loading...

بهترین مرجع مسجد نصرت مشهد

بازدید : 23
دوشنبه 13 مرداد 1404 زمان : 16:42


مهدویت؛ رویکردها و تحولات گفتمانی
معنی مهدویت آموز‌ۀ مشترک در بین فرق اسلامی میباشد. مهدی‌باوری را حتی می‌اقتدار در بقیه ادیان آسمانی هم دید. این معنا در طی تاریخ مبتلا تطور گردیده و همواره یک مضمون‌ نداشته. هرچند در نصوص فقهی و به وسیله فرد نبی، هم مضمون‌ مهدویت و هم مصداق آن دقیقاً معین گردیده بود، ولی در حین تاریخ موقعیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، سبب ساز شد مدعیان متعدد مهدویت ظهور نمایند و حتی تعریف و تمجید جدیدی از آن ارائه خواهد شد. همین دستور حتی منجر پیدایش مذهب‌ها و فرق متفاوت مذهبی همانند کیسانیه، واقفیه، مبارکیه و ادیانی مثل قادریه و بهائیت حسینیه نصرت مشهد گردیده است.‌[۱۰۸]

گروهی مهدویت را امری اکتسابی می‌دانستند. در اینگونه تلقی‌ای مهدویت برخی حالت همگانی و غیرانحصاری دارااست که اشخاص با احراز آن موقعیت میتوانند مصداق مهدی موعود باشند. یکی اشخاص این منش محمدبن عبدالله بن حسن (۹۳-۱۴۵ق) دارای اسم و رسم به نفس زکیه آدرس حسینیه نصرت مشهد میباشد.[۱۰۹]

در نظریۀ دیگری که مُبدع آن سید محمد مُشَعشَع (سید محمد بن فلاح بن فرم‌الله، از مدعیان نیابت حجت بن الحسن که پیش از سلطنت صفویان،(۸۷۰ق) او‌لین حکومت شیعه خوزستان را سازه بنیان.)میباشد، مهدویت در فردی غیر از مهدی موعود که حاجب، حمل کننده و نماینده قانونی اوست، تحقق پیدا می‌نماید. مشعشع فی مابین گوهر امام وقتی و فرزند امام حسن عسکری تمایز قائل بود. گوهر امام وقتی در هر مجال می‌توانست در کالبد کسی ظهور نماید، لذا تیتر مهدی به مصداق خاصی منحصر به فرد رزرو حسینیه نصرت مشهد نمی شد.[۱۱۰]

در بینش دیگری از معنای اصطلاحی مهدی در احادیث صرف‌لحاظ می‌نمایند و فقط بر معنای لغوی مهدی، یعنی هدایت‌گردیده، تأکید دارا هستند. براساس این نگاه مهدی کسی میباشد که از جانب پروردگار هدایت گردیده و با ظلم و ظالمان نبرد می‌نماید و از مظلومان در قبال ظالمان پشتیبانی می‌نماید. لذا این نگاه به نوعی موعود مصطلح در سخن انبیاء را انکار می‌نماید. سید محمد نوربخش (۸۶۹ق) را می‌اقتدار با تسامح از قائلین شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد این قسم دانست.[۱۱۱]

در تلقی دیگری مؤلفۀ غایب بودن در مهدویت را خیر ترفندی برای نگهداری جان مهدی و مهیا شدن موقعیت مایحتاج ظهور، بلکه آن را مجازاتی الهی می دانند. طبق این لحاظ زیرا آن حضرت در ایفا رسالت خویش کوتاهی کرده، مستحق مجازات غایب بودن میباشد. برای مثالً راجع‌به محمد بن حنفیه اینگونه ادعایی شد.[۱۱۲]

در تعریف‌و‌تمجید دیگری از مهدویت، کل اثر ها دنیوی و معنوی ظهور مهدی در یک سلسله یا این که خویشان خاص متجلی میشود. خلفای فاطمی قرن چهارم از شواهد تاریخی این رویکرداند که حکومت خویش را با ادعای مهدویت استارت کردند.[۱۱۳]

طبق طریقه دیگری اصلی وجود ندارد که حالت نام برده برای مهدویت در نصوص، احراز خواهد شد. بلکه این ارتباط ها و مناسبات سیاسی و فکری میباشد که موقعیت، هدف ها و خصوصیت‌های مهدی و مهدویت را گزینش می‌نماید.[۱۱۴] لذا چه بسا در بین آن مهدویتی که در نصوص آمده و آن مهدویتی که بسته به وضعیت خاص اجتماعی تعریف‌و‌تمجید می گردد، تفاوت‌های جزئی یا این که حتی بنیادین وجود داشته باشد. از شواهد تاریخی این طریقه می‌اقتدار به ادعای مهدویت منصور عباسی برای فرزندش و یا این که مهدویت ابتکار عمل‌ گردیده بوسیله خالدبن معاویه اشاره نمود.[۱۱۵]

در منش دیگری که نوعی مهدویت ارتدادی بود، برخی از اشخاص یا این که نحله‌ها با تمایل‌های خاص فکری و مذهبی، از مذاکره مذهبی چیره در جامعه بیرون می‌شدند و ادعای مهدویت می‌کردند. این معنی از مهدویت، بسته به هدفش به نصوص فقهی مجاورت یا این که بدور میشد. ادعایی که اسپهبدان گبر در زمینه‌ی ابومسلم خراسانی داشتند، از این عهد میباشد.[۱۱۶]

این دگرگونی و تطور در نقطه‌ای از تاریخ متوقف نشد و تا مجال معاصر ادامه داشت. برای مثال پدیدۀ انقلاب اسلامی در جمهوری اسلامی ایران به آموزۀ مهدویت بی‌رابطه وجود ندارد. از طرفی در پندار اسلامی، تحقق جامعۀ موعود، بی نقص‌ترین مرحلۀ فرهنگ وتمدن اسلامی به شمار می‌رود. از طرف دیگر انقلاب اسلامی کشور ایران نیز تحت عنوان حکومتی که اجرای احکام اسلامی را تسهیل می‌نماید، روش تمدنی داراست. آموزۀ مهدویت خیر فقط در صورت‌گیری و موفقیت انقلاب، بلکه در استمرار و بقاء آن هم نقش محوری داشت. براین اساس در بین آموزۀ مهدویت و روش تمدنی انقلاب اسلامی ربط و نسبت می باشد. به نحوی‌که می‌قدرت ذکر کرد آموزه‌های مرتبط با مهدویت راهنمای انقلاب اسلامی بود.[۱۱۷]

بعداز انقلاب بین مالک‌نظران رهیافت‌ها و رویکردهای مختلفی در حوزۀ مهدویت صورت گرفت. می‌قدرت از علاوه بر گفتگو با اساتید و صاحب و مالک‌نظران و منابع مکتوب و یکسری رسانه‌ای جان دار، این رویکردها را حصول کرد. راه و روش قرآنی، روایی، کلامی، فلسفی، دینی، تاریخی، تمدنی، سیاسی، تربیتی، عرفانی، تبلیغی و اگاهی‌رسانی، راهبردی و آجل‌نگارانه، مدیریتی، اجتماعی، جامعه‌شناختی، طرز‌شناختی، ادبی و آیینی و مناسکی، از جملۀ این رویکردها میباشند.[۱۱۸]

جراحت‌شناسی مهدویت؛ مدعیان مهدویت، خرافات و بدعت‌ها
نوشته ی علمیٔ مهم: مدعیان مهدویت
به عنوان مثال مسائلی که بیان کنده التفات «موضوع مهدویت» میباشد، این میباشد که در زمان تاریخ، به اسم اشخاصی واکنش میکنیم که با جعل و تطبیق اسم «مهدی موعود» بر خویش، و یا این که اطلاق این تیتر از سوی سایر افراد به آن‌ها، ادعا‌های بزرگی داشته، یا این که برای آنان قائل بودند که‌این خویش یکی برهان اصلی در اصالت مهدویت میباشد. مهم ترین خصوصیت این داعیه آن میباشد که رهروان آن‌ها، قائل گردیده‌اند که آن‌ها نمرده‌اند و در جایی نسبتا نامعلوم در عالم معاش می‌نمایند و در بعدی، ظهور خواهند نمود و بر ظالمان غلبه پیدا کرده و آئین خویش را در دنیا عظیم خواهند کرد.

اطلاق مهدی موعود بر افراد، از به عبارتی زمانه صدر اسلام شروع گردیده است و به حیث می رسد اولی نفری که او را مهدی خواندند، محمد حنفیه، پسر امام علی(ع) میباشد که از سوی کیسانیه، «موعود» خوانده گردیده‌است. این فرقه اعتقادوباور داشتند محمد حنفیه مهدی موعود میباشد و بعداز مرگ وی، داعیه کردند که وی هیچ گاه نمرده میباشد، بلکه در کوه رَضْاوٰ که در حوالی مدینه میباشد، میان دو شیر قرار گرفته، که حافظ و دربان وی میباشند.

بعداز محمد حنفیه، افراد دیگری بودند که یا این که خویش را مهدی می‌خواندند یااینکه پیروانشان، به آن اشخاص، مهدی می‌گفتند. مهمترین این اشخاص، محمد بن عبدالله محض، عبیدالله المهدی فاطمی، اسحاق سبتی، غلام‌احمد قادیانی، علی محمد شیرازی و مهدی سودانی میباشد.

بازدید : 20
يکشنبه 12 مرداد 1404 زمان : 17:08


فقه ابوحنیفه
فقهای چهارگانه اهل سنت
ابوحنیفه
صاحب بن انس
محمد بن ادریس شافعی
احمد بن حنبل
ساختار فقه ابوحنیفه
استدلال نقلی
در کنار مذهب شرعی مدونی که به اسم ابوحنیفه برجای باقیمانده میباشد، فقط آنچه از گزارش‌های دیرین راجع‌به دلیل فقه او به دست ما رسیده، یک‌سری داستان دور از هم میباشد که نباید بیشتراز اندازه بر اعتبار آن‌ها توکل کرد. مهمترین و جامع‌ترین آن ها روایتی از یحیی بن ضریس میباشد که در آن ابوحنیفه منابع فقه خویش را اینگونه تیتر حسینیه نصرت مشهد کرده است:

کتاب آفریدگار؛
سنت نبی(ص) و احادیث درست از آن حضرت به نقل ثقات از ثقات؛
پیمان صحابه و در شکل دست نیافتن به حکم در منابع حافظه گردیده،
فعالیت به اجتهاد و رأی[۵۴]
مثال دیگر، داستان ابن صباح میباشد که در آن دلیل فقه ابوحنیفه (ولی بعداز کتاب آفریدگار)، حدیث درست، بعداز آن آراء صحابه و تابعین و بعد قیاس دانسته شد‌ه‌است.[۵۵] و با داستان ابن ضریس در ارتباط با آراء تابعین هم آدرس حسینیه نصرت مشهد خوانی ندارد.[۵۶]

قیاس
ابوحنیفه خویش مدعا بود که مایه اساسی قیاس را از بعضی اصحاب رسول(ص) گرفته میباشد.[۵۷]

آنچه در مساله قیاس موجب تمایز ابوحنیفه از سایر افراد بود، معیار کاربرد و به ویژه کیفیت واکنش در مفاد تعارض قیاس با استدلال نقلی ضعیف همانند خبر واحد و برخی ظاهر استدلال بود. همین نکته، منجر میشد تا برخی معاصران حدیث‌گرای ابوحنیفه همانند صاحب که خویش قیاس را در فقه به شغل می‌بستند، بر قیاس وی انواع گیرند[۵۸] و در مقابل گروهی را نیز به تحسین قیاس وی وامی‌داشت[۵۹]، تا آنجا که قیاس او ضرب‌المثل گردیده رزرو حسینیه نصرت مشهد بود.[۶۰]

استحصال علل احکام از نصوص کتاب و سنت، سرایت کردن آن‌ها و پی‌ریزی برخی قواعد در فقه ابوحنیفه بسیار مشاهده میشود. وی در مسائل غیرتعبدی قواعد را بر خبر‌ها کل و دیگر عامل ضعیف مقدم می‌داشته میباشد. از مثال‌های ترجیح قواعد بر ظاهر کتاب، می‌اقتدار حکم به مجوز نکاح کنیز اهل کتاب با عدم تایید مضمون‌ مخالف معنا وصف در آیه ۲۵ سوره نساء[۶۱] را خاطر شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد کرد.

استحسان
سازه به تعریف‌و‌تمجید جرجانی، استحسان عبارت میباشد از:

رخنه‌ قیاس و دریافت به حکمی که برای مردمان سهل وآسان‌خیس باشد،[۶۲] البته در تمجید ظریف ابوالحسن کرخی، استحسان در مذهب حنفی عبارت میباشد از:
عدول مجتهد در یک مسأله از حکم کردن به مثل مفاد نظیر، به علت وجود وجهی توانمند‌خیس که عدول را اقتضا نماید.[۶۳]
حنفیان در کتاب ها اصولی خویش مباحث مرتبط با استحسان را توسعه و گسترش و گستردن داده‌اند، البته ابوحنیفه خویش در بعضا از فروع، آنجا که قیاس را نامناسب و قبیح (ناپسند و زشت) می‌چشم، از بکار بردن آن عدول می‌نموده است و کارداران مؤثر در عدول او مواقعی زیرا ناسازگاری با ارتباط ها معمولی اجتماعی، جریان مرسوم معاملات و تولید عسر و حرج بوده میباشد.

حیث امامیه درباره فقه ابوحنیفه
از فرصت حیات ابوحنیفه، تمسک وی به رأی و قیاس و بعضا ایده ها وی در بعضا از فروع شرعی در مناظراتی با امام راستگو(ع) و امام کاظم(ع) و عالمان امامی مذهب همانند محمد بن علی مالک الطاق، حریز بن عبدالله سجستانی و هشام بن حکم، گزینه عیب گیری قرار گرفته بود.[۶۴]

در سده ۴ق ابن جنید اسکافی فقید امامی عراق، نماینده جناحی در فقه امامی بود که در طرز‌های خویش، تا اندازه‌ای به ابوحنیفه مجاورت گردیده، خلاف رغبت چیره امامیه، کاربرد قیاس در فقه را پذیرا بودند.

همینطور بایستی از شریف رضی (متوفی۴۰۶ق) از عالمان بغداد اسم موفقیت که ایده ها اصولی وی به ابن‌ جنید مجاورت بود و خویش بعضا متن ها فقه‌ حنفی را نزد استادان آن مذهب فرا گرفته بود.[۶۵]

از سوی دیگر، در همین زمان، عالم نام دار امامی، روحانی اثرگذار روش‌های اصولی و بعضا فروع فقاهتی ابوحنیفه را به شدت آیتم حمله قرار داده میباشد.[۶۶]

در سده‌های بعد از آن نیز گاه برخوردهای بسیار احترام‌آمیز با ابوحنیفه چشم میشود[۶۷] و گاه طرز‌ها و نظرها وی آیتم انتقاد و خرده‌گیری قرار گرفته میباشد.[۶۸]

ابوحنیفه و علم ها روایی
تلاوت
ابوحنیفه دانش تلاوت را به روش پهنا از استادان پر رنگ‌ای زیرا عاصم از ( قراء سبعه) ، اعمش (از قاریان چهارده‌گانه) و عبدالرحمن بن ابی لیلی یادگرفت و راوی وی در تلاوت حسن بن زیاد لولوی (لؤلوئی) بود.[۶۹]

او قرائتی از خویش داشت که آن‌را ابوالفضل محمد بن جعفر خزاعی (متوفی۴۰۸ق) ضبط کرد و مضمون آن را هذلی در کتاب الکامل[۷۰] و مکی در مناقب (۲/۷۱-۷۸ آورده‌اند.

حدیث
در هر نقطه اثر ها بازمانده از شاگردان ابوحنیفه همانند کتاب الاثار ابویوسف و کتاب الاثار محمد بن حسن شیبانی، شماری از روایات به داستان ابوحنیفه چشم میشود که دقت وی به قصه حدیث را نشانه می دهد.

ابوحنیفه خویش روایات خود را در گروه‌ای گرد نیاورد و همین فرمان در حین قرن ها علت نوشتن اثر ها مختلف با تیتر مسند ابی حنیفه شد که مولفان آن‌ها عملکرد داشتند تا روایات منقول از روش ابوحنیفه را در کتابی گرد آوردند.

داده ها و فهرستهای جان دار از شیوخ و راویان ابوحنیفه عمدتاً از همین احادیث منقول دستیابی گردیده‌است که می بایست در به کار گیری از آنان احتیاط ورزید.

راویان او
حماد بن ابی حنیفه،
زفربن هذیل
عباد بن عوام،
عبدالله بن خوش یمن،
هشیم بن بشیر،
وکیع بن جراح،
مسلم بن خالد زنجی،
ضحاک بن مخلد،
عبدالله بن یزید مقری،
نوح بن دراج حکم کننده،
ابونعیم ادب بن دکین،
ابراهیم بن طهان،
حمزة بن حبیب زیات
و دو دانش آموز اساسی وی ابویوسف[یادداشت ۲] و محمد بن حسن.[یادداشت ۳][۷۱]

اعتبار رجالی
درخصوص شخصیت رجالی او می بایست ذکر کرد که رجال شناسان اصحاب حدیث به لفظ ها متعدد او‌را که معاند فکری خویش می‌دانستند، تضعیف نموده‌اند،[۷۲] البته از تصریح به درستی و راستگویی وی نیز فروگذار نکرده‌اند.[۷۳]

تنهاحدیث منقول از ابوحنیفه در صحاح سته، حدیثی درباره‌ی حدود در سنن عظیم نسائی میباشد که در ورژن «المجتبی» از سنن چشم نمی شود.[۷۴]

ترمذی نیز صرفا در کتاب العلل از سنن خویش یک اظهار رجالی درباره جابر بن یزید جعفی و عطاء بن ابی رباح از ابوحنیفه نقل کرده[۷۵] و چند دفعه در اثناء سنن به آراء فقاهتی او اشاره کرده است.[۷۶]

ولی نزد امامیه، یک سری حدیث در موضوعات متفاوت مانند انگیزه تفاوت تعداد شاهدان در شهیدشدن بر زنا و قتل و حکم گریستن در نماز و... از روش ابوحنیفه در ۳ کتاب از کتاب ها اربعه امامیه نقل گردیده‌است.[۷۷]

در دیگر کتاب ها حدیثی شیعه نیز بعضی روایات وی چشم میشود.[۷۸]

بازدید : 40
شنبه 11 مرداد 1404 زمان : 17:46


سید محمدعلی عالمی بَلخابی (۱۳۰۲-۱۴۰۰ش)، از عالمان شیعه افغانستان که در ولایت سرپُل این مملکت عمل داشت. او علیه حکومت حزب کردار کمونیستی افغانستان و نیز دسته طالبان جنگ کرد. او ساختمان فعلی امامزاده یحیی بن زید (افغانستان) را همدم با کتابخانه، بیمار ستان و مکتب علمیه آن تأسیس کرد. عالمی بلخابی همینطور نماز آدینه را در سرپل و مزار شریف برپا حسینیه نصرت مشهد نمود.

معاش
سید محمدعلی عالمی متولد ۱۳۰۲ش در بلخ‌اب (بلخاب)[یادداشت ۱]، از روستاهای دیرین ولایت جوزجان و از شهرهای فعلی ولایت سرپُل چشم به جهان گشود.[۱] پدرش سید محمدحسین (۱۲۳۴-۱۳۱۰ش) دارای اسم و رسم به دانا بلخابی، از روحانیون فعال شیعه و استاد در بلخ‌اب و یَک‌اَولَنگ (بامیان) بود و در طی حکومت عبدالرحمن‌خان (۱۲۶۰-۱۲۸۰ش)، مکتب علمیه‌ای در بلخ‌اب ایجاد کرد که اکنون به‌اسم عالمیه دارای اسم و رسم آدرس حسینیه نصرت مشهد میباشد.[۲]

عالمی بلخابی در ۵سنبله/شهریور ۱۴۰۰ش در کابل درگذشت و در شهر سرپُل، در آرامگاه یحیی بن زید دفن شد.[۳]

همسر و سه فرزند عالمی در زمان حکومت مجموعه کمونیستی حزب خوی (۱۳۵۷-۱۳۷۱ش) و یک فرزند وی به وسیله طالبان کشته شدند.[۴] سید حیات‌الله عالمی، یکی‌از فرزندان وی، عضو تکان اسلامی افغانستان بوده و مدتی به‌تیتر نماینده سرپل در پارلمان افغانستان عمل رزرو حسینیه نصرت مشهد نموده ا ست.[۵]

سوابق علمی
عالمی بلخابی، درس‌های اولیه حوزوی را در عالمیه، مکتب پدرش، یادگرفتن مشاهده کرد و آنگاه به شهر یک‌اولنگ در ولایت بامیان رفت و نزد روضه خوان موسی (سیاه دره) و سید محمدحسن رییس به یادگیری کتاب‌های سطح سرگرم شد.[۶] وی آنگاه به بلخاب رجوع و به درس دادن شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد پرداخت.[۷]

عالمی در ۱۳۳۰ش به حوزه علمیه مشهد مسافرت کرد و در مجلس درسی ادیب نیشابوری دوم و سید علی هاشم خراسانی کمپانی کرد.[۸] محمدعلی عالمی مقطع کوتاهی نیز در قم به راز موفقیت و آخر و عاقبت به نجف رفت.[۹]

او در حوزه علمیه نجف در مجلس درس خویی، خمینی، سید محسن حکیم و سید محمدباقر صدر، صدرا بادکوبه‌ای، مجتبی لنکرانی، کاظم تبریزی و سید اسدالله مدنی حضور یافت و در ۱۳۳۵ش به بلخاب بازگشت و مکتب عالمیه را تجدید بنا کرد و آن را راءس کار‌هایش قرار اعطا کرد.[۱۰]

عمل
بعضی از شغل‌های وی عبارتند از:

پیکار علیه رژیم کمونیستی و طالبان
سیدمحمدعلی عالمی در سال ۱۳۵۷ش بعد از به اقتدار وصال دسته کمونیستی حزب خوی در افغانستان، مدتی را به‌خیال عدم همیاری با‌ آن ها در زندان طی کرد.[۱۱] در فروددین ماه ۱۳۵۸ش، بعداز آغاز قیام دایکندی و با تصمیم گروهی که عالمی نیز در آن بود، قیام علیه دولت کمونیستی در بلخاب آغاز شد که تا سال ۱۳۶۳ش، ادامه داشت و با ملازمت و همراهی اهل‌سنت ناحیه روبرو شد.[۱۲] عالمی بعداز تشکیل حزب وحدت اسلامی افغانستان در فصل‌تابستان ۱۳۶۸ش، به‌تیتر عضو شورای خوب رسیدگی آن تعیین شد.[۱۳] وی بعداز اشراف طالبان در کابل (۱۳۷۵ش) به قم در کشور‌ایران سفر کرد و در ۱۳۸۱ش بعداز سقوط دولت آن ها به بلخاب برگشت.[۱۴]

ایجاد کرد مرقد یحیی بن زید
نوشته‌ی علمیٔ مهم: امامزاده یحیی بن زید (افغانستان)
مرقد یحیی بن زید (۱۰۷ ـ۱۲۵ق)، نوه امام سجاد(ع) که بعد از کشته‌شدن پدرش زید به‌دست بنی‌امیه علیه آن‌ها قیام کرد و در جوزجان (شمال افغانستان) کشته شد، تا سال ۱۳۸۲ش دارنده بنای خرد و دیرین بود.[۱۵] در سال جاری، عالمی بلخابی با یاری شیعه ها افغانستان و دولت کشور‌ایران، تشکیل داد آرامگاهی را برای قبر یحیی بن زید استارت کرد و در کنار آن، تأسیس کتابخانه، بیمار‌ستان و مکتب فرستاده اعظم(ص) (مردان) و مکتب زینب کبری(س) (زنان) نیز شکل گرفت.[۱۶]

نمازجمعه و مرکزها مذهبی
عالمی بلخابی در سرپل و آنگاه مزار شریف نماز آدینه شیعه‌ها را برپا کرد.[۱۷] وی همینطور در روستاها و شهرهای دور و بر بلخاب، بی واسطه یا این که غیرمستقیم، یک‌سری حسینیه و مسجد را تأسیس نمود.[۱۸]

اثر ها
بلخابی دارنده اثراتی با موضوعات فقه، اصول، سخن، فلسفه و ادبیات عرب میباشد و بعضی از آن‌ها اینگونه‌اند:

رساله اصول عقاید
گستردن سیوطی (تقریرات درس ادیب نیشابوری)
رساله‌ای در فلسفه
گستردن بر کناره ملاعبدالله
گستردن بر مکاسب روحانی انصاری
گستردن رسائل روحانی انصاری
گستردن بر کفایه
رساله‌ای درباره گناهان کبیره.[۱۹]
پانویس
«آیت‌الله سیدمحمدعلی عالمی بلخابی درگذشت»، خبرگزاری شفقنا،
ناصری داودی، مشاهیر تشیع در افغانستان، ۱۳۹۰ش، ج۲، ص۳۳۱و۳۳۷.
«گزارش تصویری از مراسم تشییع پیکر آیت‌الله عالمی بلخاب»، باشگاه خبرنگاران جوان.
«آیت‌الله عالمی بلخابی؛ شخصیتی مجاهد، قرآنی و توکل‌گاه عموم شمال افغانستان»، وب سایت ایکنا.
«فیس‌های منتخب مجلس نمایندگان افغانستان (۱۲)؛ مسیر معاش ۴ نماینده از ولایات دایکندی، نورستان و سرپل»، وب سایت خبری روزنامه.
«آیت‌الله سید محمدعلی عالمی بلخابی درگذشت»، خبرگزاری شفقنا.
«نگاهی به حیات علمی و مبارزات سیاسی آیت‌الله سید محمدعلی عالمی بلخابی»، خبرگزاری ابنا.

بازدید : 40
چهارشنبه 8 مرداد 1404 زمان : 10:59

(درگذشت: ۴۷۳ق) داعی اسماعیلیه و نهاد‌گذار حکومت صلیحیان یمن بود که از فاطمیان تامین میکرد. وی در سال ۴۵۴ق توانست حدودا کل حیطه یمن را پایین سلطه خویش در آورد. مدتی آنگاه با اذن مُستنصِر، خلیفه فاطمی وقت، حکومتش را به طور علنی تأسیس نمود و به اسم وی خطبه خواند. بعداز بسط فتوحات و احاطه بر یمن، در سال ۴۵۵ق وارد مکه شد و با اجرا اصلاحاتی، رضایت عموم را جلب حسینیه نصرت مشهد کرد.

صلیحی آغاز شافعی‌مذهب بود؛ بعد از آن به اسماعیلیه گروید و جانشین سلیمان بن عبدالله زَواحی، داعی اسماعیلیه شد. وی در سفرهای مختلف به حج، رابطه با سنی‌مذهبان را تقویت کرد و متکی بودن آنها‌را برای ملازمت و همراهی با نهضتش جلب نمود. وی در حکومتش بر اجرای عدل و داد و خلق نیک با عموم تأکید داشت.علی بن محمد در سال ۴۷۳ق در وسط هجرت حج به دست سعید بن نَجاح کشته شد و فرزندش احمد، ملقب به المُکَرَّم، جانشین وی آدرس حسینیه نصرت مشهد شد.

تأسیس حکومت صلیحیان نوشته‌ی علمیٔ مهم: حکومت صلیحیان، علی بن محمد صلیحی از داعیان اسماعیلیه بود و توانست با فتح بخشها متعدد یمن در ۴۵۵ق بر تک تک مرزو بوم یمن غلبه کرده[۱] به نمایندگی از خلیفه فاطمی وقت حکومت صلیحیان را سازه کرد. پایتخت حکومتی وی صنعا بود.[۲] بیان شده موفقیت دانش آموز و قاطع وی بر یمن در زمان نادانی و اسلام بی‌سوابق رزرو حسینیه نصرت مشهد بود.[۳]

نهاد‌گذار حکومت صلیحیان پیش از واپسین سفرش به حج، که در آن مهاجرت کشته شد، فرزندش احمد بن علی ملقب به المکرّم را جانشین خویش در صنعا قرار بخشید و خلیفه فاطمی نیز بعد از مرگ علی، حکومت فرزندش را به رسمیت شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد آشنایی.[۴]

استارت جنبش
وی در سال ۴۲۹ق[۵] یا این که ۴۳۹ق[۶] بر روی کوه مسار در استان صنعا در یمن تکان خویش را شروع کرد و در آنجا قلعه‌ها و بناهای محکمی تشکیل داد.[۷] او توانست قبایل مخالف حیطه حَسر را با خویش یار نماید.[۸] در سال ۴۴۰ق و در یکی‌از نبردهای صلیحی با معارضان، ابوالفتح دیلمی، امام و مفسر زیدی قرن پنجم به یاور یارانش در منطقه نجد الجاح کشته شد.[۹]

در یمنِ آن‌زمانه وحدت سیاسی وجود نداشت. حکومت‌های ناحیه‌ای دایم با هم در ستیز بودند و فقط وجه مشترک آنها لینک با حکومت عباسیان در بغداد، در پوسته مشکل خطبه و ضرب سکه به اسم خلیفه عباسی و اعلام وفاداری ظاهری به وی بود.[۱۰] صلیحی در مکاتبه‌ای با مستنصر، خلیفه فاطمی اجازه تأسیس قانونی و علنی حکومتش را اخذ کرد.[۱۱]

احاطه بر مکه و منزل کعبه
صلیحی پیرو فتوحات خویش در سال ۴۵۵ق وارد مکه شد. بر کعبه پرده‌ای سپید پوشانید و به همدم همسرش حرّه به درون کعبه رفت. تدبیرها و اقدامات نیکویی استفاده کرد که کاهش بها‌ها و رضایت عموم مکه را به‌دنبال داشت.[۱۲] علی صلیحی در حین قیام و حکومتش بر اجرای عدل و داد و نیک‌رفتاری پافشاری داشت و به اسم خلیفه فاطمی خطبه می خواند.[۱۳]

معاش‌طومار
ابو‌بی نقص علی بن محمد صُلَیْحی از خویشان هَمْدان یمن و فرزند محمد صلیحی، فقید و حکم دهنده[یادداشت ۱] شافعی‌مذهب بود.[۱۴] گزارش گردیده وی در محیطی با اصالت عربی تربیت شد و نماد‌های بلندهمتی در او نمایان بود. بعضی عموم هم در ملاقات وی، حاکمیتش بر یمن را پیش‌بینی می‌کردند.[۱۵] سلیمان بن عبدالله زواحی، داعی الدُّعات فاطمی در یمن[۱۶] در حوزه‌ کوهستانی حَسر، اندکی قبل از مرگ خویش، صلیحی را به شاگردی عهده دار شد. آداب دعوت و آموزه‌های اسماعیلیه را به وی فراگرفت و اورا جانشین خویش قرار اعطا کرد.[۱۷] علی را شخصی با آمادگی و هوش بالا معرفی کرده‌اند که قبل از بلوغ به بازرسی معارف پرداخت.

مطابق گزارش‌های تاریخی علی صلیحی در فقه امامیه به جايگاه اجتهاد رسیده بود.[۱۸] صلیحی به برهه زمانی پانزده سال حج گزارد و حاجیان را در مسیر کوهستانی سَراة و طائف موعظه کرد.[۱۹] رابطه وی با آیین‌داران اهل‌سنت و متکی بودن‌سازی با آنان‌را از مقدمات جنبش سیاسی و لازمه موفقیت در دعوت اسماعیلی قلمداد کرده‌اند.[۲۰]

کشته‌شدن علی بن محمد
علی‌ بن‌ محمد صلیحی در مبارزه‌های قبل از وصال به حکومت، زیرا‌ اقتدار مقاومت‌ در قبال توان‌ نجاح‌، حکم کننده حوزه‌ تهامه را نداشت‌ نزدیک به ۴۵۲ق او‌را به‌ دست‌ کنیزی‌ که‌ به‌ وی کادو‌ کرده‌ بود مسموم‌ کرد.[۲۱] سرنوشت فرزند نجاح دارای شهرت به الاَحْوَل به انتقام قتل پدرش، او را در سال ۴۷۳ق در اواسط مهاجرت حج کشت.[۲۲]

پانویس
جان احمدی، «داعیان حکومت‌گر صلیحی در یمن»، ص۳۸.
ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۳۲، ص۹۳.
حکمی یمنی، تاریخ الیمن، ۱۴۲۵ق، ص۶۳؛ المطاع، تاریخ الیمن الاسلامی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۲۷.
جان احمدی، «داعیان حکومت‌گر صلیحی در یمن»، ص۳۹.
ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۳۲، ص۹۲؛ المطاع، تاریخ الیمن الاسلامی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۲۶.
حکمی یمنی، تاریخ الیمن، ۱۴۲۵ق، ص۶۲.
جان احمدی، «داعیان حکومت‌گر صلیحی در یمن»، ص۳۸.
حکمی یمنی، تاریخ الیمن، ۱۴۲۵ق، ص۶۳.
همدانی، الصلیحیون و الحرکة الفاطمیة فی الیمن، دار المختار، ص۸۲.
تامر، اَرویٰ مقتدرترین ملکه یمن، ۱۴۰۰ش، ص۳۶.
ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۳۲، ص۹۲؛ حکمی یمنی، تاریخ الیمن، ۱۴۲۵ق، ص۶۳.
ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۳۲، ص۹۳.
تامر، اَرویٰ مقتدرترین ملکه یمن، ۱۴۰۰ش، ص۴۸ ـ ۴۹ و ۵۳.
المطاع، تاریخ الیمن الاسلامی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۲۶؛ باسورث، سلسله‌های اسلامی تازه، ۱۳۸۱ش، ص۲۰۸.
تامر، اَرویٰ مقتدرترین ملکه یمن، ۱۴۰۰ش، ص۳۷.
باسورث، سلسله‌های اسلامی نو، ۱۳۸۱ش، ص۲۰۸.
جان احمدی، «داعیان حکومت‌گر صلیحی در یمن»، ص۳۷.
المطاع، تاریخ الیمن الاسلامی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۲۶؛ حکمی یمنی، تاریخ الیمن، ۱۴۲۵ق، ص۵۹.
حکمی یمنی، تاریخ الیمن، ۱۴۲۵ق، ص۶۲.
تامر، اَرویٰ مقتدرترین ملکه یمن، ۱۴۰۰ش، ص۳۷.
حکمی یمنی، تاریخ الیمن، ۱۴۲۵ق، ص۶۳.
زرکلی، الاعلام، ۱۹۸۹م، ج۳، ص۱۰۳ و ج۴، ص۳۲۸؛ جان احمدی، «داعیان حکومت‌گر صلیحی در یمن»، ص۳۹.

بازدید : 39
سه شنبه 7 مرداد 1404 زمان : 11:23

(درگذشته ۲ق) دارای شهرت به ابولَهَب، عموی رسول(ص) و از سرسخت‌ترین معاندان نبی اسلام بود. ابولهب و همسرش، ام جمیل رسول(ص) را بسیار آزار دادند و در مخالفت با اسلام از هیچ کوششی فرو گذار نکردند؛ به همین جهت سوره مسد در ملامت رفتارهای وی و همسرش نازل حسینیه نصرت مشهد شد.

ثویبه، کنیز ابولهب، مدتی نبی(ص) را شیر اعطا کرد. عتبه و عتیبه، پسران ابولهب نیز، با رقیه و ام کلثوم، دو دختر نبی(ص) تزویج کرده بودند البته بعداز ظهور اسلام و نزول سوره مسد، ابولهب و همسرش پسرانشان را وادار به جدایی دادن دختران رسول(ص) کردند. وی معجزات فرستاده را سحر می‌دانست و همواره با بدگویی از نبی بازدارنده از تبلیغ اسلام میشد. هنگامی قریشیان قصد به تحریم مسلمان‌ها و بنی هاشم گرفتند، وی صرفا شخص از بنی هاشم بود که با قریش ملازمت و همراهی کرد. ابولهب مثلا سران قریش بود که تمایل به قتل شبانه نبی(ص) گرفت. وی در پیکار بدر کمپانی نکرد، اما به مکان خویش فرد دیگری را ارسال آدرس حسینیه نصرت مشهد کرد.

ابولهب هفت روز بعداز اتفاق بدر در تاثیر بیماری درگذشت. معاش‌طومار، اسم مهم وی عبدالعزی بود و ابولهب، کنیه و لقب اوست. لقب اساسی وی ابوعُتبَه بود اما پدرش، عبدالمطلب، اورا به منجر زیبایی و سرخ‌رویی رخ، ابولهب می خواند.[۱] برخی منابع در کنار زیبایی، به انحراف دیده وی هم اشاره کرده‌اند.[۲] مامان ابولهب، لُبنیٰ دختر هاجر بن عبدمناف از قوم و قبیله خزاعه، و ابولهب فقط فرزند وی رزرو حسینیه نصرت مشهد بود.[۳]

از معاش ابولهب قبل از ظهور اسلام داده ها متعددی در چنگ وجود ندارد؛ البته از آیه دوم سوره مسد (مَا أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ[۴]: دارايى وی و آنچه اندوخت، سودش نكرد) برمی‌آید که احتمالا همانند بیشتر قریشیان به بازرگانی اشتغال داشته و ثروتی نیز اندوخته بوده میباشد. ابولهب به هم پا گردآوری‌ای، غزالی طلایی که عبدالمطلب به کعبه کادو کرده بود را دزدید. بعداز دستگیری دزدان، دست برخی از افرادی که در دزدی نقش داشتند جدا شد، البته خان دایی‌های ابولهب از قوم خزاعه بازدارنده انقطاع شدن دست وی شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد شدند.[۵]

بعداز ولادت محمد(ص)، قبل از آن که حلیمه شیر دادن او‌را بر ذمه گیرد، کنیز ابولهب، ثُوَیبه، مدتی محمد(ص) را شیر بخشید. ابعاد، رسول(ص) به ابولهب سفارش کرد که ثویبه را به وی بفروشد تا آزادش نماید؛ ولی ابولهب نپذیرفت. بعد از مسافرت فرستاده(ص) به مدینه، ابولهب خویش ثویبه را آزاد کرد.[۶]

در هشت سالگی محمد(ص)، عبدالمطلب در بستر مرگ، فرزندان خویش را گردآوری کرد و آن‌ها‌را به سرپرستی محمد(ص) وصیت نمود. ابولهب برای سرپرستی داوطلب شد، عبدالمطلب جواب اعطا کرد: «شرّ خویش را از وی گشوده بدار» و سرپرستی فرستاده را به ابوطالب واگذار کرد.[۷]

بعد از آن که رسول(ص) تبلیغ اسلام را شروع کرد ابولهب با آن که عموی آن حضرت بود، هیچ گاه ایمان نیاورد و همواره از معاندان اسلام بود. او سرویس بت عزّی و تامین از آن در مقابل اسلام را برعهده گرفته بود. نقل گردیده‌است که وی می‌بیان کرد: «در‌صورتی‌که عُزّی ببرد اینجانب خادمش هستم، و در حالتی که محمد برنده شود -که‌این سیرتکامل نمیشود- پسر اخوی اینجانب میباشد».[۸]

وی آخر و عاقبت در تاثیر بیماری‌ای به اسم عدسه هفت روز بعداز حادثه بدر درگذشت[۹] و از بیم شیوع بیماری بدنش تا تعدادی روز بر مکان ماند تا عطر گرفت. بعد از آن، جسد اورا در خارج مکه کنار دیواری قرار دادند و با پرتاب سنگ از بدور، روی آن را پوشاندند.[۱۰] ابن بطوطه از قبر وی و همسرش در خارج مکه خاطر کرده که رهگذران بر آن سنگ می‌زده‌اند
آزار رسول(ص) و منع از تبلیغ اسلام
بعداز بعثت نبی اکرم(ص)، ابولهب در زمره سرسخت‌ترین معاندان آن حضرت درآمد و آوازه وی در تاریخ اسلام به همین سبب ساز میباشد. وی مخالفت با اسلام را از آغاز دعوت علنی رسول(ص) استارت کرد؛ وقتی که با نزول آیه تهدید، نبی(ص) افسر شد دعوت همگانی خویش را از خاندان آغاز نماید، فرزندان عبدالمطلب را در منزل خویش مهمان کرد و گرچه خوراک معدود بود البته در تاثیر کرامت رسول(ص) کلیه از آن خوردند و سیر شدند. ابولهب این را تاثیر سحر فرستاده(ص) دانست در فیض رسول(ص) بی صدا کرد و زمینه دعوت به اسلام را آپدیت آن‌گاه موکول کرد.[۱۲]

گاهی زمانی که فرستاده(ص) گروهی را به اسلام دعوت می کرد ابولهب و عباس بن مخلوق المطلب جلو رفته و می‌گفتند: «این برادرزاده ما لاف‌گوست، شما‌را از دینتان منحرف نکند».[۱۳] در موسم حج نیز، وقتی که فرستاده(ص) نزد دسته‌هایی که به زیارت کعبه آمده بودند میرفت تا آنها‌را به اسلام دعوت نماید؛ قریشیان به در میان آن‌ها می‌رفتند و از فرستاده(ص) بدگویی می‌کردند، درین شغل بدون شوخی‌ترین شخص ابولهب بود.[۱۴]

وی به فرستاده(ص) آزار جسمی نیز میرساند. وی گاهی پیرو رسول(ص) منش می‌زمین خورد و او‌را با سنگ می‌زد؛ به سیرتکامل‌ای که پای او را خون آلود می کرد و اورا لاف‌گو می خواند.[۱۵] یک توشه هنگامی نبی(ص) در سجده بود ابولهب سنگی بلند کرد تا بر راز نبی(ص) بزند ولی دستش در به عبارتی شرایط کم آب شد، بعداز التماس وی، زمانی فرستاده(ص) آن موقعیت را برطرف کرد، ابولهب این را از سحر رسول(ص) دانست.[۱۶] فرستاده(ص) فرموده میباشد که منزل‌اش در میان بدترین هم محلی‌ها قرار داشت، عقبه بن ابی مُعَیط و ابولهب، که کثافات را بر در منزل وی می‌ریختند.[۱۷]

وقتی که قریشیان بنی هاشم و مسلمان‌ها را در شعب ابی طالب در محاصره اقتصادی قرار دادند، ابولهب با این که از بنی هاشم بود با قریشیان یار و همدم شد[۱۸] و از عده ای بود که عهدنامه تحریم را مهر کردند.[۱۹]

مورد ها حفاظت از رسول(ص)
با وجود دشمنی ابولهب با اسلام، در منابع مواقعی نام برده که وی از ابوطالب و فرستاده(ص) پشتیبانی نموده است. یک توشه قریشیان به جهت حفاظت ابوطالب از یکی مسلمان‌ها به وی اعتراض کردند، ابولهب از ابوطالب پناه کرد و انذار کرد که با وی ملازمت و همراهی خواهد کرد. این خلق و سخن، ابوطالب را ذوق زده کرد و همت کرد با اشعاری او‌را به دفاع از اسلام دعوت نماید؛ البته این کوشش وی به سود‌ای نرسید.[۲۰] یک توشه سران مشرکین تمایل به قتل فرستاده(ص) گرفتند؛ البته از هراس مخالفت ابولهب به وی اگاهی ندادند. روزی که قرار بود نقشه جاری ساختن گردد، ابوطالب، علی(ع) را نزد ابولهب ارسال کرد و نقشه قتل فرستاده(ص) را به وی استحضار اعطا کرد. ابولهب با عصبانیت نزد سران مشرکین رفت و آن‌ها‌را از اجرای نقشه قتل نهی کرد و به لات و عزی قسم خاطر کرد که مسلمان گردد، در فیض سران مشرکین از وی عذر و بهانه خواستند و از این فعالیت پشیمان شدند.[۲۱]

در منابع اهل سنت آمده که بعد از فوت ابوطالب و خدیجه، قریش به طور بی نظیر‌ای نبی(ص) را آیتم آزار رسانی قرار دادند هنگامی این خبر به ابولهب رسید اظهار‌کرد که از آئین عبدالمطلب برنگشته اما از فرزند برادرش امان می‌نماید ولی هنگامی دانست که از حیث رسول(ص) عبدالمطلب و همدینان وی در حریق می‌باشند شدت فعالیت خویش بر رسول را بیشتر کرد.[۲۲] البته با اعتنا به اعتقاد و باور شیعه به عدم بی دینی اجداد رسول، علمای شیعه این ماجرا را قبول نکرده‌اند.[۲۳]

بازدید : 38
دوشنبه 6 مرداد 1404 زمان : 10:59

(درگذشت: ۱ق/۶۲۳م)، ملقب به اسعدالخیر، از صحابه و از اول مسلمان ها یثرب بود. او در مدینه به تبلیغ اسلام پرداخت تا بدانجا که گفته‌اند بت‌های شهر را درهم‌باخت و با مسلمانها به نماز ایستاد. فرستاده(ص) در قسم دوم عقبه، اسعد را نقیب خویشان‌اش بنی نجار کرد. اسعد عشق و علاقه بخش اعظمی به فرستاده آفریدگار(ص) داشت و فرستاده(ص) نیز به وی عشق و علاقه نشانه می‌اعطا کرد. هنگامی که اسعد از جهان رفت، فرستاده(ص) خویش بر پیکر وی نماز خواند و اورا در بقیع دفن کرد. گفته‌اند آیه ۱۴۳ سوره بقره در شأن بعضی یاران نبی(ص) به عنوان مثال اسعد نازل شد. بنابر نقلی اول نماز آدینه مدینه را وی حسینیه نصرت مشهد اقامه کرد.

لقب و کنیه ، لقب او ابوامامه و لقبش اسعدالخیر بود. بیان کننده به باعث پیش‌قدمی در آوردن اسلام به مدینه، او را «‌اسعدالخیر» گفته‌اند.[۱]، از اول مسلمانها ، اسعد بن زراره از اولیه مسلمانها یثرب بود که پیش از مسافرت رسول(ص)، در مکه با رسول(ص) ملاقات کرد و به دست وی مسلمان شد.[۲] اسعد از تیره خزرجیان بنی نجّارِ انصار[۳] و از یکتاپرستان بعد از ظهر جاهلی آدرس حسینیه نصرت مشهد بود.[۴]

شناخت با فرستاده(ص)، ولی ماجرای رابطه اول او با حضرت نبی(ص)، در منابع سیره فرستاده(ص) با اندک اختلافی نقل‌ شد‌ه‌است و سرچشمه تمامی این احادیث به کیفیت رابطه عموم یثرب با آن حضرت و بیعت‌های پر اسم و رسم به «‌عقبه‌» گشوده رزرو حسینیه نصرت مشهد می گردد.

به داستانِ ابن سعد وقتی که مبارزه قدیمی قبیلگی دربین اوس و خزرج بالا گرفته بود، اسعد و ذَکوان بن مخلوق قَیس از یثرب به مکه آمدند. زیرا آن دو شهرت حضرت پیامبر(ص) را شنیدند، نزد وی شتافتند و با شنیدن سخنان آن حضرت، اسلام آوردند. آن‌گاه به شهر خویش بازگشتند و به تبلیغ اسلام پرداختند و چندی آن‌گاه همدم تعدادی بدن از عموم یثرب نزد رسول (ص) آمدند[۵] و با نبی عهد بستند. این عهدوپیمان به بیعت اولیه عقبه دارای اسم و رسم شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد میباشد.[۶]

نقیب النقبای رسول(ص)
عموم یثرب تیم مجموعه با فرستاده(ص) بیعت کردند و بنی نجار، خویشان اسعد، مدعا بودند که اسعد اولیه بیعت‌کننده با فرستاده(ص) بوده میباشد.[۷] بعد از بیعت عقبه دوم، از هر بستگان‌ای، کسی تحت عنوان «‌نقیب‌» برگزیده شد تا «مسئول و مراقب آنچه دربین قومشان می‌گذرد باشند». اسعد نیز یکی این دوازده نقیب بود.[۸] به روایتی، رسول(ص)، اسعد را «‌نقیب النقبا‌» قرار بخشید.[۹]

ارتباط اسعد با فرستاده(ص)
سخنان اسعد در شب بیعت عقبه[۱۰] و هنگام ورود نبی(ص) به قبا و مدینه و خیر‌های وی به حضرت[۱۱] حکایت از شدت ایمان و عشق‌اش به وی داراست. او در مدتی که پیامبر آفریدگار(ص) در قبا بود، همواره به زیارتش می‌آمد و در نمازهای جماعت حضرت نیز کمپانی می کرد.[۱۲]

فرستاده(ص) نیز به وی عشق فراوانی داشت، به ‌طوری که به محض ورود به مدینه درباره وی پرسید[۱۳] و در بیماری اسعد، از وی عیادت و برای درمانش مبادرت کرد.[۱۴]

تبلیغ اسلام در مدینه
اسعد بعد از رجوع و برگشت به مدینه، به تبلیغ اسلام پرداخت، تا بدانجا که گفته‌اند بت‌های شهر را در هم ناکامی[۱۵] و با مسلمان ها به نماز ایستاد. همینطور آورده شده او اولیه نماز آدینه مدینه را اقامه کرد؛[۱۶] ولی مسئله تبلیغ اسلام و نمازگزاردن اسعد در مدینه مورداختلاف سیره نگاران میباشد؛ چون به داستان ابن اسحاق، حضرت پیامبر(ص) بعد از عقبه او‌لین، به درخواست مسلمانها شهر، مُصعَب بن عُمِیر را برای آموختن قرآن، به مدینه ارسال کرد[۱۷] و مصعب در عقبه ثانیه خویش هم پا انصار برای دیدار رسول(ص) به مکه آمد.[۱۸]

به روایتی دیگر، زمینه رفتن مصعب، بعداز بیعت عقبه ثانیه بوده میباشد.[۱۹] به هرحال، چنان‌که حیث واقدی میباشد، بیان کننده دستور آموختن قرآن با مصعب بوده میباشد و نمازگزاردن با اسعد.[۲۰] مصعب بعد از وارد شدن به مدینه، در منزل اسعد سکنی گزید و هم در آنجا به مأموریت خود می‌پرداخت.[۲۱]

وفات
از زندگانی اسعد، بعداز مسافرت حضرت فرستاده(ص) به مدینه درایت خاصی در مشت وجود ندارد، ولی هنوز یک‌سری ماهی از سفر نگذشته بود که اسعد مریض شد. مداوای وی تأثیری نبخشید و در ماه شوال، در حالی که هنوز بنای مسجد رسول(ص) به نقطه پايان نرسیده بود، درگذشت.[۲۲] نبی(ص) در تجهیز و تشییع ‌لاشه وی حاضر شد[۲۳] و بر او نماز گزارد و ‌این اولیه نماز میتی بود که فرستاده(ص) در مدینه به مکان آورد.[۲۴] او را در بقیع دفن کردند و گفته‌اند اولیه کسی بود که در آن آرامستان به خاک امانت شد.[۲۵]

بعد از مرگ اسعد، بنی نجار، نزد فرستاده(ص) آمدند و از وی خواستند تا نقیبی دیگر بر وی بگمارد، البته نبی(ص) فرمود که خویش نقیب وی خواهد بود و بنی نجار به‌این باعث دشوار به خویش می‌بالیدند.[۲۶]

از اسعد نسلی برجای نماند.[۲۷]

نزول بعضی آیه‌ها در‌ شأن اسعد
گروهی از یاران فرستاده(ص) به عنوان مثال اسعد ‌بن ‌زراره، پیش از تغییر تحول قبله از بیت المقدس به سوی کعبه، از عالم رفتند. پیرو تغییر تحول قبله، بعضا از عالمان یهودی درباره حکم نماز این تیم از یاران فرستاده(ص) شک و تردید تولید کردند[۲۸] و خانواده اسعد و دیگر یاران، از نبی(ص) درباره نمازهای آن ها پرسیدند. در جواب آن ها این قسمت از آیه ۱۴۳ سوره بقره نازل شد:[۲۹] ﴿وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ ١٤٣﴾ [بقره:143] و از ضایع‌نشدن ایمان آن‌ها خبر بخشید.
از مقاتل بن سلیمان نقل گردیده است آیه ۱۰۲ و ۱۰۳ سوره آل عمران در پی تفاخر ثعلبة بن غنم و اسعد بن زراره نازل شد؛ البته بنابر شواهدی که خواهد آمد، به لحاظ میرسد نسبت دادن روایت تفاخر به اسعد درست وجود ندارد. ماجرا این تفاخر و عیب گیری آن درپی می آید:
ثعلبة ‌بن ‌غنم از خویشان اوس، و اسعد ‌بن ‌زراره از خویشاوندان خزرج با یکدیگر به تفاخر برخاستند. ثعلبه اظهار‌کرد: خزیمه ذوالشهادتین و حنظله غسیل الملائکه و عاصم بن اثبات که از آیین نگهبانی کرد و سعد بن معاذ که پروردگار به حکم وی درباره بنی قُرَیظه راضی شد از ما می‌باشند. اسعد اذعان کرد: اُبَیّ ‌بن ‌کعب، مُعاذ ‌بن ‌جبل، زید بن اثبات و ابوزید که حمل کننده و حافظ قرآن بودند و سعد بن عباده مدیر و خطیب انصار از ما می‌باشند. کارشان به دعوا کشید و هرمورد با خشم، فامیل خود را به کمک منظور، دست به سلاح بردند.

درپی این روایت، آیه ها ۱۰۲ و ۱۰۳ سوره آل عمران بر رسول(ص) نازل شد و آن‌ها‌را به تقوای الهی، وحدت و همدلی فراخواند. آن‌ها بعداز قرائت حضرت، با یکدیگر صلح کردند:[۳۰]

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ١٠٢ وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُاینترنتِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا﴾ [آل عمران:102–103] با اعتنا به اینکه بعضا از افتخارات نقل‌گردیده درین داستان، بعد از وفات اسعد ‌بن ‌زراره (سال ۱ هجری قمری) پیش آمده میباشد، نسبت‌دادن اینگونه داستانی به وی درست به لحاظ نمیرسد؛ به عنوان مثالً حنظله در غَزوه اُحُد به شهید شدن رسید و روایت بنی قریظه و سعد بن معاذ در سال ۵ قمری رخداد. بعید وجود ندارد این رخداد به سعد اخوی اسعد، مربوط باشد که بنابر روایتی، از منافقان بوده میباشد.[۳۱]

پانویس
بَلاذُری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۳.
ابن سعد، الطبقات الکبری، دارصادر، ج۳، ص۶۰۸؛ خلیفه، الطبقات، ص۹۰-۹۱
ابن هشام، السیرة النبویه، ج‌۲، ص۴۲۹؛ هاشمی بغدادی، المحبر، ص۲۶۹.
ابن ‌سعد، الطبقات الکبری، دارالکتب العلمیه، ج‌۱، ص۱۶۹؛ ابن جوزی، المنتظم، ج‌ ۳، ص۲۰۳.
نک: طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۳۵۴- ۳۵۵
ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، دار صادر، ج۱، ص۲۱۸، قس: ج۱، ص۲۱۹
ابن هشام، السیره النبویه، ج۲، ص۷۳، ۸۱ و ج۱، ص۸۹؛ طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۳۶۴؛ قس: ابن سعد، الطبقات الکبری، دار صادر، ج۱، ص۲۲۲
ر.ک: ابن هشام، السیره النبویه، ج۲، ص۸۵
بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۴
احمد بن حنبل، مسند، ج‌۴، ص۲۶۸؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج‌۱، ص۳۰۲.
طبرسی، اعلام الوری، ص۷۶، ۷۸؛ ابن کثیر، البدایة والنهایه، ج‌۳، ص۱۵۹.
طبرسی، اعلام الوری، ص۷۶.
احمد بن حنبل، مسند، ج‌۵، ص۲۶.
ابن ‌سعد، الطبقات الکبری، دارالکتب العلمیه، ج۳، ص۴۵۸؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، بیروت، ج‌۱، ص۱۷۵.
ابن سعد، الطبقات الکبری، دار صادر، ج۳، صص۶۰۹ -۶۱۰
ابن هشام، السیرة النبویه، ج‌۲، ص۴۳۵؛ سهیلی، روض الانف، ج‌۴، ص۱۰۰ـ۱۰۱؛ طبرسی، مجمع البیان، ج‌۱۰، ص۴۳۱.
ابن هشام، السیره النبویه، ج۲، ص۷۶
ابن هشام، السیره النبویه، ج۲، ص۸۱.
ابن عبدالبر، الاستیعاب، قاهره، ج۴، ص۱۴۷۳.
ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، صص۲۳۹، ۲۴۳، ۲۶۶؛ طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۳۵۷
ابن هشام، السیره النبویه، ج۲، ص۷۶؛ طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۳۵۹
ابن سعد، الطبقات الکبری، دار صادر، ج۳، ص۶۱۱؛ طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۳۹۷؛ ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۰۰، ۱۵۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ج۱، ص۱۴
ابن ‌سعد، الطبقات الکبری، دارالکتب العلمیه، ج‌ ۳، ص۴۵۹.
ابن شبه، تاریخ المدینه، ج۱، ص۹۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج‌۱، ص۲۰۹.
ابن سعد، الطبقات الکبری، دار صادر، ج۳، صص۶۱۱ -۶۱۲

بازدید : 35
يکشنبه 5 مرداد 1404 زمان : 10:59

از یاران امام علی(ع) و از شهدای کربلا. وی در مبارزه‌های جمل، صفین و نهروان کمپانی داشت. نافع در عذیب هجانات به کاروان امام حسین(ع) پیوست و روز عاشورا در کربلا به شهیدشدن رسید. وی در سخنانی پشتیبانی و وفاداری خویش را نسبت به امام حسین(ع) نماد حسینیه نصرت مشهد می‌د‌اد.

اسم و نسب ، در بعضا از منابع تاریخی و مقاتل، اسم نافع بن هلال با اسم هلال بن نافع غلط تصویب شد‌ه‌است.[۱] در حالی‌که هلال بن نافع نیز در اتفاق کربلا حضور داشته البته جزو سپاهیان قدمت بن سعد و از گزارشگران آن حادثه آدرس حسینیه نصرت مشهد میباشد.[۲][یادداشت ۱]

نافع بن هلال از تیرۀ جمل، یکی شاخه‌های قبیلۀ مَذحِج بوده و تبار یَمَنی داشته میباشد. در منابع تاریخی با نسبت جَمَلی، بَجَلی، مُرادی، و بَجَلی مرادی از وی خاطر گردیده‌است.[۳] حکومت حضرت علی(ع) ، نافع از یاران علی بن ابیطالب(ع) بود[۴] و در پیکار‌های جمل، صفین و نهروان کمپانی جست.[۵] آورده شده که نافع شخصی شجاع و تیرانداز بوده میباشد. از ابومِخنَف اورده شده که امیرمؤمنان علی (ع) او‌را آئین رزم رزرو حسینیه نصرت مشهد آموخته بود.[۶]

رخداد کربلا نافع بن هلال پیش از شهیدشدن مسلم بن عقیل از کوفه بیرون شد[۷] وی یکی چهار نفری بود که در عذیب الهجانات، به امام حسین(ع) پیوستند. حضرت از آن ها اوضاع و احوال عموم کوفه را پرسید و آن ها در جواب گفتند: تسلط و بزرگان کوفه به دلیل زیرمیزی‌هایی که گرفته‌اند علیه شما می‌باشند و سایر عموم، دلشان با شما اما شمشیرشان علیه شما میباشد.[۸] در برخی منابع به مکان نافع بن هلال از جابر بن حارث سلمانی حافظه گردیده‌شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد است.[۹]

تجدید بیعت با امام(ع)
۲ محرم، امام حسین(ع) وارد کربلا شد. حضرت اهل بیت و یارانش را عده کرد و خطاب به آن ها بعد سخنانی اختلال کرد. بعداز سخنان امام(ع) اصحاب در پناه از آن حضرت(ع)، یکی‌از بعد از دیگری برخاستند و بر بیعت دوباره خویش با وی پای فشردند. نافع، بعداز زُهِیر بن قِین سخنانی در تامین از امام اختلال کرد.[۱۰][یادداشت ۲]

آوردن آب
بعد از این که به امر قدمت بن سعد، آب را بر اردوگاه امام حسین(ع) بستند، امام حسین(ع) حضرت ابوالفضل را شبانه با سی سوار و بیست پیاده به عنوان مثال نافع بن هلال، به سوی فرات برای آوردن آب ارسال کرد. نافع در جلوی آنها در تکان بود تا به شریعه فرات رسیدند. آنها کمی آب به چادر‌ها رساندند.[۱۱]

گفتگوی نافع بن هلال با عمرو بن حجاج

عمرو بن حجاج زبیدی: کیستی؟
نافع: از پسر عموهای تو؛ آمده‌ایم از این آب که ما‌را از آن بازداشتن کرده‌اید، بنوشیم.
گوارایت باد بنوش! البته برای حسین(ع) از این آب مبر
خیر به پروردگار قسم و سوگند، قطره‌ای از آن آب نمی‌نوشم، در حالی‌که حسین(ع) و فامیل و یاران همراهش، کلیه تشنه‌اند.


[۱۲]
شب عاشورا
در نصفه‌های شب عاشورا که امام حسین(ع)، برای تحقیق تپه‌ها و گردنه‌های محیط، صرفا از چادر بیرون شد؛ نافع آرام در پی وی به منش زمین‌خورد. در شیوه رجوع حضرت(ع) به نافع فرمود: «آیا نمی‌خواهی درین شب تار از در میان این دو کوه بگذری و جان خودت را نجات دهی؟» نافع خویش را به روی گام‌های امام(ع) انداخت، اظهار کرد:

«شمشیری دارم که به هزار درهم می‌ارزد و اسبی دارم که به همین اندازه می‌ارزد، پس به آن خدایی که به حضور در رکاب شما، بر اینجانب منت بنیان قسم و سوگند، تا‌هنگامیکه شمشیرم به فعالیت آید هیچ گاه از شما جداگانه نمی شوم.»[۱۳]
همینطور نقل شده میباشد نافع وقتی که شم کرد اهل بیت امام حسین نگران وفاداری اصحاب آن حضرت می باشند. با مشورت کردن حبیب بن مظاهر اصحاب امام را مجاورت چادر آن حضرت توده کردند و آن‌ها وفاداری خویش را نسبت به امام اعلام کردند.[۱۴]

روز عاشورا
بعضا نقل کرده‌اند که نافع بن هلال جدید تزویج کرده بود و زیرا روز عاشورا عزم میدان پیکار کرد، همسرش او‌را از رفتن جلوگیری کردن نمود؛ البته وی بر کمک امام(ع) پافشاری ورزید، و زیرا امام(ع) از مورد باخبر شد، نافع را فرمود: همسرت نگران میباشد و اینجانب دوست ندارم در جوانی به فراق یکدیگر در گیر گردید؛ در حالتی‌که می‏‎خواهی عیالت را بردار و از این کویر برو.

نافع بیان کرد:‌ ای پسر فرستاده آفریدگار(ص) در صورتی در رنج تورا رها کنم و سراغ عیش و نوش خویش روم، فردای قیامت جواب جدّت نبی پروردگار(ص) را چه گویم.[۱۵]

نقل شده میباشد در روز عاشورا بعداز آنکه عَمرو بن قَرَظَه انصاری به شهیدشدن رسید، برادرش علی، که از سپاهیان قدمت بن سعد بود، به امام اعتراض کرد و به آن حضرت حمله کرد. البته نافع بن هلال او‌را مصدوم تشکیل داد.[۱۶]

بازدید : 37
شنبه 4 مرداد 1404 زمان : 11:27

که روایت وی و حضرت یوسف(ع) در قرآن آمده میباشد.[۱] در قرآن اسم زلیخا نیامده و صرفا با تعبیروتفسیر «الَّتِی هُوَ فِی بَيْتِهَا» (زنی که یوسف در منزل آن زن بود)[۲] و «امْرَأَتُ الْعَزِیز» (همسر عزیز مصر)[۳] از وی خاطر می گردد.[۴] با این درحال حاضر در برخی منابع تفسیری،[۵] تاریخی[۶] و حدیثی[۷] اسم وی زلیخا معرفی گردیده‌است. فخر رازی مفسر اهل‌‎سنت اعتقاد دارد، برای این اسم، منبع معتبری نیست.[۸] در بعضا منابع نیز اسم همسر عزیز مصر، زَلْیَخه دانسته حسینیه نصرت مشهد شد‌ه‌است.[۹]

در قسمت‌هایی از قرآن و تورات، قصه یوسف و زلیخا نقل شده میباشد.[۱۰] به گفته بعضا دانشمندان، قرآن و تورات تفاوت‌هایی در گزارش این ماجرا دارا‌هستند.[۱۱] به نقل از قرآن، زلیخا خواست از یوسف کامجویی نماید؛ البته یوسف با «دیدن عامل پروردگارش» به سوی در گریخت.[۱۲] ناصر مکارم شیرازی از مفسران شیعه اعتقاد دارد حضرت یوسف با کمک غیبی از آن دور و اطراف گناه نجات یافت.[۱۳] زلیخا خویش را به یوسف رساند و پیراهنش را پاره کرد.[۱۴] جلوی در، یوسف و زلیخا با عزیز مصر روبه‌رو شدند.[۱۵] زلیخا و یوسف هرمورد، دیگری را به حیله مجرم کردند.[۱۶] در آن هنگام شخصی از قوم زلیخا شهیدشدن اعطا کرد که در صورتی بلوز یوسف از پشت پاره گردیده باشد، یوسف راست گفته میباشد.[۱۷] از‌این‌رو اتهام کارشکنی از یوسف آدرس حسینیه نصرت مشهد برداشته شد.[۱۸]

مطابق بعضی گزارش‌ها، شاهدی که به عایدی یوسف شهیدشدن بخشید، خواهرزادۀ سه‌ماهۀ زلیخا بود[۱۹] که به توان آفریدگار به صحبت درآمد.[۲۰] با این هم اکنون، در گزارش‌های دیگر، آن شاهد مردی حکیم معرفی گردیده است.[۲۱] به گفته بعضا مفسران، به درخواست زلیخا، یوسف به زندان انداخته شد؛[۲۲] البته بعداز مدتی زلیخا به گناه خویش و راستگویی یوسف اعتراف رزرو حسینیه نصرت مشهد کرد.[۲۳]

زلیخا زنی خوشگل، ثروتمند[۲۴] و بت‌پرست بود.[۲۵] وی از همسرش صاحب و مالک فرزند نمی شد.[۲۶] مطابق بعضا منابع، بعداز آن‌که زلیخا در زمانه پیری توبه کرد و یکتاپرست شد، با دعای یوسف(ع) جوان شد و به وصلت وی درآمد.[۲۷] اورده شده از تزویج آن‌ها، دو فرزند چشم به جهان گشود.[۲۸] البته برخی دانشمندان بر این باورند که‌این ماجرا‌ها به جهت‌های مختلفی مانند وجود انواع در مدرک و متنشان، قابل‌استناد وجود ندارد و محتوای آنان از تورات گرفته شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد گردیده است.[۲۹]

مبنی بر رسیدگی‌های اجرا‌گردیده، زلیخا بر تامل صوفی‌ها تأثیر بخش اعظمی داشته میباشد.[۳۰] بیان شده اهل‌تصوّف، وضعیت‌ها و کردار‌های زلیخا را بسیار ستوده‌ و با استناد به موقعیت‌ها و رفتارهای وی، به ذکر بینش‌های عرفانی خویش پرداخته‌اند.[۳۱] ماجرا علاقه زلیخا به حضرت یوسف(ع)، رفلکس فراوانی در ادبیات عالم، به عنوان مثال ادبیات فارسی، ترکی و اروپایی داشته میباشد.[۳۲] ابیات ذیل مثال‌ای از آن میباشد:

گرش مشاهده کنی و دست از ترنج بشناسی
جایز بود که سرزنش کنی زلیخا را[۳۳]
زلیخا چو گشت از میِ عشق و علاقه مست
به دامان یوسف درآویخت دست
چنان دیو شهوت رضا داده بود
که زیرا گرگ در یوسف افتاده بود.[۳۴]


پانویس
اسدی، «زلیخا»، ص۴۱۶.
سوره یوسف، آیه ۲۳.
سوره یوسف، آیه ۳۰.
اسدی، «زلیخا»، ص۴۱۴.
برای مثال نگاه نمائید به مقاتل، تعبیروتفسیر مقاتل بن سلیمان، ۱۴۲۳ق، ج۲، ص۳۲۷؛ قمی، تعبیروتفسیر القمی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۳۵۷؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۵، ص۳۴۰.
برای مثال نگاه نمایید به مقدسی، البدء و التاریخ، مکتبة الثقافة الدینیة، ج۳، ص۶۸؛ ابن‌خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۴۵؛ ابن‌جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۱۵.
برای مثال نگاه فرمایید به روحانی صدوق، علل الشرایع، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۵۵؛ خزاز رازی، کفایة الاثر، ۱۴۰۱ق، ص۲۶۴؛ راوندی، قصص الانبیا، ۱۴۰۹ق، ص۱۳۶.
فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۱۴۲۰ق، ج۱۸، ص۴۳۵.
دیلمی، اعلام الدین، ۱۴۰۸ق، ص۴۲۹.
برای مثال سوره یوسف، آیه ۲۳-۳۲؛ تورات، سِفر پیدایش، باب ۳۹، آیه ها ۷-۲۰.
صادقی، «نگاهی تطبیقی به قصه یوسف و زلیخا در قرآن مجید و تورات»، ۱۰۱-۱۰۳.
سوره یوسف، آیه ۲۳-۲۵.
مکارم شیرازی، تعبیر مثال، ۱۳۷۴ش، ج۹، ص۳۷۴.
سوره یوسف، آیه ۲۵.
سوره یوسف، آیه ۲۵.
سوره یوسف، آیه ۲۵-۲۶.
سوره یوسف، آیه ۲۶-۲۷.
سوره یوسف، آیه ۲۸-۲۹.
طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۵، ص۳۴۷.
قمی، تعبیر القمی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۳۴۳.
طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۵، ص۳۴۷.
طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۵، ص۳۵۴؛ بیضاوی، انوار التنزیل، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۱۶۳.
سوره یوسف، آیه ۵۱.
قمی، تعبیر القمی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۳۵۷.
روضه خوان صدوق، عیون خبرها الرضا علیه‌السلام، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۴۵.
کاشانی، تعبیر و تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ۱۳۳۶ش، ج۵، ص۲۸.
سود کاشانی، تعبیر و تفسیر الصافی، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۵۲.
قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ۱۳۶۴ش، ج۹، ص۲۱۴.
معارف و دیگرافراد، «رسیدگی احادیث تفسیري فریقین در مسئلۀ وصلت حضرت یوسف با زلیخا»، ص۲۶.
پاکمهر، «زلیخا در تفکر شاعران و عارفان قرن پنجم تا هفتم»، ص۱۴۹.
پاکمهر، «زلیخا در تفکر شاعران و عارفان قرن پنجم تا هفتم»، ص۱۴۹.
خسروی، «تحقیق تطبیقی ماجرا یوسف و زلیخا در ادبیات اسلامی»، ص۷۱.
سعدی، غزلیات سعدی، ۱۳۴۲ش، ص۵، غزل ۵.
سعدی، بوستان، ۱۳۷۲ش، باب نهم در توبه و روش صواب، حکایت زلیخا با یوسف(ع)، ص۴۱۷.
منابع
ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق.
ابن‌خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن‌خلدون، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق.
اسدی، علی، «زلیخا»، در دایرة المعارف قرآن مهربان، ج۱۴،‌ قم، بوستان کتاب، ۱۳۹۵ش.
بیضاوی، عبدالله بن قدمت، انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۸ق.
پاکمهر، علی، «زلیخا در درنگ شاعران و عارفان قرن پنجم تا هفتم»، در فصلنامه تخصصی ادبیات فارسی (کالج آزاد مشهد)، شماره ۴۶، فصل پاییز ۱۳۹۴ش.
خزاز رازی، علی بن محمد، کفایة الاثر فی النص علی الائمة الاثنی‌عشر، قم، بیدار، ۱۴۰۱ق.
خسروی، زهرا، «رسیدگی تطبیقی قصه یوسف و زلیخا در ادبیات اسلامی»، در خبر نامه دانشنامه (واحد علم ها و پژوهش ها)، شماره ۲، ۱۳۸۸ش.
دیلمی، حسن بن محمد، اعلام الدین فی صفات المؤمنین، قم، مؤسسة آل‌البیت(ع) لاِحیاء التراث، ۱۴۰۸ق.
راوندی، قطب‌الدین سعید بن هبة‌الله، قصص الانبیا(ع)، مشهد، راس بازرسی‌های اسلامی، ۱۴۰۹ق.
سعدی، مصلح بن عبدالله، بوستان سعدی، با تصحیح محمدعلی فروغی، طهران، ققنوس، ۱۳۷۲ش.
سعدی، مصلح بن عبدالله، غزلیات سعدی، با تصحیح محمدعلی فروغی، طهران، اقبال، ۱۳۴۲ش.
روضه خوان صدوق، محمد بن علی، عیون خبر ها الرضا(ع)، پژوهش و تصحیح مهدی لاجوردی، طهران، تکثیر دنیا، چاپ اولیه، ۱۳۷۸ق.
روضه خوان صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، قم، داوری، ۱۳۸۵ش.
صادقی، سید محمود، «نگاهی تطبیقی به قصه یوسف و زلیخا در قرآن مجید و تورات»، در خبر نامه ادبیات تطبیقی، شماره ۴، فصل‌زمستان ۱۳۸۶ش.
طبرسی، فضل و ادب بن حسن، مجمع البیان فی تعبیر و تفسیر القرآن، طهران، ناصرخسرو، ۱۳۷۲ش.
فخر رازی، محمد بن قدمت، مفاتیح الغیب، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.
نتیجه کاشانی، ملامحسن، تعبیر الصافی، رسیدگی حسین اعلمی، انتشارات الصدر، طهران، چاپ دوم، ۱۴۱۵ق.
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، طهران، ناصرخسرو، ۱۳۶۴ش.
قمی، علی بن ابراهیم، تعبیروتفسیر القمی، متفحص، مصحح، موسوی جزائری، سید طیب، دار الکتاب، قم، چاپ سوم، ۱۴۰۴ق.
کاشانی، ملا فتح‌الله، تعبیروتفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، کتابفروشی محمد حسن علمی، طهران، ۱۳۳۶ش.
مکارم شیرازی، ناصر، تعبیر و تفسیر مثال، دار الکتب الاسلامیه، طهران، ۱۳۷۴ش.
معارف، مجید و سایرافراد، «پژوهش احادیث تفسیري فریقین در مسئلۀ وصلت حضرت یوسف با زلیخا»، در دو فصلنامه حدیث‌پژوهی، سال هفتم، شمارۀ سیزدهم، فصل بهار و فصل‌تابستان ۱۳۹۴.
مقاتل، ابن‌سلیمان، تعبیر و تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار احیاء التراث، ۱۴۲۳ق.
مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، بی‌جا، مکتبة الثقافة الدینیه، بی‌تا.
لینک و پیوند به خارج
نقش تربیتی ماجرا حضرت یوسف(ع) و زلیخا در قرآن
تحقیق رویدادها مرتبط با یوسف و زلیخا در منابع

بازدید : 31
پنجشنبه 2 مرداد 1404 زمان : 11:26

(۱۰۷۰ق-۱۱۲۷ق) فقیه امامی اواخر عصر صفوی و اولی کسی بود که منصب ملاباشی را ذمه ‌دار شد.او منصب روضه خوان الاسلامی را با وجود پافشاری فراوان فرمان روا پاد شاه حسین صفوی نپذیرفت، چراکه خویش را دارای شرایط مورد نیاز برای تایید این منصب حسینیه نصرت مشهد نمی‌دانست.

از آنجایی که ارتباط پاد شاه با خاتون آبادی بهتر بود حسادت سایرین را برانگیخت و گران شدن نان در اصفهان را سفارش او به پادشاه دانستند. لذا به منزل وی یورش بردند و این دستور سبب ساز تشدید بیماری او و نهایتا مرگ وی شد. به دنیا آمدن و نسب او در ۱۰۷۰ق متولد شد. پدرش میرمحمداسماعیل (متوفی ۱۱۱۶ق) از عالمان دارای شهرت اصفهان بود. محمدباقر نزد بابا و آقا حسین خوانساری درس خواند و از پدرش داستان آدرس حسینیه نصرت مشهد نقل کرد.

منزلت اجتماعی و سیاسی میر محمدباقر به نظر علمی هم درجه بابا خویش بود، ولی خصوصیت‌هایی زیرا خوش بیانی و مهارت در درس دادن و جایگاه ویژه وی نزد پادشاه پادشاه حسین صفوی (حکومت:۱۱۰۵۱۱۳۵ق) بر آوازه وی ادامه داد. فرمانروا او را به استادی خویش برگزید و بر تمامی عالمان آن بعد از ظهر مقدّم داشت و همواره با وی مشورت کردن می کرد. امرا و دولتمردان نیز به تبعیت از پاد شاه در قبال وی خاضع رزرو حسینیه نصرت مشهد بودند.[۱]

هرچند میرمحمدباقر از عالمان پر اسم و رسم فرصت خویش به شمار میرفت، ولی ظاهراً قربت وی به پادشاه در‌این خصوص نقشی اصلی داشت، ازاین‌رو، بعضا او‌را از حیث علمی فروتر از آقا جمال خوانساری خوانده‌اند به ویژه آنکه خاتون آبادی خویش نیز منزلت علمی آقاجمال را حرمت شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد می‌بنیان.[۲]

شاگردان
ملاعبدالحسین کاظمی (زنده تا ۱۱۲۰ق)
سید نورالدین جزایری (متوفی ۱۱۵۸ق)
سید احمد علوی خاتون آبادی (متوفی ۱۱۶۱ق)
محمدصالح قزوینی (متوفی پیش از ۱۱۹۱ق)[۳]
اثرها

نستعلیق شکسته آمیز. دستخط محمدباقر خاتون‌آبادی(۱۰۷۰-۱۱۲۷ق) در کتاب رسالةٌ فی ماءِالنِیسان و ما یتعلَّق به
برخی اثرها فارسی خاتون آبادی عبارتند از:

نوروزنامه که تقویمی میباشد بر اساس خبر ها و روایات.
کائنات الجَوّ یا این که اثر ها عُلوی، درباره تطبیق قواعد شریعت با اقوال حکما.
رسالةٌ فی ماءِالنِیسان و ما یتعلَّق به، درباره خاصیت باران ماه نیسان و اثرها قمر در عقرب از نگرش روایات شیعه.[۴]
لبه‌هایی بر دو کتاب علامه حلّی در دانش رجال، ایضاح الاشتباه و خلاصة الاقوال، نگاشته میباشد.[۵]
خاتون آبادی بعضا اثرها اصلی را، عمدتاً به درخواست فرمانروا پاد شاه حسین، به فارسی ترجمه کرد، برای مثال:

عُدَّةُ السَفَر و عُمْدَةُ الحَضَر تاثیر ابوعلی طبرسی (متوفی ۵۴۸) که درباره نمازهای مستحبی و دعاها میباشد.[۶]
مکارم الاخلاق تاثیر رضی الدین ابونصر طبرسی (فقید قرن ششم)
المشکول تاثیر حاج بابابن محمدصالح قزوینی (دانا قرن یازدهم)، که به مدل کشکول تألیف گردیده است و در ترجمه آن بعضی عالمان معاصر وی شرکت کردن داشته‌اند.
عُیون الحِساب تاثیر ملامحمدباقر یزدی (ریاضی دان دارای اسم و رسم، متوفای پیش از ۱۰۶۹ق)[۷]
اناجیل اربعه[۸]، خاتون آبادی این کتاب را به درخواست فرمانروا فرمان روا حسین برای رد کردن آرای مسیحیان که در آن فرصت مبشرانشان در اصفهان تبلیغ می‌کردند ترجمه کرد.
نپذیرفتن منصب روضه خوان الاسلامی
بعداز وفات جعفر بن عبداللّه معدودَره‌ای، روضه خوان الاسلام اصفهان، در ۱۱۱۵ق، فرمان روا با سماجت بسیار منصب روحانی الاسلامی را به محمدباقر خاتون آبادی سفارش کرد، ولی وی این منصب را به جهت عدم مشروعیت نپذیرفت.[۹] سخنان میرمحمدباقر با فرمان روا بیان‌کننده آن میباشد که او خویش را دارای شرایط مایحتاج برای تصدی این منصب نمی‌دانسته میباشد یعنی خویش را مجتهد نمی‌خوانده میباشد.[۱۰] پادشاه حسین از آقاجمال الدین خوانساری (متوفی ۱۱۲۲ق) خواست که میرمحمدباقر را به تایید این مسئولیت وادار نماید اما او گشوده هم امتناع نمود. آنگاه یکی از دیگر از اشخاص خویشاوندان خاتون آبادی، میرمحمدصالح خاتون آبادی، بدین سمت برگزیده شد.[۱۱]

این اتفاق افتاد از ارادت پادشاه صفوی به میرمحمدباقر نکاست، چنانکه او‌را در مسافرت خویش در ۱۱۱۹ق به مشهد، یاور و هم سخن خویش کرد.

اختیار جایگاه ملاباشی
پاد شاه در ذی الحجة ۱۱۱۸ق، که بنای مکتب چهارباغ (سلطانی) حدوداً نقطه پايان یافته بود، میرمحمدباقر را به مدرّسی آنجا برگزید؛ هرچند بهره‌برداری قانونی آن تا رجب ۱۱۲۲ق به عقب افتاد.

خاتون آبادی در ۱۱۲۳ق به منجر اشتغالات فراوان، درس دادن در‌این مکتب را به فرزندش محمد سپرد.[۱۲]

در ۱۱۲۴ق میرمحمدصالح از سِمَت روضه خوان الاسلامی عزل شد و سلطان بعضا اختیارات میرمحمدصالح مانند تولیت اوقاف را به میرمحمدباقر سپرد و درخواست مصرّانه او برای بازگرداندن آن‌ها به میرمحمدصالح را نپذیرفت.

در همین فرصت منصب جدیدی ساخت که شأن مهم آن سر کردگی بر علما بود و این منصب را ملاباشی نامید و آن را به میرمحمدباقر سپردن کرد.[۱۳] ظاهراً محمدباقر خاتون آبادی اول کسی بود که ذمه ‌دار این منصب گردیده بود. [یادداشت ۱]

وظائف ملاباشی
براین اساس، ملاباشی مهم ترین مشاور پادشاه بود و این منصب خوب‌ترین جایگاه شیخ در ساختار دیوانی جمهوری اسلامی ایران در اواخر زمان صفویان به شمار میرفت. رساندن وجوهات و صدقات به نیازمندان، پرداخت حقوق و دستمزد طلاب و خودداری از ظلم به اشخاص، برای مثال وظایف ملاباشی بود.[۱۴]

حسادت به خاتون آبادی
در صفر ۱۱۲۷ق نان در اصفهان گران شد. شایع گردیده بود که خاتون آبادی فرمان روا را تشویق به ارتقاء بها نموده است. برخی از عموم تحریک شدند و به منزل وی یورش بردند.

پاد شاه شاه حسین برای مراقبت جان او و پراکندن عموم اقدماتی کرد، ولی فتحعلی خان داغستانی، که در آن مجال مدیر غلامان ویژه بود و با خاتون آبادی وسط نیکی نداشت، نیرنگی به فعالیت بست و سبب ساز ضرب و جرح طلاب و شماری از نزدیکان خاتون آبادی، که در منزل وی گرد آمده بودند، شد.

حمله به منزل میرمحمدباقر و بی‌حرمتی به وی، عکس العمل عموم و عالمان شهر را برانگیخت. آنها مساجد را بستند و اجتماعاتی تشکیل دادند، ولی این امور سود‌ای دربرنداشت و از جانب پاد شاه مبادرت مؤثری شکل نگرفت.[۱۵] احتمالا بی‌تفاوتی پادشاه ناشی از تأثیرپذیری از دور و بری ها و درباریانی بود که از نفوذ حرف میرمحمدباقر و اعتبار فقاهتی و سیاسی وی ناخشنود بودند.

فرزندان
دو فرزند خاتون آبادی، محمد و اسماعیل نیز از عالمان دوران خویش بودند.

محمد در ۱۰۹۳ق در مدینه چشم به جهان گشود. او در ۱۱۲۳ق به نیابت از بابا بر کرسی درس دادن مکتب چهارباغ (سلطانی) گردهمایی و بعداز وفات وی، به درس دادن در آنجا خاطر نشان نمود. او از مدرّسان مسجد جامع عباسی هم بود. او همینطور از پدرش اذن ماجرا داشت و میرزا ابراهیم بن غیاث الدین محمد اصفهانی خُوزانی (متوفی ۱۱۶۰ق) از وی اذن قصه گرفت. محمد بعد از ۱۱۶۰ق درگذشت و در مدینه دفن شد.[۱۶]

اسماعیل، دارای شهرت به اسماعیل ثالث[یادداشت ۲] در فقه، حدیث و تعبیر تبحر داشت و بعداز وفات پدرش در مسجد جامع عباسی به درس دادن و اقامه نماز جماعت پرداخت. او همینطور از مدرّسان مکتب چهارباغ بود.[۱۷]اسماعیل خاتون آبادی بعداز ۱۱۶۰ق درگذشت.[۱۸] و در توکل خاتون آبادی در تخت فولاد اصفهان به خاک ودیعه شد.

درگذشت
بیماری میر محمدباقر خاتون آبادی که تا قبل از این شروع گردیده بود، براثر رخداد حمله به منزل‌اش شدت یافت و وی در ۶ ربیع‌الاول[۱۹] ۱۱۲۷ق درگذشت.[۲۰]

بعضا منابع گفته‌اند که میرمحمدباقر را مسموم کرده بودند، چنانکه به وی شهید ثالث گفته میشد. وی در توکل خاتون آبادی تخت فولاد اصفهان در کنار پدرش به خاک ودیعه شد.[۲۱]

بازدید : 30
چهارشنبه 1 مرداد 1404 زمان : 11:33

از فیس‌های سرشناس قریش بود. وی برادرزاده حضرت خدیجه(س) و پسرعموی زبیر بن عوام بود. منابع اهل‌سنت از به دنیاآمدن وی در کعبه کلام گفته‌اند که‌این داعیه خلال ضعف سندی در راستای فضیلت‌تراشی زبیریان برای قوم و قبیله و کمرنگ کردن فضیلت ولادت امام علی(ع) در کعبه چک حسینیه نصرت مشهد شد‌ه‌است.

حکیم شخصی ثروتمند و درستکار بود. وی در طول نا‌آگاهی، زید بن حارثه را برای حضرت خدیجه(س) خریداری کرد و در طی محاصره اقتصادی مسلمانها در شعب ابی‌طالب برای حضرت خدیجه(س) آذوقه میبرد. حکیم از کمپانی‌کنندگان در دارالندوه برای رویارویی با نبی اسلام(ص) بود و در تصمیم‌گیری برای قتل رسول(ص) بوسیله جوان ها خویشاوندان‌های متعدد حضور داشت. او در غزوه بدر علیه مسلمانها نیز کمپانی کرد و از حامیان مالی لشکریان قریش آدرس حسینیه نصرت مشهد بود.

وی در جریان فتح مکه به یاور فرزندانش اسلام را به عهده گرفت و بعد از مدتی به مدینه سفر کرد. حکیم از کسانی بود که برای تألیف قلوب، غنیمت بیشتری در پیکار حنین اخذ کرد. او از طرف داران سرسخت عثمان بن عفان خلیفه سوم بود و در خاک سپاری وی شرکت کردن کرد و بر لاشه وی نماز رزرو حسینیه نصرت مشهد خواند.

حکیم بعد از عثمان با امام علی(ع)، بیعت نمود؛ البته امام را در نبرد‌ها کمک نکرد. پسرش عبدالله از پرچمداران سپاه عایشه در نبرد جمل بود که در‌این پیکار کشته شد. از حکیم احادیث و گزارش‌های مختلفی در مسئله‌های گوناگون تاریخی و دینی نقل گردیده‌است. شوشتری از عالمان دانش رجال او‌را عثمانی مذهب دانسته و این نظر را دارد سوای رضایت قلبی با امام علی(ع) بیعت شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد کرد.

معرفی اجمالی
حکیم بن حزام بن خویلد الاسدی القرشی[۱] المکی[۲] با لقب ابوخالد[۳] از نوادگان قصی بن کلاب[۴] و از خاندان بنی‌اسد بود.[۵] حکیم از فیس‌های سرشناس و تسلط قریش[۶] در طی نادانی و اسلام دانسته شد‌ه‌است.[۷] وی صحابه فرستاده اکرم(ص)[۸] و حتی داعیه گردیده رفیق رسول(ص) پیش از بعثت و آنگاه بود[۹] و از محبت زیاد وی به رسول(ص) صحبت به فی مابین آمده میباشد.[۱۰]

حکیم ۱۳ سال پیش از عام الفیل[۱۱] در مکه متولد شد.[۱۲] او ۱۲۰ سال قدمت کرد.[۱۳] بیان شده ۶۰ سال در نا‌آگاهی و ۶۰ سال در اسلام معاش کرد.[۱۴] حکیم در سال ۵۰ق یا این که ۵۴[۱۵] یا این که ۶۰ق[۱۶] و در طی حکومت معاویة بن ابی‌سفیان در مدینه از عالم رفت.[۱۷] وی در اواخر قدمت نابینا گردیده بود.[۱۸] و دائما از این قضیه گلایه می کرد.[۱۹]

حکیم بن حزام در نا‌آگاهی از کمپانی‌کنندگان در نبرد فجار بود و پدرش را درین نزاع از دست اعطا کرد.[۲۰] وی عالم، نیکو‌کار، باتقوا و ثروتمند دانسته شد‌ه‌است.[۲۱] بیان شده او از عالمان دانش انساب[۲۲] به خصوص نسب قریش و خبر ها آنان بود.[۲۳] یک کدام از درهای مسجدالحرام با اسم باب حکیم بن حزام شناخته می شود.[۲۴]

ادعای ولادت حکیم در کعبه
طبق پاره‌ای از نقل‌ها مامان حکیم بن حزام با اسم حکیمه[۲۵] یا این که صفیه (فاخته) دختر زهیر بن الحارث[۲۶] او را در کعبه به جهان آورد.[۲۷] مسلم نیشابوری در صحیحش، مدعا گردیده است که حکیم بن حزام در داخل کعبه به عالم آمده میباشد؛[۲۸] ولی برای این داعیه هیچ مستندی بیان نکرده میباشد. نووی از عالمان اهل‌سنت در قرن ۷ق به گزارش سایر افراد آورده میباشد که حکیم در داخل کعبه به عالم آمده و کسی جز وی در کعبه به جهان نیامده میباشد و آنگاه مدعا گردیده که علما، خبر ها مرتبط با به دنیاآمدن امام علی(ع) در کعبه را ضعیف قلمداد کرده‌اند.[۲۹] البته یک‌سری منابع شیعه[۳۰] و اهل‌سنت[۳۱] گواهی آن را ضعیف دانسته و این داعیه را رد کرده‌اند. اورده شده که راویان این قصه نیز مطابق قواعد رجالی اهل‌سنت ضعیف می‌باشند.[۳۲] و نیز بیان شده این فضیلت‌تراشی برای کمرنگ کردن فضیلت میلاد امام علی(ع) در کعبه بوده میباشد.[۳۳]

سید جعفر مرتضی عاملی این نظر را دارد عشق و علاقه زبیریان به حکیم و خویشاوندی آنان با او در منقبت‌تراشی برای وی تأثیرگذار بوده و مسئله را برای جعل و تخصیص قصه ولادت در کعبه به اورا مهیا کرد. این در حالی میباشد که خبر ها پشت سرهم فراوانی وجود دارااست که امام علی(ع) را فقط فردی دانسته که در کعبه دیده به جهان گشود و این منقبت فقط تخصیص به آن امام دارااست.[۳۴] هرچند نقل شده در شکل درستی گزارش و ورود مامان حکیم به کعبه، فضیلتی برای حکیم محسوب نمیشود؛ چون طبق گزارش‌ها درِ کعبه به خیال مناسبتی گشوده بود و مامان حکیم به یاروهمدم زنان قریش وارد آن شد؛ این درحالی میباشد که کعبه در طی به دنیاآمدن امام علی(ع) بسته بود که به فرمان معبود دیوار آن شکافته و مامان امام وارد کعبه شد و به بازه سه روز در آن ماند.[۳۵]

رویا رویی با اسلام و رسول اکرم(ص)
حکیم بن حزام از کمپانی‌کنندگان در دارالندوه محل تشکیل جلسات اصلی اعراب بود. او در تصمیم‌گیری‌های دارالندوه علیه فرستاده اکرم(ص) کمپانی می کرد. به عنوان مثال اجتماعی که فیض آن تصمیم برای قتل فرستاده(ص) به وسیله جوان ها خاندان‌های متعدد بود.[۳۶] نقل شده تنها اشخاص بالای ۶۰ سال حق کمپانی در جلسات دارالندوه را داشتند؛ البته حکیم صرفا کسی بود که از سن ۱۵ سالگی در‌این جلسات کمپانی میکرد.[۳۷]

کمپانی در غزوه بدر علیه مسلمان ها
حکیم علیه مسلمان‌ها در غزوه بدر کمپانی کرد و از تأمین‌کنندگان طعام برای لشکریان قریش بود.[۳۸] هرچند نقل شده وی با نزاع مخالف بود و از قریش مراد بود تا از پیکار پشیمان شوند.[۳۹] فرستاده خداوند(ص) بعد از دانستن حضور احاطه قریش زیرا حکیم درین پیکار فرمود که مکه جگرگوشه‌های خویش را به‌این نبرد رسول میباشد.[۴۰] حکیم در نبرد بدر در شروع کشته شدن قرار گرفت؛ ولی در غایت نجات یافت.[۴۱] وی پس از مسلمان شدنش وقتی‌که می‌خواست قسم مهمی به گویش آورد، می‌اظهار کرد: قسم و سوگند به خدایی که من‌را در نزاع بدر نجات اعطا کرد.[۴۲] وی کسی میباشد که خبر مشاهده شدن فرشتگان و امداد آنان به مسلمان ها در‌این نزاع را گزارش نموده است.[۴۳]
مسلمان‌شدن در فتح مکه
حکیم بن حزام در سال ۸ق و در جریان فتح مکه به یاروهمدم فرزندان خویش مسلمان شد.[۴۴] زمانی‌که نبی معبود(ص) با لشکریانش برای فتح مکه در اطراف مکه بومی شد، حکیم و ابوسفیان برای حصول داده ها از مکه بیرون شدند و بعد از ملاقات با عباس بن عبدالمطلب نزد رسول(ص) رفته و بعد از گفتگوهایی با وی،[۴۵] صبح روز آنگاه اسلام را به عهده گرفت.[۴۶] نبی هنگام ورود به مکه منزل حکیم را منزل امن معرفی کرد.[۴۷] در روایتی آمده که فرستاده(ص) یک دیروز از فتح مکه به چهار نفر که یکی آنان حکیم بود اشاره نمود و فرمود که دوست ندارد آنان در شرک باقی بمانند.[۴۸]

در گزارشی آمده که حکیم از پذیرفتن دیرهنگام اسلام و عدم مهاجرت به مدینه و همینطور تاسی از مشرکان قریش و پیروی از پدران و بزرگان خویش ابراز پشیمانی کرد.[۴۹] وی تا‌زمانیکه در مکه بود، ملک و مسئولیت دارالندوه را به ذمه داشت؛ ولی عاقبت آن را به معاویة بن ابوسفیان فروخت[۵۰] و مبلغ آن را در شیوه خداوند خرج کرد.[۵۱] حکیم بعداز مدتی به مدینه هجرت کرد و در آن شهر سکنی گزید
کمپانی در غزوه حنین
حکیم از طلقاء[۵۳] و اشخاص مؤلفة قلوبهم[۵۴] و از کمپانی‌کنندگان در غزوه حنین بود[۵۵] و حضرت محمد(ص) از غنیمت‌های به دست آمده در‌این پیکار به وی اعطا کرد.[۵۶] روایت پند نبی معبود(ص) به وی بعد از درخواست چندباره برای اخذ غنیمتِ بیشتر به طور پرتکرار در منابع رفلکس داشته میباشد.[۵۷] اورده شده وی بعداز شنیدن پند رسول(ص) تا انتها قدمت چیزی را از کسی اخذ نکرد

تعداد صفحات : 52

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 523
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه