loading...

بهترین مرجع مسجد نصرت مشهد

بازدید : 51
سه شنبه 16 ارديبهشت 1404 زمان : 10:12


مسلم بن عقبه و امام سجاد(ع)
در منابع، گزارش‌هایی وجود دارااست دربارهٔ کیفیت واکنش مسلم بن عقبه با امام سجاد(ع) در جریان اتفاق حره[۳۳] که متعدد و ناهم‌ساز تلقی گردیده‌ میباشد.[۳۴] در برخی آمده که مسلم بن عقبه، بنابر توصیه یزید بن معاویه،[۳۵] با امام سجاد(ع) با نیکویی واکنش کرد.[۳۶] عامل یزید برای این توصیه، عدم دخالت امام(ع) درین قیام، تصویب حسینیه نصرت مشهد گردیده‌است.[۳۷]

در منابع دیگر آمده که مسلم بن عقبه قصد تکریم امام سجاد(ع) را نداشته و قبل از وارد شدن امام(ع)، وی و پدرانش را خشمگینانه دشنام می‌داده میباشد؛ البته به‌هنگام داخل شدن امام(ع) با وی به خیر خوی نموده است.[۳۸] از مسلم بن عقبه، برهان این تغییر تحول خلق و خوی پرسیده گردیده و وی در پاسخ گفته که‌این تغییر‌و تحول اکنون دست وی نبوده و به‌عامل ترسی بوده که از امام(ع) در دل وی آدرس حسینیه نصرت مشهد افتاده بوده میباشد.

[۳۹] به‌نقل از مسعودی[۴۰] و روحانی موثر،[۴۱] این تغییر تحول خلق به‌برهان دعایی بوده که امام(ع) برای دفع شر مسلم بن عقبه خوانده میباشد. طبری و ابن‌اثیر، از مورخان اهل‌سنت نوشته‌اند که امام سجاد(ع) از واهمه مسلم بن عقبه در نگهبانی اشخاصی زیرا مروان بن حکم و عبدالملک بن مروان نزد وی رفته میباشد؛ با وجود این، مسلم به امام(ع) گفته در‌صورتی‌که پیشنهاد یزید عدم وجود، به‌رغم شفاعت این‌دو، تو‌را می‌کشتم.[۴۲] بعضا دانشمندان، با بیان دلایلی، این گزارش را (شفاعت امام به وسیله مروان و پسرش) را تضعیف رزرو حسینیه نصرت مشهد کرده‌اند.[۴۳]

قضیه دیگر درباره خلق مسلم بن عقبه با امام سجاد(ع) روش بیعت امام(ع) با وی تلقی گردیده است.[۴۴] در بعضا منابع آمده که مسلم بن عقبه از تمامی براساس بندگی یزید بیعت گرفت، جز از علی بن حسین(ع) و یکی‌از پسران عبدالله بن عباس.[۴۵] برخلاف این نقل، از یعقوبی آورده شده که امام سجاد(ع) به سفارش خویش، به‌شرط بندگی، با مسلم بن عقبه بیعت کرد.[۴۶] عموم مدینه هم با دیدن بیعت امام(ع) گفتند که زیرا وی که فرزند فرستاده خداست با اینگونه شرطی بیعت کرده، چرا ما بیعت نکنیم تا از مرگ بگریزیم.[۴۷] سید جعفر شهیدی این نقل را جعلی خوانده‌ میباشد. از دید وی، اینگونه نقلی برساخته فرزندان تعالی‌زادگان مدینه میباشد که مراد‌اند تا از قبح بیعت با شرط بندگی پدرانشان با مسلم بن شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد عقبه بکاهند.[۴۸]

پانویس
طبری، تاریخ الطبری، بیروت، ج۵، ص۴۸۳.
عقاد،‌ ابوالشهداء الحسين بن علی(ع)، ۱۴۱۵ق، ص۱۶۲-۱۶۳.
ابن‌اثیر، اسدالغابة، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۱۱۵؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، بیروت، ج۶، ص۲۳۴.
برای مثال نگاه فرمائید: یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، بیروت، ج۲، ص۳۷۵.
عقاد،‌ ابوالشهداء الحسين بن علی(ع)، ۱۴۱۵ق، ص۱۶۲-۱۶۳؛ سبحانی، نوروروشنایی ولایت، ۱۳۸۰ش، ص۷۴۶.
مطهری، حماسه حسینی، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص ۱۲۳؛ شهیدی، زندگانی علی بن الحسین(ع)، ۱۳۶۷ش، ص۸۴-۸۶؛ جعفریان، تاریخ خلفاء، ۱۳۸۲ش، ص۶۲۰.
ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۵۸، ص۱۰۲.
ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۵۸، ص۱۰۲.
بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۴ق، ج۲، ص۴۶۷؛ ابن‌اثیر، الكامل فی التاريخ‌، ۱۳۸۵ق، ج۳، ص۳۸۱.
طبری، تاریخ الطبری، بیروت، ج۵، ص۱۲؛ ابن‌اثیر، الكامل فی التاريخ‌، ۱۳۸۵ق، ج۳، ص۲۹۴.
طبری، تاریخ الطبری، بیروت، ج۵، ص۳۲۳.
برای مثال نگاه نمائید: عقاد،‌ ابوالشهداء الحسين بن علی(ع)، ۱۴۱۵ق، ص۱۶۳.
مطهری، حماسه حسینی، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۹۴.
سیوطی، تاریخ الخلفاء، ۱۴۱۷ق،‌ ص۲۴۶.
مسعودی، التنبیه و الاشراف، ۱۸۹۳م، ص۳۰۶.
ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، بیروت، ج۶، ص۲۳۳-۲۳۴.
ابن‌قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۳۲.
ابن‌قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۳۲.
یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، بیروت، ج۲، ص۲۵۰؛ طبری، تاریخ الطبری، بیروت، ج۵، ص۴۹۱؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، بیروت، ج۶، ص۲۳۴.
ابن‌قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۳۷-۲۳۸.
بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۴ق، ج۵، ص۳۲۷.
سیوطی، تاریخ الخلفاء، ۱۴۱۷ق،‌ ص۲۴۶.
یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، بیروت، ج۲، ص۲۵۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۴ق، ج۴، ص۷۹.
بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۴ق، ج۵، ص۳۳۱؛‌ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۴ق، ج۵، ص۳۳۷.
جعفریان، تاریخ خلفاء، ۱۳۸۲ش، ص۵۷۷.
طبری، تاریخ الطبری، بیروت، ج۵، ص۴۸۳.
ابن بنده ربه، العقد الفريد، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۱۳۹.
بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۴ق، ج۵، ص۳۳۷.
ابن‌قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۴۱؛ ابوحنیفه دینوری، اخبارالطوال، ۱۳۷۳ش، ص۲۶۷؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ۱۴۰۹ق، ص۷۱.
طبری، تاریخ الطبری، بیروت، ج۵، ص۴۹۶؛ ابن‌اثیر، الكامل فی التاريخ‌، ۱۳۸۵ق، ج۴، ص۱۲۳.
بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۴ق، ج۵، ص۳۳۱-۳۳۲؛ ابن‌قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۴۲.
موثر، الارشاد، طهران، ج۲، ص۱۵۱.
برای مثال نگاه نمایید: مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ۱۴۰۹ق، ص۷۰-۷۱.
زاهدی توچائی، «تأملی در خبر ها ملاقات امام زین‌العابدین(ع) با مسلم بن عقبه در قیام حره»، ص۹۳.
طبری، تاریخ الطبری، بیروت، ج۵، ص۴۸۴.
طبری، تاریخ الطبری، بیروت، ج۵، ص۴۹۳-۴۹۴؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ۱۴۰۹ق، ص۷۰.
طبری، تاریخ الطبری، بیروت، ج۵، ص۴۸۴؛ ابن‌اثیر، الكامل فی التاريخ‌، ۱۳۸۵ق، ج۳، ص۳۸۱.
مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ۱۴۰۹ق، ص۷۰.
مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ۱۴۰۹ق، ص۷۰-۷۱.
مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ۱۴۰۹ق، ص۷۰-۷۱.
موثر، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۵۱.
طبری، تاریخ الطبری، بیروت، ج۵، ص۴۹۳؛ ابن‌اثیر، الكامل فی التاريخ‌، ۱۳۸۵ق، ج۴، ص۱۱۹.
برای مثال نگاه فرمائید به زاهدی توچائی، «تأملی در خبرها ملاقات امام زین‌العابدین(ع) با مسلم بن عقبه در قیام حره»، ص۹۶-۹۸.
زاهدی توچائی، «تأملی در خبرها ملاقات امام زین‌العابدین(ع) با مسلم بن عقبه در قیام حره»، ص۹۳.
مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ۱۴۰۹ق، ص۷۰؛ ابن‌اثیر، الكامل فی التاريخ‌، ۱۳۸۵ق، ج۴، ص۱۱۹-۱۲۰.
یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، بیروت، ج۲، ص۲۵۱.
طبری، تاریخ الطبری، بیروت، ج۵، ص
شهیدی، زندگانی علی بن الحسین(ع)، ۱۳۶۷ش، ص۸۵-۸۶.
منابع
ابن‌اثیر، محمد بن علی، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق.
ابن‌اثیر، محمد بن علی، الكامل فی التاريخ‌، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق.
ابن‌عبد و بنده ربه، احمد بن محمد، العقد الفرید، پژوهش اثر گذار محمد قمیحه و عبدالمجید ترحینی، بیروت، دار الکتب العلمية، ۱۴۰۷ق.
ابن‌عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، پژوهش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق.
ابن‌قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسة، رسیدگی علی شیری، بیروت، دار الأضواء، ۱۴۱۰ق.
ابن‌کثیر، اسماعیل بن قدمت، البدایة و النهایة، استیناف خلیل شحاده، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
ابوحنیفه دینوری، احمد بن داود، اخبارالطوال، بازرسی جمال‌الدین شیال و محمد عبدالمنعم عامر، قم،‌ منشورات رضی، ۱۳۷۳ش.
بلاذری، احمد بن يحيى، جمل اینجانب انساب الاشراف، تحقيق محمدباقر المحمودی، بيروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۴-۱۴۰۰ق.
ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، بازرسی قدمت عبدالسلام تدمری، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۹ق.
جعفریان، فرستاده، تاریخ خلفاء (از رحلت نبی تا زوال امویان) قم، انتشارات عامل ما، ۱۳۸۲ش.

بازدید : 63
دوشنبه 15 ارديبهشت 1404 زمان : 10:57


جِدال اَاحساسَن روشی در مجادله میباشد که مقصود از آن آشکار شدن حق و راضی کردن فرد مقابل، با به کار گیری از مقدمات نیکو میباشد. از حیث قرآن، جدال احسن گفت و گو و مناظره‌ای میباشد که دربین دو نفر برای رد و ثابت نظریه‌ای، به‌شکل علمی و با رعایت مسائل اخلاقی اعمال می‌گردد. در قرآن به مثال‌هایی از جدال احسن اشاره شد‌ه‌است. خدا در قرآن جدلی که موقعیت جدال احسن را نداشته باشد ممنوع نموده است. مهم ترین دست اندرکاران در جدال احسن، استعمال از منابع علمی دارای اعتبار همانند قرآن، سنت، منابع عقلی و رعایت خلق حسینیه نصرت مشهد میباشد.

به‌یقین علامه طباطبایی، در‌صورتی‌که که هر دو مناظره‌کننده عشق و علاقه‌مند به پر‌نور شدن حق بوده و لجاجت به خرج ندهند، جدال احسن میباشد. معنی‌شناسی جدال احسن گفتگویی میباشد برای آشکار شدن حق و اقناع فرد مقابل، و مقدمات آن، عقاید مشهوری میباشد که از حیث مصلحت مردم، نیکو و آدرس حسینیه نصرت مشهد نیکوست.[۱]

ملاصدرا فیلسوف شیعه:
خواسته از جدل، علم آموزی اعتقادوباور وجود ندارد بلکه الزام میباشد، براین اساس ممکن میباشد جدل به‌شکل استقراء یا این که تمثیل باشد؛ جدل بر دو عهد میباشد: جدال احسن، از آن برای الزام عموم فاسدالعقیده و منکر واقعیت استعمال میشود؛ و جدال مذموم، از آن برای پابرجا نمودن فسخ و پایمال کردن حقیقتی به کارگیری رزرو حسینیه نصرت مشهد می شود.[۲]

به‌اعتقاد بعضا جدال احسن، مذاکره در مسائل متفاوت علمی و غیر علمی، به‌شکل معلوم و براساس قواعد و قانون ها پر اسم و رسم و مقبول طرف مقابل بوده که با طرز‌های علمی، برای ثابت مناسب و کشف واقعیت، به عمل رفته میباشد؛ به‌طوری‌که با اقامه ادله، قدرت نقض آن از طرف مقابل سلب شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد شود.[۳]

مداقه جدال احسن
جدال احسن از دو جهت پر ارزش میباشد؛ ابتدا: دعوت غیرمسلمانان به اسلام و باخبر ساختن مسلمان ها ناآگاه؛ دوم: راه حل‌اندیشی در مسائل اجتهادی-اختلافی؛ به‌این مضمون‌ که جدال احسن می تواند، راهی چهت نیل به بینش مشترک در حل مسائل اختلافی باشد.[۴] برخی اندیشمندان مداقه آن را در مواقعی همانند تفاهم اجتماعی، مدد از باورها و رابطه فرهنگی در جامعه تیتر کرده‌اند.[۵]

پیشینه جدال احسن
به‌اعتقاد و باور بعضا قرآن‌پژوهان، مشتقات «جدل» ۲۹ توشه در قرآن آورده شده میباشد.[۶] از منظر قرآن جدال احسن مشاجره و مناظره‌ایست که میان دو نفر برای رد و ثابت نظریه‌ای اعمال میشود؛ و بایستی به شایسته ترین صورت «وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِی هِیَ أَحۡسَنُ»[۷] صورت پذیرد.[۸] مظفر (درگذشته ۱۳۷۵ق) از عالمان شیعه، در زمینه‌ی این آیه می‌نویسد: این عبارت به‌معنای خوب بودن چهت نیل به فیض مناسب بوده و شایسته ترین تفسیری میباشد که با (بِٱلَّتِی هِیَ أَحۡسَنُ) تناسب داراست.[۹]

در بعضا آیه‌ها از جدال نهی شد‌ه‌است؛ در مسألۀ اعتکاف باب حج آمده میباشد: «وَ لاٰ جِدٰالَ فِی الْحَجِّ»[۱۰] (در حج مجادله نکنید). در شرایطی که مجادله منصفانه باشد و مقوله‌های اخلاقی، عقلی و دینی ملاحظه گردد، خیر‌صرفا از آن نهی نشده بلکه آفریدگار به اینگونه جدالی دستور فرموده: «اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»[۱۱] (با حکمت و موعظه پسندیده، به رویه پروردگارت دعوت نما! و با آن‌ها به‌روشی که نیکوتر میباشد، عامل و مناظره کن). این آیه، تمامی را به جدال احسن دعوت می‌نماید.[۱۲]

جدال احسن از نظر مفسران
روحانی طوسی (درگذشته ۴۶۰ق) در تعریف‌و‌تمجید جدال احسن می گوید: روشی همدم با نرمی، ادب، سکینه که با موفقیت طرف حق به‌وسیله ارائه ادله و برهان منطقی میباشد.[۱۳] برخی عالمان شیعه همانند طبرسی (درگذشته ۵۴۸ق) به محتوای مقدمات دقت کرده و جدال احسن را به مناظره به وسیله قرآن و حجت‌های قطعی معرفی کرده و بر این مبنا، تقدیر آیه را «بالکلمه التی هی احسن» می دانند.[۱۴] فخر رازی (درگذشته ۶۰۶ق) مفسر اهل‌سنت، ملاک جدال احسن را مسلّم بودن مقدمات آن ذکر نموده است.[۱۵] به اطمینان بعضا مفسران جدال احسن، مجادله‌ای برای تبیین حق در خصوص فرائض میباشد.[۱۶]

گروهی دیگر «علت» را شالوده اساسی تعریف و تمجید خویش قرار داده و جدال احسن را به جدالی که در آن سرکشی نفس و وسوسه‌های شیطانی نبوده و تنها برای پروردگار باشد تعبیروتفسیر کرده‌اند.[۱۷] مغنیه (درگذشته ۱۴۰۰ق) مفسر شیعه، به غرض دقت کرده و جدال احسن را به اظهار حق و اقناع فرد تعبیر و تفسیر نموده است.[۱۸]

بعضی مفسران، با اعتنا به ماجرا فرستاده(ص) «أمرنا معاشر الأنبیاء ان نکلم الناس علی قدر عقولهم» (به ما پیامبران امر داده شد‌ه‌است که با عموم به اندازه عقلشان سخن کنیم)، جدال احسن را به جدالی تعبیر کرده‌اند که در خور فهم و شعور کاربر باشد.[۱۹] برخی دیگر با اعتنا به نوع کاربر میگویند: معنای «وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» یعنی با هر طایفه‌ای، با نحوه متناسب با آن مجادله کن؛ پس با اهل نفاق مجادله کن و با آن ها شدت به خرج بده و با موافقان با لطف و عفو مجادله کن و نسبت به مؤمنان ادم خاکی باش و از آن‌ها درگذر و برایشان طلب مغفرت نما.[۲۰]

علامه طباطبایی (درگذشته ۱۳۶۰ش) مفسر شیعه می‌نویسد: «در صورتی هر دو مناظره کننده عشق و علاقه‌مند به پر‌نور شدن حق بوده و لجاجت به خرج ندهند، جدال احسن میباشد.[۲۱]

بازدید : 17
يکشنبه 14 ارديبهشت 1404 زمان : 10:31


رسول و قرآن در فکر اقبال
اقبال لاهوری:
قرآن کتابی میباشد که درباره شغل بیش تر از تفکر تأکید نموده است.[۳۰]
اقبال را به جهت اشعارش، عاشق نبی اسلام(ص) حسینیه نصرت مشهد معرفی کرده‌اند.[۳۱]
در دل مسلم رده مصطفی میباشد
آبروی ما ز اسم مصطفی میباشد
وی همینطور در امر رسول اسلام سروده میباشد:
حق بلندمرتبه پیکر ما آفرید
وز رسالت در بدن ما جان دمید[۳۲]
از رسالت در دنیا شکل گیری ما
از رسالت آئین ما آیین ما
از رسالت صد هزار ما یک میباشد
جزو ما از جزو «مالاینفک» میباشد
آن که شان اوست «یهدی اینجانب یرید»
از رسالت رینگ گرد ما کشید
رینگ ی ملت فضا افزاستی
راءس وی وادی بطحاستی
ما ز حکم نسبتِ وی ملتیم
اهل فقید را پیام رحمتیم
از در بین بحر وی خیزیم ما
مثل موج از هم نمیریزیم ما
امتش در حرز دیوار بقعه
نعره زن مانند شیران در اَجَم
مضمون‌ حرفم کنی تفحص در شرایطی که
بنگری با چشم‌ی صدیق در حالتی که
قوت قلب و جگر خواهد شد فرستاده
از آفریدگار دوست داستنی‌خیس خواهد شد فرستاده
قلب مؤمن را کتابش قوت میباشد
حکمتش حبل الورید ملت میباشد
دامنش تلف کردن، مُردن میباشد
زیرا گُل از باد خزان افسردن میباشد
معاش خاندان از دم وی یافت آدرس حسینیه نصرت مشهد میباشد
این سحر از آفتابش تافت میباشد
شخص از حق ، ملت از او زنده میباشد
از شعاع مهر وی تابنده میباشد
از رسالت هم آوا گشتیم ما
هم نفس هم مُدَّعا گشتیم ما
کثرت هم مدعی وحدت گردد
پخته زیرا وحدت گردد ملت خواهد شد
زنده هر کثرت ز حایلِ وحدت میباشد
وحدت مسلم ز آئین فطرت میباشد
آیین فطرت از پیامبر آموختیم
در ره حق مشعلی افروختیم
این گهر از بحر بی نقطه پايان اوست
ما که یک جانیم از احسان اوست
تا خیر این وحدت ز دست ما رود
هستی ما با ابد هم پا گردد
پس خداوند بر ما شریعت ختم کرد
بر نبی ما رسالت ختم کرد
رونق از ما محفل روزها را
وی رسل را ختم و ما اقوام را
سرویس ساقی گری با ما گذاشت
بخشید ما‌را واپسین جامی که داشت
«لا فرستاده آتی» ز احسان خداست
پرده ی ناموس آئین مصطفی میباشد
قبیله را سرمایه ی قوت ازو
مراقبت رازِّ وحدتِ ملت ازو
حق تبارک نقش هر دعوی باخت
تا ابد اسلام را شیرازه بست
دل ز غیر الله مسلمان بر نماید
نعره ی لا قوم و قبیله آتی میزند[۳۳]

اقبال لاهوری قرآن را معتبرترین مدرک اسلام و معاش می داند که بر «کار» تأکید رزرو حسینیه نصرت مشهد نموده است.[۳۴]

گر تو می خواهی مسلمان زیستن
وجود ندارد ممکن جز بقرآن زیستن[۳۵]

وی برای گریز از دل‌فریبی‌های غرب، سفارش به دفاع بردن به قرآن می‌نماید:

ای به تقلیدش اسیر آزاد شو
دامن قرآن بگیر آزاد شو[۳۶]


اقبال و تصوف
اقبال به منجر عشق پدرش به کتاب‌های ابن عربی، از نوجوانی به تصوف عشق و علاقه‌مند بود[۳۷] و قسمت مفصلی از رساله دکتری خویش را به تصوف تخصیص بخشید.[۳۸] اقبال با وجود عشق و دفاعی که از تصوف داشت، ولی انتقاداتی نیز بدان طرح شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد میکرد:[۳۹]

اقبال قَبا پوشد در شغل عالم کوشد
دریاب که درویشی با دَلْق و کلاهی وجود ندارد[۴۰]

اقبال بعضا تفکر‌‏های صوفیانه که بر تنبلی و سستی سازه گردیده بودند را مُعارِضِ اسلامِ حاذق می‌‏دانست.[۴۱] از مبانی پندار عرفانی و تصوفی اقبال، عشق و علاقه و محبت، سلوک عرفانی معتدل، عدم‏ مقابله مادیت و معنویت یا این که عالم و آخرت را معرفی کرده‌اند.[۴۲]

اقبال لاهوری خلال تجلیل از سرویس تصوف‏ قدیم در صورت دادن و توجیه تکامل تجربیات شرعی، از نمایندگان معاصر مدرسه‌‏های صوفیه به جهت جهلی‏ که نسبت به روحیه و درنگ مجال تازه داشته، عیب گیری میکرد.[۴۳] اقبال معتقد بود بخش اعظمی از بها‌های صوفیه، اساس و صبغه‌‏ای غیر اسلامی داراست و گرفته گردیده از ادیان دیگر میباشد. به یقین وی، عقیده «فنای صوفیه» مخالف تعلیمات‏ قرآن و سنت فرستاده میباشد و معتقد بود غرض اخلاقی و شرعی آدم، سرکوب‌کردن‏ خودی وجود ندارد بلکه ثابت خودی میباشد و این‏ وقتی به‌دست میاید که آدم، شخصیت خویش را یکتا و منحصر به فرد به‏ خویش کند.[۴۴]

اقبال را بسیار متأثر از مولوی دانسته‌اند.[۴۵] وی به حافظ عشق و علاقه‌ای نداشت و از وی نقد می کرد.[۴۶]

تفکر‌ها
مرتضی مطهری اقبال را دانشمند ارزشمندی دانسته که از هر وسيله عالی و مشروعی برای مقصود خودش که معرفی و انتشار اسلام باشد به کار گیری كرده میباشد. [۴۷] پزشک معالج سروش، از روشنفکران معاصر اهل ایران، اقبال را یک نوگرا شرعی تعالی معرفی کرد که نظرها اصلاح‌گرایانه داشت.[۴۸]

اقبال در فضای آن مجال شبه مجموعه کشورها هند، بر علم آموزی دختران و زنان تأکید می کرد[۴۹] و معتقد بود ضابطه تعدد زوجات بایستی اصلاح گردد؛ چون در ابتدا اسلام این فرمان به انگیزه حال و روز اقتصادی و سیاسی لزوم داشت، ولی در طی حاضر ضروری وجود ندارد.[۵۰] اقبال از مجاورت فرهنگ و تمدن غرب را روئت کرد البته از آن متاثر نشد بلکه فرهنگ وتمدن اسلامی را یک تمدن متعالی می‌دانست.[۵۱]

اقبال لاهوری:

«۳۵ سال پیشین معاش‌ام را در یافتن تدابیری جهت تطبیق فرهنگ وتمدن اسلامی با فرهنگ وتمدن حاضر وقف کرده‌ام. صرفا مقصود اینجانب در حین همین سال‌ها همین بوده میباشد».[۵۲]

اقبال را اولیه شخصیت فی مابین معاصرانش دانسته‌اند که بعد از پذیرفتن عقیده تابعیت اسلامی، تصور تابعیت مختلط در هندوستان را برای مدام رها کرد.[۵۳] ملی‌گرایی از نظر اقبال، صورت بسیار دلپذیر از شکل‌های بت‌پرستی میباشد. وطن‌پرستان، چیزی دنیوی را می‌پرستند.[۵۴] ولی اسلام اصلا بت‌پرستی را نمی‌پسندد بلکه علیه هر نوع بت‌پرستی، جهاد می‌نماید[۵۴]:

خیر افغانیْم و نِی سوراخ و تَتاریم
چمن زادیم و از یک شاخساریم
منزه رنگ و عطر بر ما حرام میباشد
که ما پروردهٔ یک تازه بهاریم

اقبال به وحدت جهانی اسلام و پیوستن مسلمانها هند به دنیا اسلام باور داشت.[۵۵] اقبال در ۱۹۳۰م/۱۳۰۹ش سر کردگی حزب «مسلم لیک» را بر ذمه گرفت و طرح تشکیل مرزو بوم اسلامی پاکستان را در گرد‌همایی حزب مطرح کرد.[۵۶]

به یقین اقبال مطرح ترین نقص‌ مسلمان‌ها، خلل نام و نشان و بدور شدن از آموزه‌ها و بها‌های اسلامی میباشد.[۵۷] به اعتقاد و باور او، مسلمان‌ها در صورتی‌که می توانند به وجود خویش افتخار نمایند و بین دیگر ملت‌ها سرافکنده نشوند که تشکیلات حکومتی مستقل‌ای براساس اصول اسلام در بخش ها مسلمان‌نشین تولید کنند.[۵۸]

بازدید : 16
پنجشنبه 11 ارديبهشت 1404 زمان : 10:35


عَمْرو بن سعید بن عاص (درگذشت: ۷۰ق) ملقب به اَشْدَق فرمان‌دار مکه و مدینه در عصر بنی‌امیه بود. او را از صحابه، بزرگان قریش و شخصیتی دوستداشتنی در بین عموم شام دانسته‌اند. اَشدق از سوی یزید مأمور به قتل امام حسین(ع) در مکه شد؛ اما با خروج زودهنگام امام از مکه چیره بدین حسینیه نصرت مشهد فعالیت نشد.

عمرو بن سعید بعداز شنیدن خبر شهید شدن امام حسین(ع) امر کرد تا آن را در میان عموم مدینه جار بزنند. وی با شنیدن صدای فغان و عزای زنان بنی‌هاشم، آن را انتقام روز ناله زنان بر قتل عثمان آدرس حسینیه نصرت مشهد دانست.

یزید در ذی‌الحجة سال ۶۱ق، عمرو را از حکومت مدینه بر کنار کرد. اَشدق در اوایل خلافت خالو خویش، مروان بن حکم یار و همرزم وی در دفع شورشیان و برپایی حکومت بود. او به ولایت‌عهدی عبدالملک بن مروان نیز برگزیده شد، اما در غایت به دست عبدالملک رزرو حسینیه نصرت مشهد کشته شد.

معرفی
عَمْرو بن سعید‌(درگذشت: ۷۰ق) با اسم بدون نقص عمرو بن سعید بن عاص بن امیة بن عبدشمس اشدق، فرمان دار مکه و مدینه در سال ۶۰ق از سوی معاویه و پسرش یزید بود.[۱] او به جهت بلاغت در حرف با کنیه اَشدق (کام‌گشاده) شناخته شد.[۲] برادران او خالد بن سعید، ابان بن سعید و عتبة بن سعید اسم داشته و به لحاظ روضه خوان طوسی تمامی در شمار صحابه فرستاده بودند.[۳] عاص بن سعید اخوی دیگرش بود که مسلمان نشد و به دست امام علی(ع) در پیکار بدر کشته شد.[۴] مروان بن حکم را خالو شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد وی بود.[۵]

نقش اشدق در اتفاق کربلا
هنگامی که معاویه از عموم برای یزید بیعت می‌گرفت، اَشدق به درخواست وی خطابه‌ای در حمد یزید خواند و عموم را به بیعت با او تشویق کرد.[۶] همینطور اَشدق را از بزرگان قریش و شخصیتی دوستداشتنی دربین عموم شام دانسته‌اند.[۷] یزید بر ضعف مدیر و تسامح ولید بن عتبه در عکس العمل با امام حسین(ع) اگاهی یافت.[۸] آن‌گاه به نقل از تاریخ طبری (تألیف: ۳۰۳ق) و سایر افراد در رمضان سال ۶۰ق او‌را از امارت مکه کنار گذاشت و مکه و مدینه[۹] را به عمرو بن سعید سپرد.[۱۰] بعد اَشدق را همپا با سپاهی به مکه ارسال کرد و در موسم حج اورا امیر الحاج قرار بخشید. همینطور یزید به وی سفارش کرد هر جا به امام حسین(ع) دست یافت، او‌را بکشد.[۱۱] به نقل سید عبدالرزاق موسوی مقرم موقعی که امام حسین(ع) از این نقشه قتل مطلع شد، برای این که حرمت منزل آفریدگار با ریختن خونش شکسته نشود، به عمره اکتفا کرد و از مکه خارج رفت.[۱۲]

مطابق گزارشات تاریخی، وقتی که عبیدالله بن زیاد، رمز امام حسین(ع) را برای یزید ارسال کرد، عبدالمَلِک بن ابی‌حُدَیث سُلَمی[یادداشت ۱] را احضار کرد. بعد اورا به مدینه نزد عمرو بن سعید ارسال کرد تا خبر شهید شدن امام حسین(ع) را بدهد. عمرو بن سعید بعد از شنیدن خبر به قاصد دستورداد تا آن را دربین عموم مدینه فریاد بزند.[۱۳] هنگامی قاصد به دار الإماره بازگشت عمرو خندید و بعداز تلاوت بیتی از اشعار در کنایه به صدای عزا و فغان زنان بنی‌هاشم در مقابل زاری زنان سوگوار عثمان اعلام کرد: این گریه عموم در قبال فغان در روز کشته‌شدن عثمان میباشد.[۱۴] او با اجتماع عموم بر منبر رفت و بعداز اعلام خبر، در حق یزید دعا کرد.[۱۵]

به‌گزارش طبری، یزید در اولیه ذی‌الحجه ۶۱ق عمرو را از حکومت مدینه بر کنار کرد.[۱۶]

مرگ عمرو بن سعید در طی مروانیان
عمرو بن سعید در اوایل خلافت مروان بن حکم یار و همرزم وی در دفع شورشیان و برپایی حکومت بود.[۱۷] برای مثال اَشدق در مجاورت فلسطین به جنگ با سپاه مصعب بن زبیر رفت و اورا ناکامی اعطا کرد و بازدارنده ورود آن‌ها به شام شد.[۱۸] وی از سوی مروان به ولایتعهدی بعداز پسرش عبدالملک بن مروان برگزیده شد. ولی زمانی عبدالملک به خلافت رسید خواست اورا برکنار نماید.[۱۹] اَشدق از وی فرار و گریز کرد تازمانیکه عبدالملک برای جنگی دمشق را رخنه‌ کرد. در به عبارتی مجال اَشدق آن شهر را تصرف کرد و عموم تحت عنوان خلیفه با وی بیعت کردند. آخر و عاقبت عبدالملک وارد دمشق شد و در فرصتی عمرو بن سعید را کشت.[۲۰] عبدالرحمن بن ام‌حکم ثقفی راز او‌را دربین عموم انداخت.[۲۱]

در کتاب تاریخ مدینه دمشق شخص دیگری همنام عمرو بن سعید معرفی گردیده که جزو صحابه بوده و در سال ۱۳ق در مبارزه اجنادین فی مابین مسلمانها و رومیان کشته شد.[۲۲]

پانویس

بازدید : 41
چهارشنبه 10 ارديبهشت 1404 زمان : 10:42


اثر ها یقین به معاد در معاش مادی
اعتنا به معاد، به‌ویژه جزئیات آن را دارنده تاثیر کم عقل و تربیتی آفریننده در روح و جان آدم و در آحاد معاش وی دانسته‌اند.[۳۰] به اعتقاد و باور مصباح یزدی، هر کس معتقد به معاد میباشد و مرگ را نقطه نهایی معاش نمی‌داند نرم افزار معاش‌اش را طوری طرح و جاری ساختن می‌نماید که برای معاش ابدی‌اش سودمند باشد. از سوی دیگر، رنج‌ها و باخت‌های معاش مادی اورا دلسرد و ناامید نمی‌نماید و از همت برای دستیابی خوشبختی کمال ابدی حسینیه نصرت مشهد بازنمی‌دارااست.

از بینش وی، تأثیر یقین به معاد مخصوص به معاش شخصی وجود ندارد؛ بلکه اطمینان به آن نقش مهمی در معاش اجتماعی مانند رعایت حقوق و دستمزد سایرافراد، حس و ایثار نسبت به نیازمندان داراست. در جامعه‌ای که اطمینان به معاد زنده باشد، برای اجرای ضوابط و قوانینِ عادلانه و دوری از ظلم و تجاوز به دیگرافراد، کمتر نیاز به اِعمال تحمیل و فشار خواهد بود.[۳۱] آیت‌الله جوادی آملی، مفسر و فیلسوف شیعی، مهم ترین تاثیر خاطر معاد را اجرای عدل و داد و برپاداری قسط شخصی و اجتماعی و مهم ترین تاثیر بیماری آلزایمر آن را تبهکاری و ستمگری شخصی و اجتماعی بیان آدرس حسینیه نصرت مشهد نموده است.[۳۲]

آدم معتقد به معاد، عالم را مزرعه و کشتزار آخرت می‌بیند و اعمالش را در حکم بذری مینگرد که میوه‌اش در آخرت خواهد چید. ازاین‌رو در معاش مادی به صورت اکانت گردیده خلق و خوی می‌نماید و در قبال امرها الهی و جاری ساختن تکالیف کوتاهی نمی‌نماید.[۳۳] همینطور اعتقاد و باور به معاد، شیوه دیدگاه به مرگ را تغییر تحول داده و آن را از معنای نابودی و فنا، به روزنه‌ و پلی به سوی جهانی خوشگل و رفیعتر دگرگون می‌نماید.[۳۴] رهایی از پوچی و خلاصه نشدن همگی عالم در مادیات از سایر اثر ها اعتقاد و باور به معاد رزرو حسینیه نصرت مشهد شمرده شد‌ه‌است.[۳۵]

نقل شده اعتقاد و باور به معاد در صورتیکه میتواند در معاش مادی تأثیرگذار باشد که بین معاش مادی و اخروی ارتباط علّی و معلولی باشد و نعمت‌ها و عذاب‌های اخروی تحت عنوان جایزه و کیفر رفتارهای سزاوار و ناشایسته این دنیا پذیرفته خواهد شد.[۳۶] از دید برخی، باور به معاد ادله تندرست جامعه، دلیل امنیت حقوقی و اجتماعی و دلیل اصلاح رابطه بشر‌ها با یکدیگر شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد میباشد.[۳۷]

مضمون‌‌شناسی
معاد در اصطلاح متکلمان برگشت روح به جسم در قیامت و زنده شدن مجدد اوست تا به ایفا وی تحقیق خواهد شد و نیکوکاران به پردیس و نعمت‌های جاودانی و بدکاران به کیفر و عذاب خویش برسند.[۳۸] عبدالله جوادی آملی معاد را برگشت آدم به خداوند مفهوم نموده است.[۳۹] سعدالدین تفتازانی، از عالمان اهل‌سنت در قرن هشتم قمری، چهار مضمون‌ برای معاد بیان نموده است: رجوع به وجود بعد از نیستی، عده شدن اجزای تن بعداز پراکندگی آن‌ها، برگشت به حیات بعد از مرگ و رجوع و برگشت روح به تن بعداز طلاق آنان.[۴۰] بعضی معاد را دسته سیر و معاش آدم در فقید دیگری بعد از مرگ دانسته‌اند.[۴۱] به گفته علامه مجلسی، معاد در لغت یا این که مصدر میمی میباشد یا این که نام فرصت و یا این که نام جای . بر این محور به سه معنی آمده میباشد: رجوع چیزی به جایى يا به حالى كه از آن منتقل گردیده، مجال رجوع، جای رجوع و برگشت.[۴۲]

مفاهیم مربوط به معاد
به گفته ناصر مکارم شیرازی، مفسر و فقید، در قرآن تعبیرات گوناگونی از معاد آمده میباشد که قیامت دارای شهرت‌ترین تعبیروتفسیر از معاد میباشد و هفتاد توشه در قرآن از رستاخیز به یوم القیامة تعبیروتفسیر شد‌ه‌است.[۴۳] از نگاه وی، هر مورد از این اسامی و صفات یک کدام از خصوصیت‌های معاد و قیامت را ذکر می‌نماید.[۴۴] از نگرش جعفر سبحانی، مفسر و متکلم، اسم‌ها و اوصاف گوناگون معاد در قرآن نشانه از اهتمام قرآن به معاد میباشد. او قیامت را یک کدام از اسم‌های معاد در قرآن دانسته میباشد.[۴۵]

برخی از اسم‌ها و اوصاف متعدد معاد در قرآن عبارت‌اند از:

ستون اسم ستون اسم
۱ الآخِرة /یوم الآخِر (عالم دیگر) ۱۱. یَومً مَجْموعً له النّاس (روزی که عموم در آن گرد آورده می شوند )
۲. یوم الجَمْع (روزی که کلیه عموم توده می شوند) ۱۲. یوم مُحیط (روز شاگرد)
۳. یوم القِیامَة (روز رستاخیز) ۱۳. یوم عَظیم (روز تبارک)
۴. یوم الدّین (روز جزا) ۱۴. یَومً یَجْعَلُ الوِلْدانَ شِیْباً (روزی که خردسال ها را پیر می‌گرداند)
۵. یوم البَعْث (روز برانگیختن) ۱۵. الْيَوْمُ الْمَوْعُودُ (روز وعده داده گردیده)
۶. یوم الحَسْره (روز حسرت) ۱۶. يَوْمٌ أَلِيمٌ (روزی دردناک)
۷. یوم الفَصْل (روز طلاق) ۱۷. یوْمُ التَّغَابُنِ (روز آشکار شدن ضرر و زیان‌ها)
۸. یوم الخُبار گذاری (روز جاودانگی) ۱۸. یوْمَ التَّلَاق (روز دیدار)
۹. یوم الخُروج (روز خارج شدن از گور) ۱۹. یَوْمَ لاتَجْزى‌ نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً (روزی که کسی کیفر دیگری را به ذمه نگیرد)
۱۰ یوْمِ الْحِسَابِ (روز به حساب آوردن) ۲۰. يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ (آن روز که رازها افشا گردد)[۴۶]
برای داده ها بیشتر، اینها را هم مشاهده کنید: فهرست اسامی قیامت در قرآن

بازدید : 28
سه شنبه 9 ارديبهشت 1404 زمان : 10:03


مسجد قِبْلَتَیْن یا این که ذوقبلتین مسجدی میباشد در مدینه که با نزول آیه ۱۴۴ سوره بقره امر تغییر و تحول قبله از مسجد الاقصی به کعبه در آن بر رسول اسلام إعلان شد. واپسین تجدید بنای آن در سال ۱۴۰۸ق حسینیه نصرت مشهد تمام شد.

جریان تغییر‌و تحول قبله
نقل گردیده‌است رسول(ص) به یار تنی چند از صحابه به فی مابین خاندان بنی‌سلمه رفت[۱] تا با اُم‌ّبِشر دختر براء بن معرور ملاقات نماید.[۲] ام‌انسان غذایی برایشان مهیا کرد. بعداز میل کردن خوراک به هم پا صحابه به نماز درگیر شدند. در وسط نماز، آیه قبله نازل شد و نبی و اصحاب، روی خویش را به سمت کعبه آدرس حسینیه نصرت مشهد برگرداندند.[۳]

قرآن کریم ومهربان در سوره بقره، آیه‌های ۱۴۲ تا ۱۵۰ و نیز آیه ۱۷۷ در زمینه ی تغییر و تحول قبله صحبت گفته میباشد.

ساختن مسجد
در محلی که نماز به سمت دو قبله در آن اقامه شد، مسجدی ساختند که مسجد قبلتین نامیده شد.[۴] این مسجد در شمال غربی مدینه، حدود ۳ کیلومتری مسجد النبی[۵]، غرب مسجد فتح[۶]، مجاورت چاه رُومَة[۷] و در حیطه عقیق[۸] واقع میباشد. مسجد قبلتین فی مابین خویشاوندان بنی‌سلمه قرار گرفته بود و به مسجد بنی‌سلمه نیز آوازه رزرو حسینیه نصرت مشهد یافت.[۹]

این مسجد که در سال ۲ هجری قمری سازه گردیده بود، در طی قرن‌ها به دفعات آیتم نوسازی قرار گرفته میباشد.[۱۰]

واپسین بازسازی
واپسین تجدید بنای مسجد قبلتین هم پا پیشرفت، به فرمان فهد بن مخلوق العزیز (درگذشت: ۱۴۲۶ق) در زمینی به مساحت ۳۹۲۰ متر مربع شکل گرفت که تشکیل داد آن در سال ۱۴۰۸ق نقطه پايان یافت. زمین مسجد مثلث میباشد با اضلاع ۸۳ متر بهر خیابان مهم، ۹۵ متر ضلع جنوبی و ۸۲ متر در غرب. سالنی با دو گنبد در مساحت ۱۱۹۰ متر ویژه نمازگزاران میباشد و رواقی به مساحت ۴۰۰ متر به بانوان تخصیص دارااست. مسجد دارنده دو گلدسته به طول چهل متر میباشد. مقابل مسجد، قبرستانی میباشد که بعضا به آن گورستان بنی سلمه شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد میگویند.[۱۱]

مسجدهای دیگر به اسم قبلتین
در منابع سابق مسجدهای دیگر نیز به «قبلتین» نامیده گردیده‌اند؛ زیرا با داخل شدن خبر تغییر‌و تحول قبله در مسجد ذوالقبلتین، به نمازگزاران این مسجدها اینان نیز بین نماز، قبله را تغییر‌و تحول داده‌اند:

مسجد قبا: نمازگزاران در مسجد قبا فی مابین نماز صبح خبر تغییر و تحول قبله را دریافتند و به سمت کعبه روی گرداندند[۱۲] و لذا مسجد قبا به ذو قبلتین اسم گرفت.[۱۳]

مسجد بنی‌عبدالاشهل: بنی‌عبدالاشهل در مسجدشان تا رکعت دوم نماز جماعت را به طرف بیت المقدس خوانده بودند که خبر تغییر تحول قبله به آن‌ها رسید و در سود زنان و مردان، جایشان را با هم عوض کردند و دو رکعت ما‌نده را به سمت کعبه خواندند. این مسجد به قبلتین اسم‌گذاری شد.[۱۴]

جستارهای متعلق
تغییر و تحول قبله
آیه قبله
مساجد سبعه
پانویس
صالحی دمشقی‏، سبل الهدی، ۱۴۱۴ق، ج۱۲، ص۵۶.
ابن‌سعد، الطبقات الکبری‏، ۱۹۹۰م، ج۱، ص۱۸۶.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۲۴۶.
مقریزی، إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج۱، ص۷۹.
جعفریان، اثر ها اسلامی مکه و مدینه، ۱۳۹۱ش، ص۳۳۴.
مکی، تاریخ مکة المشرفة والمسجد الحرام والمدینة الشریفة والقبر الشریف، ۱۴۱۸ق، ص ۳۰۰
علامه مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۸۱، ص۷۶.
حموی، معجم البلدان، ۱۳۹۹ق، ج ۱، ص ۲۹۹.
یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۴۲.
جعفریان، اثرها اسلامی مکه و مدینه، ۱۳۹۱ش، ص۳۳۲-۳۳۴.
نگاه نمائید به: کعکی، معالم المدینة المنورة، ۱۴۳۲ق، جزء ۴، ص ۳۰ ـ ۴۵
بخاری، درست البخاری، ۱۴۰۱ق، ج۸، ص۱۳۳ ـ ۱۳۴.
غزالی، إحیاء علم ها الدین، دار الکتاب العربی، ج۶، ص۱۳۰.
طوسی، تهذیب الأحکام، ۱۳۶۴ش، ج۲، ص۴۴.
منابع
ابن‌سعد، محمد، الطبقات الکبری‏، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۰م.
ابن عبدالبر، یوسف بن عبد و بنده الله‏، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، رسیدگی: علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، چاپ نخستین، ۱۴۱۲ق.
بخاری، محمد بن اسماعیل، درست البخاری، دارالفکر، ۱۴۰۱ق.
بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، رسیدگی: سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، چاپ نخستین، ۱۴۱۷ق.
جعفریان، پیامبر، اثر ها اسلامی مکه و مدینه، طهران، مشعر، ۱۳۹۱ش.
حموی، یاقوت، معجم البلدان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۳۹۹ق.
صالحی دمشقی‏، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة نه العباد، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ نخستین، ۱۴۱۴ق.
طوسی، محمد، تهذیب الاحکام، رسیدگی: سید حسن موسوی خرسان، طهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ سوم، ۱۳۶۴ش.
غزالی، محمد، إحیاء علم ها الدین، بیروت، دار الکتاب العربی.
کعکی، عبدالعزیز، معالم المدینة المنورة دربین العمارة و التاریخ، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی، چاپ نخستین، ۱۴۳۲ق.
مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

بازدید : 52
دوشنبه 8 ارديبهشت 1404 زمان : 10:04


منزلت علمی
«این روحانی (خواجه نصیر) شایسته ترینِ زمان خویش در علم ها عقلی بود … و با خوی‌ترین شخصی بود که اینجانب چشم بودم.[۴۱]

خواجه نصیر طوسی را در دانش، همتای ابن سینا دانسته‌اند؛ با این تفاوت که ابن سینا در طب سرآمد بود و خواجه‌نصیر در ریاضی ها.[مستلزم منبع] بعضا معتقدند نگهبانی خواجه نصیرالدین طوسی از ابن سینا در قبال نقدها فخر رازی، در کتاب گستردن اشارات، موجب احیای فلسفه در آن بعدازظهر حسینیه نصرت مشهد شد‌ه‌است.

[۴۲] هم‌اینگونه خواجه نصیر را مبتکر طریق فلسفی در سخن شیعه دانسته‌اند.[۴۳] به اعتقادوباور مرتضی مطهری، آحاد اثرها کلامی بعداز خواجه نصیر، از کتاب تجرید الاعتقاد تأثیر پذیرفته‌اند.[۴۴] براساس بعضی بازرسی‌های معاصر، خواجه نصیر طوسی، از یک سو شارح و مُمعدودّل فیلسوفان و پژوهشگران قبل از خویش بوده، و از سوی دیگر الگو محققان بعداز خویش آدرس حسینیه نصرت مشهد شد‌ه‌است.[۴۵]

بخش اعظمی از محققان مسلمان و همینطور اسلام‌شناسان غربی، از وی حمد کرده‌اند.[۴۶] تعابیر مختلفی که دربارهٔ خواجه طوسی گردیده نشانگر منزلت علمی اوست بعضا از آن ها عبارتند از: «أفضل المتأخرین العلامة الطوسی»[۴۷] پاد شاه المحققین[۴۸] فخر الحکما و مؤیّد الفضلا، نصیر الملّة و الدّین[۴۹]پژوهشگر مدقق طوسی و حکیم کلان قُدّوسی[۵۰] افضل المتأخرین و رزرو حسینیه نصرت مشهد اکمل المتقدمین.[۵۱]

۵ اسفند سالروز به دنیاآمدن خواجه نصیر، به حافظه این دانشمند تعالی تحت عنوان روز مهندس به تصویب رسیده میباشد و هر سال هم‌زمان با این روز همایش‌ها و مراسم مختلفی برگزار می شود.[۵۲]اشعاری را نیز به خواجه نصیر طوسی نسبت داده‌اند مثلا در طومار دانشوران این رباعی را به وی منسوب شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد کرده‌اند

زیرا در سفریم ای پسر هیچ مگوی
وضع حَضَر در‌این هجرت هیچ مگوی
ما هیچ و دنیا هیچ و حزن و شور هیچ
می‌دان که نِه‌ای هیچ دگر هیچ مگوی‌[۵۳]


شاگردان
بعضا از شاگردان تعالی خواجه نصیر طوسی عبارتند از:

علامه حلی فقید و متکلم گران قدر شیعی (متوفی ۷۲۶ق)، حکمت را نزد خواجه طوسی یادگرفت[۵۴] و شرحی بر کتاب تجرید الاعتقاد خواجه نصیر با تیتر کشف المراد نوشت. این کتاب از مشهورترین گستردن‌های تجرید میباشد.[۵۵]
ابن میثم بحرانی، تالیف کننده کتاب مصباح السالکین (تفصیل نهج البلاغه)، حکیم، ریاضی‌دان، متکلم و فقید که در حکمت، طلبه خواجه نصیر و در فقه مدرس او بود.[۵۶]
قطب الدین شیرازی (متوفی ۷۱۰ق)، هنگامی که خواجه به‌یار و همدم هلاکو به قزوین رفت، با خواجه یار شد، با وی به مراغه رفت و طلبه خواجه نصیر در دانش هیئت، ریاضی، فلسفه و طب شد. خواجه اورا قطب فلک الوجود میخواند.[۵۷]
سید رکن الدین (حسن بن محمد بن شَرَفْپادشاه علوی)، از شاگردان خواجه بوده و بعضی از اثرها اورا تفصیل داده میباشد.[۵۸]
کمال الدین عبدالرزاق شیبانی بغدادی (۶۴۲–۷۲۳ ق) دارای اسم و رسم به ابن الفُوَطی، از تاریخ‌نویسان قرن هفتم قمری میباشد و کتاب‌های «معجم الآداب» و «الحوادث الجامعه» از اثرها اوست. وی کتابداری کتابخانه رصدخانه مراغه و در اواخر قدمت، کتابخانه مُستَنصریه را بر ذمه داشت.[۵۹]
عماد الدین حربوی مشهور به ابن الخَوّام (۶۴۳–۷۲۸ ق)، در اکانت و طب سرآمد مجال خویش بوده و کتاب‌های «الفوائد بهائیه فی القواعد الحسابیه» و «پیشگفتار‌ای در طب» از وی بر مکان باقیمانده میباشد. [۶۰][۶۱]
اثر ها
نوشته‌ی‌علمیٔ اساسی: فهرست اثرها خواجه نصیر‌الدین طوسی
دسته کتاب‌ها و رساله‌های علمی خواجه نصیرالدین طوسی (متوفای ۶۷۲ق) را بیشتراز ۱۸۴ تیتر دانسته‌اند.[۶۲] خواجه نصیر در مسئله‌های مختلفی همانند ریاضی ها و هیئت، عقاید، فلسفه و عرفان، منطق، فقه، طب، علم ها ناآشنا و تعبیر قرآن نوشتن نموده و بیشتر اثرها وی به گویش عربی میباشد. خواجه نصیر، در پیشگفتار تفصیل اشارات، از مشقت فراوان و ناراحتی روزافزونش هنگام تألیف کتاب نوشته میباشد.[۶۳]

بعضی از اثر ها وی:

تجرید الاعتقاد: این کتاب از فرصت تألیف تا به امروز از کتاب‌هایی میباشد که در ناحیههای علمیه شیعه در حوزه سخن درس دادن می گردد.[۶۴] خواجه نصیر در‌این کتاب صحبت را با فلسفه آمیخته و مسائل کلامی را به‌شیوه فلسفی حل نموده است.[۶۵]
محور الاقتباس: این کتاب در زمینه منطق و به‌لهجه فارسی میباشد.[۶۶] برخی این کتاب را بعداز قسمت منطق کتاب شفای بوعلی سینا، مهم‌ترین کتابی دانسته‌اند که درین مورد نگاشته گردیده است.[۶۷]
گستردن الاشارات و التنبیهاتِ ابوعلی سینا: این کتاب از متن‌ها درسی حکمت مَشّاءاست.[۶۸]
خوی ناصری: ترجمه کتاب طهاره الاعراقِ ابن مسکویه به‌هم پا اضافات میباشد.[۶۹]
پانویس
نعمة، فلاسفة الشیعة، ۱۹۸۷م، ص۵۳۵.
الامین، الاسماعیلیون و المغول و نصیرالدین الطوسی، ۲۰۰۵م، ص۱۶–۲۰.
الامین، الاسماعیلیون و المغول و نصیرالدین الطوسی، ۲۰۰۵م، ص۲۰.
امین، اعیان الشیعة، ۱۹۸۶م، ج۹، ص۴۱۵.
نصیرالدین طوسی، تنسوخ طومار ایلخانی، ۱۳۶۳ش، پیشگفتار مصحح، ص۱۵.
امین، اعیان الشیعة، ۱۹۸۶م، ج۹، ص۴۱۵.
امین، اعیان الشیعة، ۱۹۸۶م، ج۹، ص۴۱۵.
نصیرالدین طوسی، تنسوخ طومار ایلخانی، ۱۳۶۳ش، ص۱۶.
نصیرالدین طوسی، تنسوخ طومار ایلخانی، ۱۳۶۳ش، ص۱۷.
برای مثال، نگاه نمائید به: آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ۱۳۸۹ق، ج۱، ص۳۸۰-۳۸۱؛ امین، اعيان الشيعة، ۱۴۰۳ق، ج۹، ص۴۱۵.
مدرسی رضوی، حال و روز و اثر ها خواجه نصیرالدین، ۱۳۵۴ش، ص۹.
مدرسی رضوی، وضع و اوضاع و اثرها خواجه نصیرالدین، ۱۳۵۴ش، ص۹.
امین، اعیان الشیعة، ۱۹۸۶م، ج۹، ص۴۱۵.
امین، اعیان الشیعة، ۱۹۸۶م، ج۹، ص۴۱۵.

بازدید : 70
شنبه 6 ارديبهشت 1404 زمان : 10:37


فاطمه بنت حسین بن علی بن ابی‌طالب(ع) دختر امام حسین(ع). مادرش امّ‌اسحاق دختر طلحة بن عبیدالله میباشد. فاطمه در حادثه کربلا حضور داشت و اسیر شد. وی در کوفه خطبه خواند و کوفیان را شماتت کرد. بنابر حدیث امام باقر(ع)، امام حسین(ع) پیش از شهید شدن، ودایع امامت و وصایای مکتوب خویش را به وی سپرد و وی بعداً آنان را به امام سجاد(ع) بخشید. او از پدرش و برادرش امام سجاد(ع) قصه نقل حسینیه نصرت مشهد نموده است.

معرفی
فاطمه دختر امام حسین(ع) از ام‌اسحاق میباشد.[۱] تاریخ ظریف به دنیا آمدن وی معین وجود ندارد؛ اما زیرا مادرش، در آغاز، همسر امام حسن(ع) بود و پس از شهیدشدن وی (۴۹ یا این که ۵۰ق)، به همسری امام حسین(ع) درآمد، به دنیاآمدن او بعداز سال ۵۰ق بوده میباشد از این رو بعضا احتمال داده‌اند که در سال ۵۱ قمری به عالم آمده باشد.[۲] فاطمه را بلندمرتبه‌ترین دختر امام حسین(ع) دانسته‌اند.[۳] نقل شد‌ه‌است امام حسین(ع) از در میان دو دخترش (فاطمه و سکینه)، فاطمه را مشابه‌خیس به فاطمه بنت پیامبر‌الله خواند. این وقتی بود که حسن مُثَنّی فرزند امام حسن(ع) فاطمه را از امام حسین(ع) خواستگاری کرد.[۴] وی قبل از حادثه کربلا با فاطمه آدرس حسینیه نصرت مشهد وصلت کرد.[۵]
حضور در کربلا و اسارت
فاطمه و همسرش حسن مُثَنّی در اتفاق عاشورا حضور داشتند.[۶] حسن در روز عاشورا یار و همدم امام حسین(ع) جنگید و زخمی و اسیر شد. هم‌خاندان مادرش، اسماء بن خارجه فزاری او را نجات بخشید. وی در کوفه ذیل معالجه قرار گرفت و بعد از بهبودی به مدینه برگشت.[۷] فاطمه به یار و همدم دیگر اعضای خویشان امام حسین(ع)، به اسارت به کوفه و شام برده شد.[۸] برخی از ماجراهای هجوم به چادر‌ها و روزگار اسارت اسیران کربلا از وی نقل گردیده‌است.[۹] بین وی و یزید در دربار شام سخنانی رد و بدل شوید.[۱۰] احمد بن علی طبرسی، دعوا‌های وی با اهل کوفه را آورده میباشد.[۱۱] بر پایه ی بعضی نقل‌ها مردی شامی از یزید خواست، فاطمه بنت الحسین را به کنیزی به وی دهد، ولی این درخواست با برخورد تند حضرت زینب مواجه شد و یزید آن مرد شامی را ساکت رزرو حسینیه نصرت مشهد کرد.[۱۲]

رده
جابجایی ودایع امامت
بنابر حدیثی از امام باقر(ع)، امام حسین(ع) پبش از شهید شدن، ودایع امامت و وصایای مکتوب خویش را به فاطمه سپرد و وی ابعاد آنان‌را به امام سجاد(ع) تحویل اعطا کرد.[۱۳]

داستان حدیث
فاطمه از طبقه چهارم راویان حدیث و در زمره تابعین ثقه شمرده میگردد.[۱۴] وی از پدرش امام حسین(ع)، عبدالله بن عباس و اسماء بنت عُمَیس قصه نقل نموده است.[۱۵] آورده شده که او از حضرت فاطمه(س)، به‌شکل مرسل قصه نموده است. وی همینطور از پدرش حسین بن علی(ع)، عمه‌اش حضرت زینب(س)، برادرش امام سجاد(ع)، عبدالله بن عباس، عایشه، اسما بنت عمیس و بلال نیز به‌سیرتکامل مرسل، ماجرا شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد نموده است.[۱۶]

خطبه در کوفه
نوشته‌ی‌علمیٔ مهم: خطبه فاطمه صغری در کوفه
فاطمه هنگام اسارت در کوفه سخنرانی کرد. او در‌این سخنرانی، مصیبت‌هایی که از جانب کوفیان به اهل‌بیت امام حسین رسیده بود را یادآور میشود. محتوای خطبه عبارت میباشد از:

ستایش و ثناء معبود و اقرار به رسالت نبی (ص).
شهیدشدن امام حسین (ع).
عدم کمک کوفیان و شهیدشدن امام علی(ع).
مقام و فضائل اهل‌بیت (ع).
نکوهش کوفیان.
وعده عذاب مادی و اُخروی به کوفیان.[۱۷]
در سوگ حسن مثنی
اورده شده فاطمه بعد از درگذشت حسن مُثَنّی، یکسال بر مزار وی به سوگ گرد هم آیی و روز ها روزه می‌گرفت و شب‌ها به عبادت می‌پرداخت.[۱۸]

فاطمه بعد از درگذشت حسن مثنی، با عبدالله بن عمرو بن عثمان بن عفان وصلت کرد.[۱۹] بعداز مرگ عبدالله، عبدالرحمان بن ضحاک، والی مدینه، از فاطمه خواستگاری کرد که وی نپذیرفت.[۲۰] عبدالرحمان فاطمه را ارعاب کرد که آبروی او‌را با شلاق زدن فرزندش عبدالله به جرم شرابخواری خواهد پیروزی.[۲۱] فاطمه گلایه به خلیفه وقت موفقیت و خلیفه، عبدالرحمان را برکنار، زندان، شکنجه و جریمه کرد.[۲۱]

فاطمه از حسن مثنی، چهار فرزند به اسم‌های عبدالله، ابراهیم، حسن و زینب داشت[۲۲] و زیرا سادات طباطبایی از نسل ابراهیم فرزند فاطمه و حسن مثنی میباشند به آن ها سید حسنی و حسینی می گویند. از همسر دومش عبدالله بن عمرو بن عثمان، دارنده سه فرزند به اسم‌های محمد دیباج، قاسم و رقیه شد.[۲۳] بیشتر فرزندان و نوادگان او، در نزاع با خلفای بنی عباس به شهید شدن رسیدند یا این که زندانی شدند.[۲۴]

وفات
به گفته سبط ابن جوزی در تذکره الخواص، فاطمه دختر امام حسین(ع) نزدیک به سال ۱۱۷ق، در مدینه درگذشت.[۲۵] اما شمس الدین ذهبی سال وفات او را ۱۱۰ق نقل نموده است.[۲۶] همینطور برخی از مورخان فارغ از اشاره به تاریخ وفات، گفته‌اند وی در هنگام وفات، نود سال داشته‌میباشد.[۲۷] در دیگر منابع آمده او در حین خلافت هشام بن عبدالملک (حکومت: ۱۰۵-۱۲۵ق) درگذشت.[۲۸] قبری در گورستان باب الصغیر به او منسوب میباشد.[۲۹]

مُسنَد فاطمه بنت الحسین(ع)
مُسنَدُ فاطمةَ بنتِ الحسین(ع) تألیف سید علیرضا سيد كُباری قم، انتشارات زائر، ۱۳۷۶ش
پانویس

بازدید : 14
سه شنبه 2 ارديبهشت 1404 زمان : 10:30


سُبَیْعَه دختر حارِث اَسْلَمی، از زنان صحابی و راوی حدیث از رسول(ص). او بعداز صلح حدیبیه مسلمان شد‌ و بعداز طلاق از همسرش نزد پیامبر معبود رفت. آیه ۱۰ سوره ممتحنه درباره ماجرای وی نازل گردیده است. سبیعه آن گاه با سعد بن خوله وصلت کرد. بعد از درگذشت سعد و متولد شدن فرزندش، با ابوالسنابل قرشی تزویج کرد. وی روایتی درباره توده زن آبستن از فرستاده(ص) نقل کرده که مستند فقیهان قرار حسینیه نصرت مشهد گرفته میباشد.

صحابی نبی
سبیعه بعد از صلح حدیبیه مسلمان شد.[۱] روحانی طوسی در کتاب رجال خویش، او‌را از صحابه شمرده‌ میباشد.[۲]

وصلت
سبیعه همسر صیفی بن راهب از کفار مکه بود. بعد از صلح حدیبیه، همسرش را سوراخ کرد و نزد فرستاده خداوند(ص) رفت. شوهرش با استناد به صلح‌طومار حدیبیه از فرستاده خواست سبیعه را به وی برگرداند. فرستاده(ص) به وی اذعان کرد قول ما مرتبط با مردان میباشد خیر زنان. آن‌گاه آیه ۱۰ سوره ممتحنه نازل شد و بر پایه ی آن، نبی با قسم و سوگند دادن سبیعه ایمان او‌را آزمود و بعد از آنکه سبیعه قسم و سوگند خورد که با سپردن اسلام را پذیرفته و مسلمان شدنش حقیقی وواقعی میباشد، فرستاده اورا به شوهرش آدرس حسینیه نصرت مشهد برنگرداند.[۳]

سبیعه بعداز مسلمان شدن همسر سعد بن خوله شد و سعد در حجة الوداع در مکه درگذشت.[۴] سبیعه در هنگام وفات همسرش (سعد) آبستن بود و کمتر از ۲۵ شب بعداز وفات وی فرزندش به دنیا آمد.[۵] ابوالسنابل قرشی به وی بیان کرد که بایستی چهار ماه و ده روز توده نگه دارااست و وی این صحبت را به نبی(ص) رساند.[۶] فرستاده وصلت اورا بعد از زایمان روا دانست.[۷] بعداز آن ابوالسنابل قرشی (حبّة بن بعکک) از وی خواستگاری کرد[۸] و با وی وصلت نمود.[۹] فقیهان تابعی مدینه و کوفه، این قصه سبیعه را درباره جمع زن حامله نقل رزرو حسینیه نصرت مشهد کرده‌اند.[۱۰]

از عقیلی گفته شده که سبیعه اسلمی بعد از طلاق از همسر اولش، با قدمت بن خطاب وصلت کرد.[۱۱] با این اکنون ابن‌حجر، سبیعه اسلمیه، همسر قدمت بن خطاب را سبیعه اسلمی دیگری دانسته میباشد.[۱۲]

نقل قصه
اسم سبیعه در شمار راویان آمده[۱۳] و وی از نبی اکرم داستان نموده است.[۱۴] همینطور عبدالله بن قدمت[۱۵]، عمرو بن عتبة[۱۶]، زفر بن اوس بن حدثان، قدمت بن عبدالله بن ارقم[۱۷] و مسروق بن اجدع و دیگر افراد از وی قصه کرده‌اند.[۱۸] به گفته ابن‌عبدالبر، عقیلی به نادرست بر این اطمینان بوده که عبدالله بن قدمت از او قصه نکرده، بلکه از سبیعه اسلمی دیگری قصه شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد نموده است.[۱۹]

پانویس
ابن‌حجر، الاصابة، ۱۴۱۵ق، ج۸، ص۱۷۳.
طوسی، رجال الطوسی، ۱۳۷۳ش، ص۵۲.
بلخی، تعبیروتفسیر مقاتل بن سلیمان، ۱۴۲۳ق، ج۴، ص۳۰۳.
ابن‌حجر، الاصابة، ۱۴۱۵ق، ج۳، ۴۵، ج۸، ص۱۷۱؛ ابن‌اثیر، اسدالغابه، ۱۴۰۹ق، ج۶، ص۱۳۷.
ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۴، ص۱۸۵۹؛ ابن‌اثیر، اسدالغابه، ۱۴۰۹ق، ج۶، ص۱۳۷؛ ابن‌حجر، الاصابة، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۴۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۲۳؛ ابن‌سعد، الطبقات، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۳۱۲.
ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۴، ص۱۸۵۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۲۳.
ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۵۸۷؛ ج۴، ص۱۸۵۹؛ ابن‌اثیر، اسدالغابه، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۱۵۶؛ ابن‌حجر، الاصابة، ۱۴۱۵ق، ج۸، ص۱۷۱؛ ابن‌سعد، الطبقات، ۱۴۱۰ق، ج۸، ص۲۲۴.
ابن‌سعد، الطبقات، ۱۴۱۰ق، ج۸، ص۲۲۴.

بازدید : 22
دوشنبه 1 ارديبهشت 1404 زمان : 10:23


دِماء ثَلاثَة یا این که خون‌های سه‌گانه، سه خون حیض، نفاس و استحاضه که از مجرای تناسلی زنان بیرون می‌گردد. در احکام اسلامی حیض و نفاس بازدارنده ایفا عباداتی مثل نماز، روزه، حج، حضور در مساجد و نیز ارتباط جنسی میباشند. بعداز انقطاع شدن این خون‌ها زنان می بایست غُسل نمایند. استحاضه بازدارنده عبادت وجود ندارد البته برای ایفا این عبادات بایستی با قوانینی خاص غسل نمایند یا این که وضو حسینیه نصرت مشهد بگیرند.

خون‌های سه‌گانه
در احکام اسلامی خون‌هایی که از مجرای تناسلی زنان بیرون می شود به سه تیم تقسیم گردیده‌اند که در اصطلاح دینی به آنها دماء ثلاثه گفته می گردد.[۱] در کتاب‌های شرعی این زمینه بیشتر در کتاب الطهارة گزینه دعوا قرار میگیرد. در رساله‌های توضیح المسائل بیشتر این احکام در قسمت غسل‌های واجب آدرس حسینیه نصرت مشهد مندرج‌اند.

تفاوت خون‌های سه‌گانه
نوشته‌ی‌علمی‌های اساسی: حیض، نفاس، و استحاضه
خون حیض خونی میباشد که بعداز بلوغ به طور عادت ماهانه در ایامی خاص از رَحِم زن بیرون میگردد. این خون غالبا تیره رنگ و غلیظ میباشد و با حرارت و سوزش بیرون میشود. زن در روزهای حیض حائض رزرو حسینیه نصرت مشهد نامیده می گردد.[۲]

نفاس خونی میباشد که هنگام وضع حمل از زن و با خروج اولی جزء کودک از رحم مامان، از مجرای تناسلی زن بیرون می گردد.[۳] زن در هنگامی که خون نفاس می‌بیند نُفَساء شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد خوانده می‌گردد.

استحاضه خونی میباشد که نفاس و حیض و ناشی از زخم و آسیب، و خون از در بین رفتن بکارت وجود ندارد. این خونْ سرد، زردرنگ و جاری میباشد و فارغ از سوزش و فشار بیرون می گردد. به زن در روزهایی که خون استحاضه می‌بیند مُستَحاضَه گفته میگردد. مقدار خونی که در استحاضه بیرون میشود مبنی بر اشخاص و حالت متعدد میباشد و به همین ادله آن را به سه پیمان استحاضه قلیله، استحاضه دبیرستان و استحاضه کثیره تقسیم کرده‌اند.[۴]

احکام شرعی
عبادات منوط به عصمت و طهارت مانند نماز، روزه، طواف، اعتکاف، حضور در مسجد،حضور در بقاع رسول(ص) و امامان(ع)، قرائت سوره‌های سجده‌دار برای زن در اکنون حیض و نفاس درست وجود ندارد.[۵]
زنی که از خون حیض و نفاس تمیز گردیده است برای روزه به چنگ آوردن بایستی مسلما تا پیش از طلوع فجر غسل یا این که تیمم نماید و در‌صورتی‌که عمدا غسل نکند روزه‌اش فسخ میباشد.[۶]
خواندن قرآن برای زن در حالا حیض و نفاس و استحاضه اشکالی ندارد (به جز سوره‌های سجده‌دار).[۷]
چنانچه یکی خون‌های سه‌گانه در جامه یا این که تن کسی باشد نمی‌تواند با آن نماز بخواند. البته در صورتیکه خون دیگری باشد و مقدار آن از یک دِرْهَم کمتر باشد نماز با آن درست میباشد.[۸][یادداشت ۱]
اجرا ارتباط جنسی از قُبُل (جلو) با زن در حالا حیض یا این که نفاس حرام میباشد.[۹]
اجرا ارتباط جنسی از دُبُر (پشت) با زن در درحال حاضر حیض یا این که نفاس به فتوای بعضا فقیهان حرام و به فتوای بعضا دیگر کراهت شدید دارااست.[۱۰]

تعداد صفحات : 52

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 527
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه