را همچنان در رودبار، قومس و قهستان محافظت نمایند. به این ترتیب، در حال حاضر مرحله جدیدی شروع گردیده بود که میقدرت آن را روزگار وقفه نامید.[۲۷]
خصوصیتها
حسن صباح که متکلم، فیلسوف و منجم بود، در مدیر و پیش بینی ها سیاسی و جنگی نیز تبحر داشت. او معاش زاهدانهای داشت و طریق معاش وی سر مشق دیگر نزاریان گردیده بود. او بیش تر از سی سال در الموت باقیمانده بود و نقل شده میباشد که هیچ گاه از آن خارج نیامد و مدام در حجره خرد خویش ماند و خویش را وقف تحقیق کتاب و انشای تعالیم دعوت اسماعیلیه نزاری و اداره کارها دولت اسماعیلی کرد.[مستلزم منبع]
او در ملاحظه دستورهای شریعت بسیار ظریف بود و با دوست و معاند یکسان مشقت بارگیری می کرد. حسن صباح دو پسر داشت که با هر دو واکنش کرد، یک کدام از را به جرم نوشیدن شراب و دیگری را به اتهام دخالت در قتل داعی حسین قائنی که بعداً مشخص و معلوم شد اتهامی فسخ بوده میباشد.[۲۸]
درگذشت
حسن صباح زیرا نقطه نهایی عمرش را مجاورت روءیت کرد، کیابزرگ آرزو را از لَمسر فراخواند و اورا داعی دیلم و جانشین خویش در الموت کرد. حسن صباح پیرو بیماری، در ۶ ربیعالثانی ۵۱۸ق درگذشت.[۲۹] درگذشت وی در ۲۶ ربیعالثانی نیز نام برده میباشد.[۳۰] اورا در اطراف قلعه الموت به خاک سپردند. بقعه وی، که بعداً کیابزرگ آرزو و دیگر رهبران نزاریه کشورایران نیز در آنجا دفن شدند، تاوقتیکه به دست مغولان ویران گشت، زیارتگاه اسماعیلیان نزاری بود.[۳۱]
جستارهای متعلق

رزرو حسینیه نصرت مشهد برای مراسم؛ راهنمای کامل هماهنگی و استفاده از حسینیه