loading...

بهترین مرجع مسجد نصرت مشهد

بازدید : 11
شنبه 18 مرداد 1404 زمان : 16:19


حَریز بن عبداللّه سجستانی؛ راوی‌، محدّث‌ و عالم‌ شیعی قرن دوم هجری قمری میباشد. پدرش حکم کنندهِ سجستان بود. مردم احادیث او از زرارة بن اعین و محمد بن مسلم حسینیه نصرت مشهد نقل گردیده‌است.

رجالیان شیعه اشاره کرده‌اند که حریز یک‌سری کتاب داشته میباشد که به عنوان مثال اصول اربعمأة شمرده میشوند. اکثر اوقات احادیث او، در ارتباط نماز بوده که نسبتاًً کل متن تاثیر پر اسم و رسم حریز، کتاب الصلاة، در ارتباط الصلاةِ کتاب ها اربعه باقی مانده میباشد. او سوای اذن امام درست گو(ع)، علیه خوارج سجستان دست به چاقو موفقیت و به دست آن ها آدرس حسینیه نصرت مشهد کشته شد.

میلاد و نسب
لقب او‌را ابومحمد[۱] و ابوعبداللّه[۲] بیان کرده‌اند. حریز از موالی (آزادشدگانِ)خویشان اَزْد، از قبایل مستقر در کوفه، بوده میباشد. عقیلی[۳] از محدثی از همسایه بصره به اسم ابوحریز عبدالله بن حسین ازدی کوفی حافظه کرده که حاکم سَجِستان بوده میباشد. به حیث میرسد، این محدث، با اعتنا به تمایل‌های شیعی و نیز لقب‌اش(ابوحریز)، بابا حریز باشد.[۴]؛ [۵] و ابن‌حجر عسقلانی[۶] او را حتماً بابا حریز دانسته‌اند. حریز نیز احتمالاً در کوفه به‌ جهان رزرو حسینیه نصرت مشهد آمده میباشد.

البته وی علی‌رغم اینکه کوفی بود، به سجستانی (اسم قدیم سیستان) آوازه داشت. نجاشی[۷] منجر آوازه حَریز به سجستانی را اشتغال او به بیزنس روغن در سجستان دانسته، ولی برقی،[۸]کشی[۹]روحانی طوس [۱۰]فارغ از اشاره به عمل حریز، صرفا از جابجایی وی از کوفه و سکونتش در سجستان صحبت گفته‌ اند. حریز در سجستان در تضارب با خوارج کشته شد. امام درست گو(ع) حریز را به‌ منجر رفتارش در تضارب با خوارج سجستان، شماتت شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد نموده است.[۱۱]

دانا
حریز از فقیهان پر رنگ بعد از ظهر خویش بوده و یونس‌ بن عبدالرحمان قمی او را به‌اعتبار علم عظیم‌اش در فقه ستوده[۱۲] و گفته که وی از امام راست گو(ع) صرفا دو حدیث نقل نموده است.[۱۳] در منابع رجالی اهل سنّت نیز از وی تحت عنوان یکی مشایخ شیعه خاطر شد‌ه‌است.[۱۴]از گفتگوی در بین حریز و ابوحنیفه، درباره بعضا مسائل شرعی، گزارشی آورده میباشد.

مشایخ
مشایخ او عبارتند از:

زرارة بن اعین
محمد بن مسلم[۱۵]
قاسم‌بن یحیی‌بن حسن‌بن راشد[۱۶]
بُرَید بن معاویه عجلی،[۱۷]
معلّی‌ بن خُنَیس[۱۸]
فُضَیل‌ بن یسار[۱۹]
راویان داستان از حریز
حماد بن عیسی جهنی
علی‌بن رباط
محمدبن ابی‌عمیر[۲۰]
عبدالله بن عبدالرحمان اصم[۲۱]
اثر ها
کتاب الصلاة
کتاب نوادر[۲۲]
کتاب الزکاة
کتاب الصیام[۲۳]
احادیث مو جود درین کتاب ها در جامعه ها حدیثی شیعه نقل گردیده است.

پانویس
نجاشی، \'فهرست اسماء مصنّفی الشیعة المشتهر ب رجال‌النجاشی، ۱۴۰۷ق، ص۱۴۴.
کشی، سپردن معرفةالرجال، ۱۳۴۸ش، ص۳۸۵؛ شوشتری، قاموس الرجال، ۱۴۱۰ق، ج ۳، ص۱۶۴.
عقیلی، کتاب‌الضعفاءالکبیر، ۱۴۱۸ق، سفر۲، ص۲۴۰.
مدرسی طباطبائی، تربت‌ پاکان‌، ۱۳۵۵ش، ج۱، ص۲۴۴.
ابن‌ماکولا، الاکمال فی رفع‌الارتیاب عن المؤتلف و المختلف اینجانب الأسماء والکنی و الأنساب، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۸۶.
ابن‌حجر عسقلانی، لسان‌المیزان، ۱۴۲۳ق، ج۳، ص۱۴.
نجاشی، فهرست اسماء مصنّفی الشیعة المشتهر ب رجال‌النجاشی، ۱۴۰۷ق، ص۱۴۴.
برقی،\'کتاب‌الرجال، ۱۳۴۲ش، ص۴۱.
کشی، سپردن معرفةالرجال، ۱۳۴۸ش، ص۳۸۵.

بازدید : 14
پنجشنبه 16 مرداد 1404 زمان : 10:03


محمد بن هارون بغدادی پر اسم و رسم به ابوعیسی وَرّاق (درگذشت ۲۴۷ یا این که ۲۴۸ق) متکلم در قرن سوم قمری. بنابر گزارش منابع، رشته وی در بغداد نویسندگی و کتابفروشی بوده میباشد. وراق از معتزلیانی بوده که ابعاد شیعه شد، اما درباره اعتقادات و مذهب وی اختلاف میباشد. روضه خوان اثر گذار و سید مرتضی، اورا شیعه دانسته و از وی و اثراتی مانند کتاب الامامه و کتاب السقیفه که درباره اعتقادات شیعه نوشته، تامین حسینیه نصرت مشهد کرده‌اند.

ولی در منابع اهل سنت وی معتقد به عقاید خداناباوری معرفی شد‌ه‌است. اثر ها و نگرش‌های علمی وراق گزینه دقت بوده و او‌را جزو منتقدان بدون شوخی باورهای معتزلی نیز دانسته‌اند. از شاگردان وراق، ابن راوندی بوده که بعد ها وی نیز با مدرس خویش مخالفت کرد و اورا زندیق خواند. نجاشی، برای ابوعیسی کتاب‌های زیادی را مذکور که مثلا آن ها المقالات درباره ملل و آدرس حسینیه نصرت مشهد نحل میباشد.

معاش‌طومار
محمد بن هارون بغدادی مشهور به ابوعیسی وراق از متکلمان نصفه نخستین سده سوم هجری میباشد. وی اهل ایران و در بغداد بومی بوده و در سال ۲۴۷ق و یا این که ۲۴۸ق از جهان رزرو حسینیه نصرت مشهد رفته میباشد.[۱]

مهم ترین خصوصیت علمی وراق، رویا رویی او با درنگ‌های معتزلی میباشد. وی منتقد بنیاد معرفتی معتزله، یعنی فکر‌های توحیدی آن‌ها بود. بعضی گفته‌اند به همین برهان، معتزله نیز اورا همفکر مشرکان دانستند.[۲] رویکردها و نگرش‌های کلامی وی در عصر خویش، گزینه دقت علما و بزرگان عصرش بوده میباشد.[۳] ابن‌ندیم اورا برای مثال متکلمان مالک‌لحاظ شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد شمرده میباشد.[۴]

وی و افرادی که معتزله را رها کرده‌اند، به «مُخلِط» دارای شهرت میباشند یعنی عده ای که نخستین معتزله بوده‌اند، بر تاثیر اظهار عقاید جدید از اعتزال خالص خارج آمده و به اصول مدرسه و تیم اعتقادی خویش دارای تعهد نمانده و هر یک راهی غیر وابسته در پیش گرفته‌اند.[۵]

عقاید
مذهب اعتقادی ابوعیسی از مباحث مناقشه برانگیز بوده میباشد. بر اساس گزارش‌های معتزلیان، او در آغاز معتزلی بود و بعد از آن از معتزلیان مستقل شد.[۶] برخی می گویند به همین ادله، اظهار نظرهای تند معتزلیان درباره وی وجود داشته میباشد.[۷] گردآوری‌ای از معتزله، میل وی به شیعه را حقیقی و واقعی ندانستند؛ البته در عین‌هم اکنون تصریح می‌نمایند وراق درین مسیر خدماتی را به مذهب جدیدش نموده‌میباشد.[۸]

خویی می‌نویسد، ابوعیسی برای حفاظت از خویش، درباره ثنویت کتابی نوشت. البته ظاهراً این کتاب موءثر خلا و حتی شاگردش ابن راوندی به وی نسبت بی‌فقهی داده میباشد. [۹] روضه خوان موءثر و سید مرتضی، او‌را به دلیل نوشتن کتاب‌هایی درباره امامت و امان از مذهب شیعه، از خویش دانسته‌ و از او پناه کرده‌اند.[۱۰]

به جهت خلا هیچ‌یک از اثرها وراق، اظهارنظر قطعی درباره عقاید، آراء و مذهب کلامی حقیقی وواقعی وی، طاقت فرسا میباشد.[۱۱] ابن ندیم،‌ او‌را از افرادی که در ظواهر اسلام آورده بودند؛ البته در داخل اعتقادی به اسلام نداشتند دانسته‌ میباشد.[۱۲]

اثرها
نجاشی، وراق را متکلمی پندار‌نگار و مشهورترین اثرش را مقاله‌ها می داند.[۱۳] وی خلال این کتاب که در آن به آراء و بینش‌های مجموعه‌های متفاوت شیعی اشاره کرده، در اثر ها آتی نیز این درنگ رفلکس داده گردیده‌است. مثلا آن اثرها، کتابی میباشد با اسم اختلاف شیعه که در آن به درنگ‌های کلامی شیعه پرداخته میباشد.[۱۴] در منابع رجالی و غیره، کتاب‌های دیگری نیز برای وی حافظه کرده‌اند از جملة المجالس و بعضی کتاب‌های دیگر مانند کتاب الامامة الکبیر و کتاب الامامة الصغیر، نقض العثمانیه، اقتصاص مذهبها اصحاب الاثنین و الرد علیهم.[۱۵] کتاب السقیفه،[۱۶]

زریاب خویی اشاره می‌نماید که از کتاب‌ها و مقاله ها زیادی که به وی نسبت می دهند. چیزی برجای نمانده و تنها منقولاتی در اثر ها دیگرافراد مخصوصا معارضان وی مانده میباشد.[۱۷] زریاب خویی نقل می‌نماید، در کتاب مروج الذهب که نسبتاً یک سده بعداز وراق مندرج، کتاب‌های ابوعیسی را زیاد و عالی وصف کرده و از کتاب‌های مقاله‌ها و المجالس او ذکر شده میباشد ؛البته در‌این کتاب‌ها سخنی از اعتقادوباور‌های وراق نزده میباشد.[۱۸]

کتاب الدیانات، الحدث و یک‌سری تاثیر در رد مسیحیت و یهود نیز برای مثال اثر ها او به شمار آمده میباشد.[۱۹

بازدید : 13
پنجشنبه 16 مرداد 1404 زمان : 10:03


محمد بن هارون بغدادی پر اسم و رسم به ابوعیسی وَرّاق (درگذشت ۲۴۷ یا این که ۲۴۸ق) متکلم در قرن سوم قمری. بنابر گزارش منابع، رشته وی در بغداد نویسندگی و کتابفروشی بوده میباشد. وراق از معتزلیانی بوده که ابعاد شیعه شد، اما درباره اعتقادات و مذهب وی اختلاف میباشد. روضه خوان اثر گذار و سید مرتضی، اورا شیعه دانسته و از وی و اثراتی مانند کتاب الامامه و کتاب السقیفه که درباره اعتقادات شیعه نوشته، تامین حسینیه نصرت مشهد کرده‌اند.

ولی در منابع اهل سنت وی معتقد به عقاید خداناباوری معرفی شد‌ه‌است. اثر ها و نگرش‌های علمی وراق گزینه دقت بوده و او‌را جزو منتقدان بدون شوخی باورهای معتزلی نیز دانسته‌اند. از شاگردان وراق، ابن راوندی بوده که بعد ها وی نیز با مدرس خویش مخالفت کرد و اورا زندیق خواند. نجاشی، برای ابوعیسی کتاب‌های زیادی را مذکور که مثلا آن ها المقالات درباره ملل و آدرس حسینیه نصرت مشهد نحل میباشد.

معاش‌طومار
محمد بن هارون بغدادی مشهور به ابوعیسی وراق از متکلمان نصفه نخستین سده سوم هجری میباشد. وی اهل ایران و در بغداد بومی بوده و در سال ۲۴۷ق و یا این که ۲۴۸ق از جهان رزرو حسینیه نصرت مشهد رفته میباشد.[۱]

مهم ترین خصوصیت علمی وراق، رویا رویی او با درنگ‌های معتزلی میباشد. وی منتقد بنیاد معرفتی معتزله، یعنی فکر‌های توحیدی آن‌ها بود. بعضی گفته‌اند به همین برهان، معتزله نیز اورا همفکر مشرکان دانستند.[۲] رویکردها و نگرش‌های کلامی وی در عصر خویش، گزینه دقت علما و بزرگان عصرش بوده میباشد.[۳] ابن‌ندیم اورا برای مثال متکلمان مالک‌لحاظ شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد شمرده میباشد.[۴]

وی و افرادی که معتزله را رها کرده‌اند، به «مُخلِط» دارای شهرت میباشند یعنی عده ای که نخستین معتزله بوده‌اند، بر تاثیر اظهار عقاید جدید از اعتزال خالص خارج آمده و به اصول مدرسه و تیم اعتقادی خویش دارای تعهد نمانده و هر یک راهی غیر وابسته در پیش گرفته‌اند.[۵]

عقاید
مذهب اعتقادی ابوعیسی از مباحث مناقشه برانگیز بوده میباشد. بر اساس گزارش‌های معتزلیان، او در آغاز معتزلی بود و بعد از آن از معتزلیان مستقل شد.[۶] برخی می گویند به همین ادله، اظهار نظرهای تند معتزلیان درباره وی وجود داشته میباشد.[۷] گردآوری‌ای از معتزله، میل وی به شیعه را حقیقی و واقعی ندانستند؛ البته در عین‌هم اکنون تصریح می‌نمایند وراق درین مسیر خدماتی را به مذهب جدیدش نموده‌میباشد.[۸]

خویی می‌نویسد، ابوعیسی برای حفاظت از خویش، درباره ثنویت کتابی نوشت. البته ظاهراً این کتاب موءثر خلا و حتی شاگردش ابن راوندی به وی نسبت بی‌فقهی داده میباشد. [۹] روضه خوان موءثر و سید مرتضی، او‌را به دلیل نوشتن کتاب‌هایی درباره امامت و امان از مذهب شیعه، از خویش دانسته‌ و از او پناه کرده‌اند.[۱۰]

به جهت خلا هیچ‌یک از اثرها وراق، اظهارنظر قطعی درباره عقاید، آراء و مذهب کلامی حقیقی وواقعی وی، طاقت فرسا میباشد.[۱۱] ابن ندیم،‌ او‌را از افرادی که در ظواهر اسلام آورده بودند؛ البته در داخل اعتقادی به اسلام نداشتند دانسته‌ میباشد.[۱۲]

اثرها
نجاشی، وراق را متکلمی پندار‌نگار و مشهورترین اثرش را مقاله‌ها می داند.[۱۳] وی خلال این کتاب که در آن به آراء و بینش‌های مجموعه‌های متفاوت شیعی اشاره کرده، در اثر ها آتی نیز این درنگ رفلکس داده گردیده‌است. مثلا آن اثرها، کتابی میباشد با اسم اختلاف شیعه که در آن به درنگ‌های کلامی شیعه پرداخته میباشد.[۱۴] در منابع رجالی و غیره، کتاب‌های دیگری نیز برای وی حافظه کرده‌اند از جملة المجالس و بعضی کتاب‌های دیگر مانند کتاب الامامة الکبیر و کتاب الامامة الصغیر، نقض العثمانیه، اقتصاص مذهبها اصحاب الاثنین و الرد علیهم.[۱۵] کتاب السقیفه،[۱۶]

زریاب خویی اشاره می‌نماید که از کتاب‌ها و مقاله ها زیادی که به وی نسبت می دهند. چیزی برجای نمانده و تنها منقولاتی در اثر ها دیگرافراد مخصوصا معارضان وی مانده میباشد.[۱۷] زریاب خویی نقل می‌نماید، در کتاب مروج الذهب که نسبتاً یک سده بعداز وراق مندرج، کتاب‌های ابوعیسی را زیاد و عالی وصف کرده و از کتاب‌های مقاله‌ها و المجالس او ذکر شده میباشد ؛البته در‌این کتاب‌ها سخنی از اعتقادوباور‌های وراق نزده میباشد.[۱۸]

کتاب الدیانات، الحدث و یک‌سری تاثیر در رد مسیحیت و یهود نیز برای مثال اثر ها او به شمار آمده میباشد.[۱۹

بازدید : 21
چهارشنبه 15 مرداد 1404 زمان : 16:45


سفرها و مناظرات
شهاب الدین در سال ۱۳۳۶ق در ۲۱ سالگی به سامرا هجرت کرد و حدود سه سال آنجا بود و با عبدالسلام کردستانی و روضه خوان نورالدین شافعی ملاقات و گفت و گو داشت. در ۱۳۴۰ق به کاظمین و بغداد رفت و با سیدابراهیم رفاعی بغدادی ملاقات داشت و همینطور به کربلا رفت و از عبدالهادی مازندرانی اذن شفاهی گرفت و با موسی اسکویی، محمد ثقة‌الاسلام تبریزی و برادرش، علی که از رؤسای شیخیه بودند ملاقات و مناظره حسینیه نصرت مشهد کرد.[۹]

وی به شهرهای دیگر عراق زیرا حله، موصل، العمارة، کوت، بصره، کوفه، مسیب، دجیل، زبیر و... مسافرت کرد و در سفری که به هندوستان داشت در بمبئی با مشاهیر مذهب ها بودایی ملاقات آدرس حسینیه نصرت مشهد کرد.[۱۰]

وی مکاتبات زیادی با علامه روضه خوان طنطاوی جوهری مصری، مدیر جمعیت اخوت اسلامی مصر داشته میباشد و کتاب ریاض السالکین فی تفصیل صحیفة سید الساجدین را به وی کادو رزرو حسینیه نصرت مشهد نموده است.[۱۱]

مسافرت به جمهوری اسلامی ایران
مرعشی در ۲۱ محرم سال ۱۳۴۲ق از نجف به جمهوری اسلامی ایران هجرت کرد و در ۶ صفر سال جاری وارد کرمانشاه شد از آنجا به همدان، زنجان و تبریز رفت و با اقوام دیدار کرد. وی در کرمانشاه از روضه خوان هادی فرزند عبدالکریم کرمانشاهی اذن شفاهی شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد داستان گرفت.

در همدان با سید عبدالحسین فرزند سید فاضل لاری دیدار کرد و از وی اذن ماجرا گرفت و ورژن خطی نادری را از او خریداری کرد. آن گاه به قصد زیارت امام رضا(ع) راهی مشهد شد. وی در ۲۱ جمادی‌الثانی سال ۱۳۴۳ق. به طهران رفت و یک‌سری ماهی از اساتید ری بهره مند شد. او در ۷ شعبان ۱۳۴۳ق. وارد قم شد و به درخواست عبدالکریم حائری یزدی درین شهر مستقر و درگیر به درس دادن شد. وی در ۱۳۴۵ق. در قم با امر عبدالکریم حائری به استقبال شعر سرا و فیلسوف هندی، رابیندارات تاگور رفت و مباحثاتی با وی جاری ساختن بخشید. مرعشی با رحلت آیه‌ها سه‌گانه، صدر، حجت و خوانساری تحت عنوان یکی مراجع تبعیت شناخته شد و اولیه رساله‌ عملیه‌اش در سال‌های ۱۳۶۶ تا ۱۳۷۳ ه‍.ق تکثیر یافت. بعداز رحلت سید حسین طباطبایی بروجردی، سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی تحت عنوان یکی‌از مراجع مطرح شد.[۱۲]

عدم مسافرت به مکه برای حج
مرعشی، برای ایفا مهاجرت حج، مستطیع نشد و به درخواست گروهی از تجار مبتنی بر تأمین هزینه حج‌اش جواب منفی بخشید. مرعشی در جواب به فردی که از وی پرسید: با وجود این که وجوهاتی در اختیارتان هست و پول هایی از آن را به طلاب و فقرا و سایرافراد می‌دهید، چطور برای حج واجب مستطیع نمی‌باشید؟ اذعان کرد: این پول‌ها کالا اینجانب وجود ندارد؛ سهم امام و سادات میباشد، کفاره روزه و مانند آن میباشد و هریک بایستی مکان خودش استفاده شود. وقتی به حج می روم که از دسترنج خودم مبلغی به دست آورده باشم. بعداز وفات‌اش بیش تر از صد حج به نیابت‌اش اجرا گرفت.[۱۳]

اساتید
ادبیات
جده‌اش: شمس اشرف بیگم
پدرش: سید محمود مرعشی
مرتضی طالقانی
سید محمدکاظم خرم‌آبادی موسوی نجفی
محمود حسینی مرعشی شوشتری
تعبیر و تفسیر
محمد حسین شیرازی
شمس‌الدین شکویی
ابوالحسن مشکینی اردبیلیی
سیدآقا شوشتری
محمدجواد بلاغی نجفی
فرج‌الله تبریزی
فقه و اصول
سید آقا شوشتری، گستردن لمعه
ابوالحسن مشکینی اردبیلی، کفایة الاصول
نعمت‌الله لاریجانی، مقررات الاصول
محمدحسین بن محمدخلیل شیرازی، اینجانب لایحضره الفقیه
احمد آل کشف کننده الغطاء (متوفی ۱۳۴۴ق.)
سید محمدرضا مرعشی رفسنجانی
غلامعلی قمی
حبیب‌الله اشتهاردی
میرزا حسن رشتی
محمدباقر قائنی بیرجندی [۱۴]
میرزا آقا اصطهباناتی
سید علی طباطبایی
عبدالحسین مرندی
سید احمد بن محمد باقر بهبهانی حائری
علی‌اصغر تبریزی نجفی
محمد حسین بن علی روحانی العراقین
روحانی علی نجفی (نوه صاحب و مالک جواهر)
آقا ضیاء عراقی (متوفی ۱۳۶۱ق)، از نخستین اصول تا مشاجره مطلق و مقید
محمدحسین تهرانی (متوفی ۱۳۴۰ق)
عبدالکریم حائری یزدی (متوفی ۱۳۵۵ق)
محمدرضا مسجدشاهی (متوفی ۱۳۶۲ق)
رجال
سید حسن صدر
عبدالله مامقانی
ابوالهدی کلباسی
روحانی موسی کرمانشاهی
صحبت
محمد اسماعیل محلاتی
محمدجواد بلاغی نجفی
سید هبةالدین شهرستانی
حکمت و منطق
شمس‌الدین شکویی (منطق)
علی‌محمد نجف آبادی (متوفی ۱۳۳۲ق)
فاضل مشهدی (متوقی ۱۳۴۳ق)
محمدطاهر تنکابنی (متوفی ۱۳۶۰ق)
میرزا مهدی آشتیانی (متوفی ۱۳۷۲ق)
خوی و عرفان
سید علی حاکم طباطبایی
سید احمد کربلایی
میرزا جواد ملکی تبریزی
علی‌اکبر حکمی یزدی
محمدحسین قمشه‌ای
أنساب
پدرش (مشجرات سادات را به وی فراگرفت)
سید محمد رضا فرزند سید علی دارای شهرت به صائغ بحرانی غُرَیفی (متوفی ۱۳۳۹ق)
سید مهدی موسوی بحرانی (متوفی ۱۳۴۳ق)[۱۵]
درس دادن و شاگردان

بازدید : 32
سه شنبه 14 مرداد 1404 زمان : 13:43


مُصعَب بن عُمَیر بن هاشم (درگذشت ۳ق) از صحابه رسول(ص) و از سابقون در اسلام میباشد که پیش از ورود رسول(ص) به منزل ارقم بن ابی ارقم به اسلام گروید. مصعب از اشخاصی بود که به حبشه مسافرت کرد و بعداز عهد و پیمان عقبه وقتی که عموم یثرب از نبی خداوند درخواست مدرس قرآن کردند، فرستاده، مصعب را به مدینه ارسال کرد. او پیش از ورود نبی(ص) به مدینه، نماز آدینه را در منزل سعد بن خثیمه پرپا کرد. نبی خداوند بعد از ورود به مدینه در میان مصعب و ابوایوب انصاری، عقد اخوت سرازیر حسینیه نصرت مشهد کرد.

مصعب بن عمیر در مبارزه بدر درفش‌دار جناج راست لشکر اسلام بود. او در مبارزه احد و در سن ۴۰ سالگی به شهیدشدن رسید. احاطه‌زاده قهرمان نوشته محمود حکیمی و هنگامی دلی نوشته محمدحسن شهسواری، کتاب داستان‌هایی به گویش فارسی می باشند که به تفصیل زندگانی مصعب آدرس حسینیه نصرت مشهد بن عمیر پرداخته‌اند.

لقب و کنیه
مصعب از صحابه و لقب‌اش ابوعبدالله میباشد.[۱] وی همینطور مصعب الخیر کنیه داشت.[۲] ادرش، خناس، دختر صاحب از ثروتمندان قریش بود. مصعب در خانواده‌ای مرّفه پروش یافت؛ والدین مصعب قبل از اسلامش، اورا بسیار دوست داشتند و شایسته ترین جامه‌ها را به بدن وی رزرو حسینیه نصرت مشهد می‌کردند.[۳]

زینب بنت مصعب بن عمیر، دختر وی و حمنه بود و نسل مصعب جز از روش وی ادامه نیافت.[۴]

اسلام
مصعب از اولیه مسلمان ها میباشد؛ وی وقتی که رسول در منزلٔ ارقم به دعوت محرمانه سرگرم بود، اسلام آورد. او اسلامش را از اقوام و مادرش نهفته میکرد و بعضی اوقات مخفیانه نزد رسول رفت و آمد میکرد تا اینکه عثمان بن طلحه اورا در هم اکنون نماز رویت کرد و خبر مسلمان شدن او‌را به دور‌وبری ها و مادرش اعطا کرد. آنها، مصعب را زندانی کردند و وی در زندان بود تا اینکه به حبشه مسافرت کرد.[۵] او همینطور در کنار نبی پروردگار و بنی هاشم در شعب ابی طالب محدود شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد بود.[۶]

مبلغ اسلام
در سال دوازدهم بعثت، بعداز عهدوپیمان عقبه که گروهی از عموم یثرب با نبی بیعت کردند، اسعد بن زراره به نمایندگی از آنها از فرستاده خواست تا برایشان فردی را بفرستد که به آنان قرآن آموختن نماید و دستورها دیگر اسلام را بیاموزد، فرستاده پروردگار(ص) مصعب را به یاروهمدم آن ها ارسال کرد.[۷] تبلیغ وی در یثرب سبب ساز شد کسانی مانند سعد بن معاذ و اسید بن حضیر و عباد بن آدم بن وقش اسلام را برگزینند.[۸] مصعب اول مهاجری بود که پیش از پیامبر خداوند به مدینه آمد.[۹]

نماز آدینه مدینه

مرقد کنونی شهدای پیکار احد
مصعب بن عمیر اولیه کسی میباشد که در مدینه، نماز آدینه گذارد؛ وی برای رسول(ص) طومار نوشت و از آن حضرت اذن خواست تا با مسلمانها مدینه نماز آدینه بگزارد، نبی(ص) اذن فرمود. وی اولیه توشه مسلمانها را در منزل سعد بن خیثمه عده کرد و با دوازده بدن نماز آدینه گزارد.[۱۰]

نبی آفریدگار میان وی و ابو ایوب انصاری، عقد اخوت برقرار کرد.[۱۱] همینطور آورده شده میباشد پیامبر پروردگار میان وی و سعد ابی وقاص و ذکوان بن عبدالقیس نیز عقد اخوت روان کرد.[۱۲]

بازدید : 23
دوشنبه 13 مرداد 1404 زمان : 16:42


مهدویت؛ رویکردها و تحولات گفتمانی
معنی مهدویت آموز‌ۀ مشترک در بین فرق اسلامی میباشد. مهدی‌باوری را حتی می‌اقتدار در بقیه ادیان آسمانی هم دید. این معنا در طی تاریخ مبتلا تطور گردیده و همواره یک مضمون‌ نداشته. هرچند در نصوص فقهی و به وسیله فرد نبی، هم مضمون‌ مهدویت و هم مصداق آن دقیقاً معین گردیده بود، ولی در حین تاریخ موقعیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، سبب ساز شد مدعیان متعدد مهدویت ظهور نمایند و حتی تعریف و تمجید جدیدی از آن ارائه خواهد شد. همین دستور حتی منجر پیدایش مذهب‌ها و فرق متفاوت مذهبی همانند کیسانیه، واقفیه، مبارکیه و ادیانی مثل قادریه و بهائیت حسینیه نصرت مشهد گردیده است.‌[۱۰۸]

گروهی مهدویت را امری اکتسابی می‌دانستند. در اینگونه تلقی‌ای مهدویت برخی حالت همگانی و غیرانحصاری دارااست که اشخاص با احراز آن موقعیت میتوانند مصداق مهدی موعود باشند. یکی اشخاص این منش محمدبن عبدالله بن حسن (۹۳-۱۴۵ق) دارای اسم و رسم به نفس زکیه آدرس حسینیه نصرت مشهد میباشد.[۱۰۹]

در نظریۀ دیگری که مُبدع آن سید محمد مُشَعشَع (سید محمد بن فلاح بن فرم‌الله، از مدعیان نیابت حجت بن الحسن که پیش از سلطنت صفویان،(۸۷۰ق) او‌لین حکومت شیعه خوزستان را سازه بنیان.)میباشد، مهدویت در فردی غیر از مهدی موعود که حاجب، حمل کننده و نماینده قانونی اوست، تحقق پیدا می‌نماید. مشعشع فی مابین گوهر امام وقتی و فرزند امام حسن عسکری تمایز قائل بود. گوهر امام وقتی در هر مجال می‌توانست در کالبد کسی ظهور نماید، لذا تیتر مهدی به مصداق خاصی منحصر به فرد رزرو حسینیه نصرت مشهد نمی شد.[۱۱۰]

در بینش دیگری از معنای اصطلاحی مهدی در احادیث صرف‌لحاظ می‌نمایند و فقط بر معنای لغوی مهدی، یعنی هدایت‌گردیده، تأکید دارا هستند. براساس این نگاه مهدی کسی میباشد که از جانب پروردگار هدایت گردیده و با ظلم و ظالمان نبرد می‌نماید و از مظلومان در قبال ظالمان پشتیبانی می‌نماید. لذا این نگاه به نوعی موعود مصطلح در سخن انبیاء را انکار می‌نماید. سید محمد نوربخش (۸۶۹ق) را می‌اقتدار با تسامح از قائلین شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد این قسم دانست.[۱۱۱]

در تلقی دیگری مؤلفۀ غایب بودن در مهدویت را خیر ترفندی برای نگهداری جان مهدی و مهیا شدن موقعیت مایحتاج ظهور، بلکه آن را مجازاتی الهی می دانند. طبق این لحاظ زیرا آن حضرت در ایفا رسالت خویش کوتاهی کرده، مستحق مجازات غایب بودن میباشد. برای مثالً راجع‌به محمد بن حنفیه اینگونه ادعایی شد.[۱۱۲]

در تعریف‌و‌تمجید دیگری از مهدویت، کل اثر ها دنیوی و معنوی ظهور مهدی در یک سلسله یا این که خویشان خاص متجلی میشود. خلفای فاطمی قرن چهارم از شواهد تاریخی این رویکرداند که حکومت خویش را با ادعای مهدویت استارت کردند.[۱۱۳]

طبق طریقه دیگری اصلی وجود ندارد که حالت نام برده برای مهدویت در نصوص، احراز خواهد شد. بلکه این ارتباط ها و مناسبات سیاسی و فکری میباشد که موقعیت، هدف ها و خصوصیت‌های مهدی و مهدویت را گزینش می‌نماید.[۱۱۴] لذا چه بسا در بین آن مهدویتی که در نصوص آمده و آن مهدویتی که بسته به وضعیت خاص اجتماعی تعریف‌و‌تمجید می گردد، تفاوت‌های جزئی یا این که حتی بنیادین وجود داشته باشد. از شواهد تاریخی این طریقه می‌اقتدار به ادعای مهدویت منصور عباسی برای فرزندش و یا این که مهدویت ابتکار عمل‌ گردیده بوسیله خالدبن معاویه اشاره نمود.[۱۱۵]

در منش دیگری که نوعی مهدویت ارتدادی بود، برخی از اشخاص یا این که نحله‌ها با تمایل‌های خاص فکری و مذهبی، از مذاکره مذهبی چیره در جامعه بیرون می‌شدند و ادعای مهدویت می‌کردند. این معنی از مهدویت، بسته به هدفش به نصوص فقهی مجاورت یا این که بدور میشد. ادعایی که اسپهبدان گبر در زمینه‌ی ابومسلم خراسانی داشتند، از این عهد میباشد.[۱۱۶]

این دگرگونی و تطور در نقطه‌ای از تاریخ متوقف نشد و تا مجال معاصر ادامه داشت. برای مثال پدیدۀ انقلاب اسلامی در جمهوری اسلامی ایران به آموزۀ مهدویت بی‌رابطه وجود ندارد. از طرفی در پندار اسلامی، تحقق جامعۀ موعود، بی نقص‌ترین مرحلۀ فرهنگ وتمدن اسلامی به شمار می‌رود. از طرف دیگر انقلاب اسلامی کشور ایران نیز تحت عنوان حکومتی که اجرای احکام اسلامی را تسهیل می‌نماید، روش تمدنی داراست. آموزۀ مهدویت خیر فقط در صورت‌گیری و موفقیت انقلاب، بلکه در استمرار و بقاء آن هم نقش محوری داشت. براین اساس در بین آموزۀ مهدویت و روش تمدنی انقلاب اسلامی ربط و نسبت می باشد. به نحوی‌که می‌قدرت ذکر کرد آموزه‌های مرتبط با مهدویت راهنمای انقلاب اسلامی بود.[۱۱۷]

بعداز انقلاب بین مالک‌نظران رهیافت‌ها و رویکردهای مختلفی در حوزۀ مهدویت صورت گرفت. می‌قدرت از علاوه بر گفتگو با اساتید و صاحب و مالک‌نظران و منابع مکتوب و یکسری رسانه‌ای جان دار، این رویکردها را حصول کرد. راه و روش قرآنی، روایی، کلامی، فلسفی، دینی، تاریخی، تمدنی، سیاسی، تربیتی، عرفانی، تبلیغی و اگاهی‌رسانی، راهبردی و آجل‌نگارانه، مدیریتی، اجتماعی، جامعه‌شناختی، طرز‌شناختی، ادبی و آیینی و مناسکی، از جملۀ این رویکردها میباشند.[۱۱۸]

جراحت‌شناسی مهدویت؛ مدعیان مهدویت، خرافات و بدعت‌ها
نوشته ی علمیٔ مهم: مدعیان مهدویت
به عنوان مثال مسائلی که بیان کنده التفات «موضوع مهدویت» میباشد، این میباشد که در زمان تاریخ، به اسم اشخاصی واکنش میکنیم که با جعل و تطبیق اسم «مهدی موعود» بر خویش، و یا این که اطلاق این تیتر از سوی سایر افراد به آن‌ها، ادعا‌های بزرگی داشته، یا این که برای آنان قائل بودند که‌این خویش یکی برهان اصلی در اصالت مهدویت میباشد. مهم ترین خصوصیت این داعیه آن میباشد که رهروان آن‌ها، قائل گردیده‌اند که آن‌ها نمرده‌اند و در جایی نسبتا نامعلوم در عالم معاش می‌نمایند و در بعدی، ظهور خواهند نمود و بر ظالمان غلبه پیدا کرده و آئین خویش را در دنیا عظیم خواهند کرد.

اطلاق مهدی موعود بر افراد، از به عبارتی زمانه صدر اسلام شروع گردیده است و به حیث می رسد اولی نفری که او را مهدی خواندند، محمد حنفیه، پسر امام علی(ع) میباشد که از سوی کیسانیه، «موعود» خوانده گردیده‌است. این فرقه اعتقادوباور داشتند محمد حنفیه مهدی موعود میباشد و بعداز مرگ وی، داعیه کردند که وی هیچ گاه نمرده میباشد، بلکه در کوه رَضْاوٰ که در حوالی مدینه میباشد، میان دو شیر قرار گرفته، که حافظ و دربان وی میباشند.

بعداز محمد حنفیه، افراد دیگری بودند که یا این که خویش را مهدی می‌خواندند یااینکه پیروانشان، به آن اشخاص، مهدی می‌گفتند. مهمترین این اشخاص، محمد بن عبدالله محض، عبیدالله المهدی فاطمی، اسحاق سبتی، غلام‌احمد قادیانی، علی محمد شیرازی و مهدی سودانی میباشد.

بازدید : 20
يکشنبه 12 مرداد 1404 زمان : 17:08


فقه ابوحنیفه
فقهای چهارگانه اهل سنت
ابوحنیفه
صاحب بن انس
محمد بن ادریس شافعی
احمد بن حنبل
ساختار فقه ابوحنیفه
استدلال نقلی
در کنار مذهب شرعی مدونی که به اسم ابوحنیفه برجای باقیمانده میباشد، فقط آنچه از گزارش‌های دیرین راجع‌به دلیل فقه او به دست ما رسیده، یک‌سری داستان دور از هم میباشد که نباید بیشتراز اندازه بر اعتبار آن‌ها توکل کرد. مهمترین و جامع‌ترین آن ها روایتی از یحیی بن ضریس میباشد که در آن ابوحنیفه منابع فقه خویش را اینگونه تیتر حسینیه نصرت مشهد کرده است:

کتاب آفریدگار؛
سنت نبی(ص) و احادیث درست از آن حضرت به نقل ثقات از ثقات؛
پیمان صحابه و در شکل دست نیافتن به حکم در منابع حافظه گردیده،
فعالیت به اجتهاد و رأی[۵۴]
مثال دیگر، داستان ابن صباح میباشد که در آن دلیل فقه ابوحنیفه (ولی بعداز کتاب آفریدگار)، حدیث درست، بعداز آن آراء صحابه و تابعین و بعد قیاس دانسته شد‌ه‌است.[۵۵] و با داستان ابن ضریس در ارتباط با آراء تابعین هم آدرس حسینیه نصرت مشهد خوانی ندارد.[۵۶]

قیاس
ابوحنیفه خویش مدعا بود که مایه اساسی قیاس را از بعضی اصحاب رسول(ص) گرفته میباشد.[۵۷]

آنچه در مساله قیاس موجب تمایز ابوحنیفه از سایر افراد بود، معیار کاربرد و به ویژه کیفیت واکنش در مفاد تعارض قیاس با استدلال نقلی ضعیف همانند خبر واحد و برخی ظاهر استدلال بود. همین نکته، منجر میشد تا برخی معاصران حدیث‌گرای ابوحنیفه همانند صاحب که خویش قیاس را در فقه به شغل می‌بستند، بر قیاس وی انواع گیرند[۵۸] و در مقابل گروهی را نیز به تحسین قیاس وی وامی‌داشت[۵۹]، تا آنجا که قیاس او ضرب‌المثل گردیده رزرو حسینیه نصرت مشهد بود.[۶۰]

استحصال علل احکام از نصوص کتاب و سنت، سرایت کردن آن‌ها و پی‌ریزی برخی قواعد در فقه ابوحنیفه بسیار مشاهده میشود. وی در مسائل غیرتعبدی قواعد را بر خبر‌ها کل و دیگر عامل ضعیف مقدم می‌داشته میباشد. از مثال‌های ترجیح قواعد بر ظاهر کتاب، می‌اقتدار حکم به مجوز نکاح کنیز اهل کتاب با عدم تایید مضمون‌ مخالف معنا وصف در آیه ۲۵ سوره نساء[۶۱] را خاطر شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد کرد.

استحسان
سازه به تعریف‌و‌تمجید جرجانی، استحسان عبارت میباشد از:

رخنه‌ قیاس و دریافت به حکمی که برای مردمان سهل وآسان‌خیس باشد،[۶۲] البته در تمجید ظریف ابوالحسن کرخی، استحسان در مذهب حنفی عبارت میباشد از:
عدول مجتهد در یک مسأله از حکم کردن به مثل مفاد نظیر، به علت وجود وجهی توانمند‌خیس که عدول را اقتضا نماید.[۶۳]
حنفیان در کتاب ها اصولی خویش مباحث مرتبط با استحسان را توسعه و گسترش و گستردن داده‌اند، البته ابوحنیفه خویش در بعضا از فروع، آنجا که قیاس را نامناسب و قبیح (ناپسند و زشت) می‌چشم، از بکار بردن آن عدول می‌نموده است و کارداران مؤثر در عدول او مواقعی زیرا ناسازگاری با ارتباط ها معمولی اجتماعی، جریان مرسوم معاملات و تولید عسر و حرج بوده میباشد.

حیث امامیه درباره فقه ابوحنیفه
از فرصت حیات ابوحنیفه، تمسک وی به رأی و قیاس و بعضا ایده ها وی در بعضا از فروع شرعی در مناظراتی با امام راستگو(ع) و امام کاظم(ع) و عالمان امامی مذهب همانند محمد بن علی مالک الطاق، حریز بن عبدالله سجستانی و هشام بن حکم، گزینه عیب گیری قرار گرفته بود.[۶۴]

در سده ۴ق ابن جنید اسکافی فقید امامی عراق، نماینده جناحی در فقه امامی بود که در طرز‌های خویش، تا اندازه‌ای به ابوحنیفه مجاورت گردیده، خلاف رغبت چیره امامیه، کاربرد قیاس در فقه را پذیرا بودند.

همینطور بایستی از شریف رضی (متوفی۴۰۶ق) از عالمان بغداد اسم موفقیت که ایده ها اصولی وی به ابن‌ جنید مجاورت بود و خویش بعضا متن ها فقه‌ حنفی را نزد استادان آن مذهب فرا گرفته بود.[۶۵]

از سوی دیگر، در همین زمان، عالم نام دار امامی، روحانی اثرگذار روش‌های اصولی و بعضا فروع فقاهتی ابوحنیفه را به شدت آیتم حمله قرار داده میباشد.[۶۶]

در سده‌های بعد از آن نیز گاه برخوردهای بسیار احترام‌آمیز با ابوحنیفه چشم میشود[۶۷] و گاه طرز‌ها و نظرها وی آیتم انتقاد و خرده‌گیری قرار گرفته میباشد.[۶۸]

ابوحنیفه و علم ها روایی
تلاوت
ابوحنیفه دانش تلاوت را به روش پهنا از استادان پر رنگ‌ای زیرا عاصم از ( قراء سبعه) ، اعمش (از قاریان چهارده‌گانه) و عبدالرحمن بن ابی لیلی یادگرفت و راوی وی در تلاوت حسن بن زیاد لولوی (لؤلوئی) بود.[۶۹]

او قرائتی از خویش داشت که آن‌را ابوالفضل محمد بن جعفر خزاعی (متوفی۴۰۸ق) ضبط کرد و مضمون آن را هذلی در کتاب الکامل[۷۰] و مکی در مناقب (۲/۷۱-۷۸ آورده‌اند.

حدیث
در هر نقطه اثر ها بازمانده از شاگردان ابوحنیفه همانند کتاب الاثار ابویوسف و کتاب الاثار محمد بن حسن شیبانی، شماری از روایات به داستان ابوحنیفه چشم میشود که دقت وی به قصه حدیث را نشانه می دهد.

ابوحنیفه خویش روایات خود را در گروه‌ای گرد نیاورد و همین فرمان در حین قرن ها علت نوشتن اثر ها مختلف با تیتر مسند ابی حنیفه شد که مولفان آن‌ها عملکرد داشتند تا روایات منقول از روش ابوحنیفه را در کتابی گرد آوردند.

داده ها و فهرستهای جان دار از شیوخ و راویان ابوحنیفه عمدتاً از همین احادیث منقول دستیابی گردیده‌است که می بایست در به کار گیری از آنان احتیاط ورزید.

راویان او
حماد بن ابی حنیفه،
زفربن هذیل
عباد بن عوام،
عبدالله بن خوش یمن،
هشیم بن بشیر،
وکیع بن جراح،
مسلم بن خالد زنجی،
ضحاک بن مخلد،
عبدالله بن یزید مقری،
نوح بن دراج حکم کننده،
ابونعیم ادب بن دکین،
ابراهیم بن طهان،
حمزة بن حبیب زیات
و دو دانش آموز اساسی وی ابویوسف[یادداشت ۲] و محمد بن حسن.[یادداشت ۳][۷۱]

اعتبار رجالی
درخصوص شخصیت رجالی او می بایست ذکر کرد که رجال شناسان اصحاب حدیث به لفظ ها متعدد او‌را که معاند فکری خویش می‌دانستند، تضعیف نموده‌اند،[۷۲] البته از تصریح به درستی و راستگویی وی نیز فروگذار نکرده‌اند.[۷۳]

تنهاحدیث منقول از ابوحنیفه در صحاح سته، حدیثی درباره‌ی حدود در سنن عظیم نسائی میباشد که در ورژن «المجتبی» از سنن چشم نمی شود.[۷۴]

ترمذی نیز صرفا در کتاب العلل از سنن خویش یک اظهار رجالی درباره جابر بن یزید جعفی و عطاء بن ابی رباح از ابوحنیفه نقل کرده[۷۵] و چند دفعه در اثناء سنن به آراء فقاهتی او اشاره کرده است.[۷۶]

ولی نزد امامیه، یک سری حدیث در موضوعات متفاوت مانند انگیزه تفاوت تعداد شاهدان در شهیدشدن بر زنا و قتل و حکم گریستن در نماز و... از روش ابوحنیفه در ۳ کتاب از کتاب ها اربعه امامیه نقل گردیده‌است.[۷۷]

در دیگر کتاب ها حدیثی شیعه نیز بعضی روایات وی چشم میشود.[۷۸]

بازدید : 40
شنبه 11 مرداد 1404 زمان : 17:46


سید محمدعلی عالمی بَلخابی (۱۳۰۲-۱۴۰۰ش)، از عالمان شیعه افغانستان که در ولایت سرپُل این مملکت عمل داشت. او علیه حکومت حزب کردار کمونیستی افغانستان و نیز دسته طالبان جنگ کرد. او ساختمان فعلی امامزاده یحیی بن زید (افغانستان) را همدم با کتابخانه، بیمار ستان و مکتب علمیه آن تأسیس کرد. عالمی بلخابی همینطور نماز آدینه را در سرپل و مزار شریف برپا حسینیه نصرت مشهد نمود.

معاش
سید محمدعلی عالمی متولد ۱۳۰۲ش در بلخ‌اب (بلخاب)[یادداشت ۱]، از روستاهای دیرین ولایت جوزجان و از شهرهای فعلی ولایت سرپُل چشم به جهان گشود.[۱] پدرش سید محمدحسین (۱۲۳۴-۱۳۱۰ش) دارای اسم و رسم به دانا بلخابی، از روحانیون فعال شیعه و استاد در بلخ‌اب و یَک‌اَولَنگ (بامیان) بود و در طی حکومت عبدالرحمن‌خان (۱۲۶۰-۱۲۸۰ش)، مکتب علمیه‌ای در بلخ‌اب ایجاد کرد که اکنون به‌اسم عالمیه دارای اسم و رسم آدرس حسینیه نصرت مشهد میباشد.[۲]

عالمی بلخابی در ۵سنبله/شهریور ۱۴۰۰ش در کابل درگذشت و در شهر سرپُل، در آرامگاه یحیی بن زید دفن شد.[۳]

همسر و سه فرزند عالمی در زمان حکومت مجموعه کمونیستی حزب خوی (۱۳۵۷-۱۳۷۱ش) و یک فرزند وی به وسیله طالبان کشته شدند.[۴] سید حیات‌الله عالمی، یکی‌از فرزندان وی، عضو تکان اسلامی افغانستان بوده و مدتی به‌تیتر نماینده سرپل در پارلمان افغانستان عمل رزرو حسینیه نصرت مشهد نموده ا ست.[۵]

سوابق علمی
عالمی بلخابی، درس‌های اولیه حوزوی را در عالمیه، مکتب پدرش، یادگرفتن مشاهده کرد و آنگاه به شهر یک‌اولنگ در ولایت بامیان رفت و نزد روضه خوان موسی (سیاه دره) و سید محمدحسن رییس به یادگیری کتاب‌های سطح سرگرم شد.[۶] وی آنگاه به بلخاب رجوع و به درس دادن شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد پرداخت.[۷]

عالمی در ۱۳۳۰ش به حوزه علمیه مشهد مسافرت کرد و در مجلس درسی ادیب نیشابوری دوم و سید علی هاشم خراسانی کمپانی کرد.[۸] محمدعلی عالمی مقطع کوتاهی نیز در قم به راز موفقیت و آخر و عاقبت به نجف رفت.[۹]

او در حوزه علمیه نجف در مجلس درس خویی، خمینی، سید محسن حکیم و سید محمدباقر صدر، صدرا بادکوبه‌ای، مجتبی لنکرانی، کاظم تبریزی و سید اسدالله مدنی حضور یافت و در ۱۳۳۵ش به بلخاب بازگشت و مکتب عالمیه را تجدید بنا کرد و آن را راءس کار‌هایش قرار اعطا کرد.[۱۰]

عمل
بعضی از شغل‌های وی عبارتند از:

پیکار علیه رژیم کمونیستی و طالبان
سیدمحمدعلی عالمی در سال ۱۳۵۷ش بعد از به اقتدار وصال دسته کمونیستی حزب خوی در افغانستان، مدتی را به‌خیال عدم همیاری با‌ آن ها در زندان طی کرد.[۱۱] در فروددین ماه ۱۳۵۸ش، بعداز آغاز قیام دایکندی و با تصمیم گروهی که عالمی نیز در آن بود، قیام علیه دولت کمونیستی در بلخاب آغاز شد که تا سال ۱۳۶۳ش، ادامه داشت و با ملازمت و همراهی اهل‌سنت ناحیه روبرو شد.[۱۲] عالمی بعداز تشکیل حزب وحدت اسلامی افغانستان در فصل‌تابستان ۱۳۶۸ش، به‌تیتر عضو شورای خوب رسیدگی آن تعیین شد.[۱۳] وی بعداز اشراف طالبان در کابل (۱۳۷۵ش) به قم در کشور‌ایران سفر کرد و در ۱۳۸۱ش بعداز سقوط دولت آن ها به بلخاب برگشت.[۱۴]

ایجاد کرد مرقد یحیی بن زید
نوشته‌ی علمیٔ مهم: امامزاده یحیی بن زید (افغانستان)
مرقد یحیی بن زید (۱۰۷ ـ۱۲۵ق)، نوه امام سجاد(ع) که بعد از کشته‌شدن پدرش زید به‌دست بنی‌امیه علیه آن‌ها قیام کرد و در جوزجان (شمال افغانستان) کشته شد، تا سال ۱۳۸۲ش دارنده بنای خرد و دیرین بود.[۱۵] در سال جاری، عالمی بلخابی با یاری شیعه ها افغانستان و دولت کشور‌ایران، تشکیل داد آرامگاهی را برای قبر یحیی بن زید استارت کرد و در کنار آن، تأسیس کتابخانه، بیمار‌ستان و مکتب فرستاده اعظم(ص) (مردان) و مکتب زینب کبری(س) (زنان) نیز شکل گرفت.[۱۶]

نمازجمعه و مرکزها مذهبی
عالمی بلخابی در سرپل و آنگاه مزار شریف نماز آدینه شیعه‌ها را برپا کرد.[۱۷] وی همینطور در روستاها و شهرهای دور و بر بلخاب، بی واسطه یا این که غیرمستقیم، یک‌سری حسینیه و مسجد را تأسیس نمود.[۱۸]

اثر ها
بلخابی دارنده اثراتی با موضوعات فقه، اصول، سخن، فلسفه و ادبیات عرب میباشد و بعضی از آن‌ها اینگونه‌اند:

رساله اصول عقاید
گستردن سیوطی (تقریرات درس ادیب نیشابوری)
رساله‌ای در فلسفه
گستردن بر کناره ملاعبدالله
گستردن بر مکاسب روحانی انصاری
گستردن رسائل روحانی انصاری
گستردن بر کفایه
رساله‌ای درباره گناهان کبیره.[۱۹]
پانویس
«آیت‌الله سیدمحمدعلی عالمی بلخابی درگذشت»، خبرگزاری شفقنا،
ناصری داودی، مشاهیر تشیع در افغانستان، ۱۳۹۰ش، ج۲، ص۳۳۱و۳۳۷.
«گزارش تصویری از مراسم تشییع پیکر آیت‌الله عالمی بلخاب»، باشگاه خبرنگاران جوان.
«آیت‌الله عالمی بلخابی؛ شخصیتی مجاهد، قرآنی و توکل‌گاه عموم شمال افغانستان»، وب سایت ایکنا.
«فیس‌های منتخب مجلس نمایندگان افغانستان (۱۲)؛ مسیر معاش ۴ نماینده از ولایات دایکندی، نورستان و سرپل»، وب سایت خبری روزنامه.
«آیت‌الله سید محمدعلی عالمی بلخابی درگذشت»، خبرگزاری شفقنا.
«نگاهی به حیات علمی و مبارزات سیاسی آیت‌الله سید محمدعلی عالمی بلخابی»، خبرگزاری ابنا.

بازدید : 40
چهارشنبه 8 مرداد 1404 زمان : 10:59

(درگذشت: ۴۷۳ق) داعی اسماعیلیه و نهاد‌گذار حکومت صلیحیان یمن بود که از فاطمیان تامین میکرد. وی در سال ۴۵۴ق توانست حدودا کل حیطه یمن را پایین سلطه خویش در آورد. مدتی آنگاه با اذن مُستنصِر، خلیفه فاطمی وقت، حکومتش را به طور علنی تأسیس نمود و به اسم وی خطبه خواند. بعداز بسط فتوحات و احاطه بر یمن، در سال ۴۵۵ق وارد مکه شد و با اجرا اصلاحاتی، رضایت عموم را جلب حسینیه نصرت مشهد کرد.

صلیحی آغاز شافعی‌مذهب بود؛ بعد از آن به اسماعیلیه گروید و جانشین سلیمان بن عبدالله زَواحی، داعی اسماعیلیه شد. وی در سفرهای مختلف به حج، رابطه با سنی‌مذهبان را تقویت کرد و متکی بودن آنها‌را برای ملازمت و همراهی با نهضتش جلب نمود. وی در حکومتش بر اجرای عدل و داد و خلق نیک با عموم تأکید داشت.علی بن محمد در سال ۴۷۳ق در وسط هجرت حج به دست سعید بن نَجاح کشته شد و فرزندش احمد، ملقب به المُکَرَّم، جانشین وی آدرس حسینیه نصرت مشهد شد.

تأسیس حکومت صلیحیان نوشته‌ی علمیٔ مهم: حکومت صلیحیان، علی بن محمد صلیحی از داعیان اسماعیلیه بود و توانست با فتح بخشها متعدد یمن در ۴۵۵ق بر تک تک مرزو بوم یمن غلبه کرده[۱] به نمایندگی از خلیفه فاطمی وقت حکومت صلیحیان را سازه کرد. پایتخت حکومتی وی صنعا بود.[۲] بیان شده موفقیت دانش آموز و قاطع وی بر یمن در زمان نادانی و اسلام بی‌سوابق رزرو حسینیه نصرت مشهد بود.[۳]

نهاد‌گذار حکومت صلیحیان پیش از واپسین سفرش به حج، که در آن مهاجرت کشته شد، فرزندش احمد بن علی ملقب به المکرّم را جانشین خویش در صنعا قرار بخشید و خلیفه فاطمی نیز بعد از مرگ علی، حکومت فرزندش را به رسمیت شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد آشنایی.[۴]

استارت جنبش
وی در سال ۴۲۹ق[۵] یا این که ۴۳۹ق[۶] بر روی کوه مسار در استان صنعا در یمن تکان خویش را شروع کرد و در آنجا قلعه‌ها و بناهای محکمی تشکیل داد.[۷] او توانست قبایل مخالف حیطه حَسر را با خویش یار نماید.[۸] در سال ۴۴۰ق و در یکی‌از نبردهای صلیحی با معارضان، ابوالفتح دیلمی، امام و مفسر زیدی قرن پنجم به یاور یارانش در منطقه نجد الجاح کشته شد.[۹]

در یمنِ آن‌زمانه وحدت سیاسی وجود نداشت. حکومت‌های ناحیه‌ای دایم با هم در ستیز بودند و فقط وجه مشترک آنها لینک با حکومت عباسیان در بغداد، در پوسته مشکل خطبه و ضرب سکه به اسم خلیفه عباسی و اعلام وفاداری ظاهری به وی بود.[۱۰] صلیحی در مکاتبه‌ای با مستنصر، خلیفه فاطمی اجازه تأسیس قانونی و علنی حکومتش را اخذ کرد.[۱۱]

احاطه بر مکه و منزل کعبه
صلیحی پیرو فتوحات خویش در سال ۴۵۵ق وارد مکه شد. بر کعبه پرده‌ای سپید پوشانید و به همدم همسرش حرّه به درون کعبه رفت. تدبیرها و اقدامات نیکویی استفاده کرد که کاهش بها‌ها و رضایت عموم مکه را به‌دنبال داشت.[۱۲] علی صلیحی در حین قیام و حکومتش بر اجرای عدل و داد و نیک‌رفتاری پافشاری داشت و به اسم خلیفه فاطمی خطبه می خواند.[۱۳]

معاش‌طومار
ابو‌بی نقص علی بن محمد صُلَیْحی از خویشان هَمْدان یمن و فرزند محمد صلیحی، فقید و حکم دهنده[یادداشت ۱] شافعی‌مذهب بود.[۱۴] گزارش گردیده وی در محیطی با اصالت عربی تربیت شد و نماد‌های بلندهمتی در او نمایان بود. بعضی عموم هم در ملاقات وی، حاکمیتش بر یمن را پیش‌بینی می‌کردند.[۱۵] سلیمان بن عبدالله زواحی، داعی الدُّعات فاطمی در یمن[۱۶] در حوزه‌ کوهستانی حَسر، اندکی قبل از مرگ خویش، صلیحی را به شاگردی عهده دار شد. آداب دعوت و آموزه‌های اسماعیلیه را به وی فراگرفت و اورا جانشین خویش قرار اعطا کرد.[۱۷] علی را شخصی با آمادگی و هوش بالا معرفی کرده‌اند که قبل از بلوغ به بازرسی معارف پرداخت.

مطابق گزارش‌های تاریخی علی صلیحی در فقه امامیه به جايگاه اجتهاد رسیده بود.[۱۸] صلیحی به برهه زمانی پانزده سال حج گزارد و حاجیان را در مسیر کوهستانی سَراة و طائف موعظه کرد.[۱۹] رابطه وی با آیین‌داران اهل‌سنت و متکی بودن‌سازی با آنان‌را از مقدمات جنبش سیاسی و لازمه موفقیت در دعوت اسماعیلی قلمداد کرده‌اند.[۲۰]

کشته‌شدن علی بن محمد
علی‌ بن‌ محمد صلیحی در مبارزه‌های قبل از وصال به حکومت، زیرا‌ اقتدار مقاومت‌ در قبال توان‌ نجاح‌، حکم کننده حوزه‌ تهامه را نداشت‌ نزدیک به ۴۵۲ق او‌را به‌ دست‌ کنیزی‌ که‌ به‌ وی کادو‌ کرده‌ بود مسموم‌ کرد.[۲۱] سرنوشت فرزند نجاح دارای شهرت به الاَحْوَل به انتقام قتل پدرش، او را در سال ۴۷۳ق در اواسط مهاجرت حج کشت.[۲۲]

پانویس
جان احمدی، «داعیان حکومت‌گر صلیحی در یمن»، ص۳۸.
ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۳۲، ص۹۳.
حکمی یمنی، تاریخ الیمن، ۱۴۲۵ق، ص۶۳؛ المطاع، تاریخ الیمن الاسلامی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۲۷.
جان احمدی، «داعیان حکومت‌گر صلیحی در یمن»، ص۳۹.
ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۳۲، ص۹۲؛ المطاع، تاریخ الیمن الاسلامی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۲۶.
حکمی یمنی، تاریخ الیمن، ۱۴۲۵ق، ص۶۲.
جان احمدی، «داعیان حکومت‌گر صلیحی در یمن»، ص۳۸.
حکمی یمنی، تاریخ الیمن، ۱۴۲۵ق، ص۶۳.
همدانی، الصلیحیون و الحرکة الفاطمیة فی الیمن، دار المختار، ص۸۲.
تامر، اَرویٰ مقتدرترین ملکه یمن، ۱۴۰۰ش، ص۳۶.
ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۳۲، ص۹۲؛ حکمی یمنی، تاریخ الیمن، ۱۴۲۵ق، ص۶۳.
ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۳۲، ص۹۳.
تامر، اَرویٰ مقتدرترین ملکه یمن، ۱۴۰۰ش، ص۴۸ ـ ۴۹ و ۵۳.
المطاع، تاریخ الیمن الاسلامی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۲۶؛ باسورث، سلسله‌های اسلامی تازه، ۱۳۸۱ش، ص۲۰۸.
تامر، اَرویٰ مقتدرترین ملکه یمن، ۱۴۰۰ش، ص۳۷.
باسورث، سلسله‌های اسلامی نو، ۱۳۸۱ش، ص۲۰۸.
جان احمدی، «داعیان حکومت‌گر صلیحی در یمن»، ص۳۷.
المطاع، تاریخ الیمن الاسلامی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۲۶؛ حکمی یمنی، تاریخ الیمن، ۱۴۲۵ق، ص۵۹.
حکمی یمنی، تاریخ الیمن، ۱۴۲۵ق، ص۶۲.
تامر، اَرویٰ مقتدرترین ملکه یمن، ۱۴۰۰ش، ص۳۷.
حکمی یمنی، تاریخ الیمن، ۱۴۲۵ق، ص۶۳.
زرکلی، الاعلام، ۱۹۸۹م، ج۳، ص۱۰۳ و ج۴، ص۳۲۸؛ جان احمدی، «داعیان حکومت‌گر صلیحی در یمن»، ص۳۹.

بازدید : 39
سه شنبه 7 مرداد 1404 زمان : 11:23

(درگذشته ۲ق) دارای شهرت به ابولَهَب، عموی رسول(ص) و از سرسخت‌ترین معاندان نبی اسلام بود. ابولهب و همسرش، ام جمیل رسول(ص) را بسیار آزار دادند و در مخالفت با اسلام از هیچ کوششی فرو گذار نکردند؛ به همین جهت سوره مسد در ملامت رفتارهای وی و همسرش نازل حسینیه نصرت مشهد شد.

ثویبه، کنیز ابولهب، مدتی نبی(ص) را شیر اعطا کرد. عتبه و عتیبه، پسران ابولهب نیز، با رقیه و ام کلثوم، دو دختر نبی(ص) تزویج کرده بودند البته بعداز ظهور اسلام و نزول سوره مسد، ابولهب و همسرش پسرانشان را وادار به جدایی دادن دختران رسول(ص) کردند. وی معجزات فرستاده را سحر می‌دانست و همواره با بدگویی از نبی بازدارنده از تبلیغ اسلام میشد. هنگامی قریشیان قصد به تحریم مسلمان‌ها و بنی هاشم گرفتند، وی صرفا شخص از بنی هاشم بود که با قریش ملازمت و همراهی کرد. ابولهب مثلا سران قریش بود که تمایل به قتل شبانه نبی(ص) گرفت. وی در پیکار بدر کمپانی نکرد، اما به مکان خویش فرد دیگری را ارسال آدرس حسینیه نصرت مشهد کرد.

ابولهب هفت روز بعداز اتفاق بدر در تاثیر بیماری درگذشت. معاش‌طومار، اسم مهم وی عبدالعزی بود و ابولهب، کنیه و لقب اوست. لقب اساسی وی ابوعُتبَه بود اما پدرش، عبدالمطلب، اورا به منجر زیبایی و سرخ‌رویی رخ، ابولهب می خواند.[۱] برخی منابع در کنار زیبایی، به انحراف دیده وی هم اشاره کرده‌اند.[۲] مامان ابولهب، لُبنیٰ دختر هاجر بن عبدمناف از قوم و قبیله خزاعه، و ابولهب فقط فرزند وی رزرو حسینیه نصرت مشهد بود.[۳]

از معاش ابولهب قبل از ظهور اسلام داده ها متعددی در چنگ وجود ندارد؛ البته از آیه دوم سوره مسد (مَا أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ[۴]: دارايى وی و آنچه اندوخت، سودش نكرد) برمی‌آید که احتمالا همانند بیشتر قریشیان به بازرگانی اشتغال داشته و ثروتی نیز اندوخته بوده میباشد. ابولهب به هم پا گردآوری‌ای، غزالی طلایی که عبدالمطلب به کعبه کادو کرده بود را دزدید. بعداز دستگیری دزدان، دست برخی از افرادی که در دزدی نقش داشتند جدا شد، البته خان دایی‌های ابولهب از قوم خزاعه بازدارنده انقطاع شدن دست وی شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد شدند.[۵]

بعداز ولادت محمد(ص)، قبل از آن که حلیمه شیر دادن او‌را بر ذمه گیرد، کنیز ابولهب، ثُوَیبه، مدتی محمد(ص) را شیر بخشید. ابعاد، رسول(ص) به ابولهب سفارش کرد که ثویبه را به وی بفروشد تا آزادش نماید؛ ولی ابولهب نپذیرفت. بعد از مسافرت فرستاده(ص) به مدینه، ابولهب خویش ثویبه را آزاد کرد.[۶]

در هشت سالگی محمد(ص)، عبدالمطلب در بستر مرگ، فرزندان خویش را گردآوری کرد و آن‌ها‌را به سرپرستی محمد(ص) وصیت نمود. ابولهب برای سرپرستی داوطلب شد، عبدالمطلب جواب اعطا کرد: «شرّ خویش را از وی گشوده بدار» و سرپرستی فرستاده را به ابوطالب واگذار کرد.[۷]

بعد از آن که رسول(ص) تبلیغ اسلام را شروع کرد ابولهب با آن که عموی آن حضرت بود، هیچ گاه ایمان نیاورد و همواره از معاندان اسلام بود. او سرویس بت عزّی و تامین از آن در مقابل اسلام را برعهده گرفته بود. نقل گردیده‌است که وی می‌بیان کرد: «در‌صورتی‌که عُزّی ببرد اینجانب خادمش هستم، و در حالتی که محمد برنده شود -که‌این سیرتکامل نمیشود- پسر اخوی اینجانب میباشد».[۸]

وی آخر و عاقبت در تاثیر بیماری‌ای به اسم عدسه هفت روز بعداز حادثه بدر درگذشت[۹] و از بیم شیوع بیماری بدنش تا تعدادی روز بر مکان ماند تا عطر گرفت. بعد از آن، جسد اورا در خارج مکه کنار دیواری قرار دادند و با پرتاب سنگ از بدور، روی آن را پوشاندند.[۱۰] ابن بطوطه از قبر وی و همسرش در خارج مکه خاطر کرده که رهگذران بر آن سنگ می‌زده‌اند
آزار رسول(ص) و منع از تبلیغ اسلام
بعداز بعثت نبی اکرم(ص)، ابولهب در زمره سرسخت‌ترین معاندان آن حضرت درآمد و آوازه وی در تاریخ اسلام به همین سبب ساز میباشد. وی مخالفت با اسلام را از آغاز دعوت علنی رسول(ص) استارت کرد؛ وقتی که با نزول آیه تهدید، نبی(ص) افسر شد دعوت همگانی خویش را از خاندان آغاز نماید، فرزندان عبدالمطلب را در منزل خویش مهمان کرد و گرچه خوراک معدود بود البته در تاثیر کرامت رسول(ص) کلیه از آن خوردند و سیر شدند. ابولهب این را تاثیر سحر فرستاده(ص) دانست در فیض رسول(ص) بی صدا کرد و زمینه دعوت به اسلام را آپدیت آن‌گاه موکول کرد.[۱۲]

گاهی زمانی که فرستاده(ص) گروهی را به اسلام دعوت می کرد ابولهب و عباس بن مخلوق المطلب جلو رفته و می‌گفتند: «این برادرزاده ما لاف‌گوست، شما‌را از دینتان منحرف نکند».[۱۳] در موسم حج نیز، وقتی که فرستاده(ص) نزد دسته‌هایی که به زیارت کعبه آمده بودند میرفت تا آنها‌را به اسلام دعوت نماید؛ قریشیان به در میان آن‌ها می‌رفتند و از فرستاده(ص) بدگویی می‌کردند، درین شغل بدون شوخی‌ترین شخص ابولهب بود.[۱۴]

وی به فرستاده(ص) آزار جسمی نیز میرساند. وی گاهی پیرو رسول(ص) منش می‌زمین خورد و او‌را با سنگ می‌زد؛ به سیرتکامل‌ای که پای او را خون آلود می کرد و اورا لاف‌گو می خواند.[۱۵] یک توشه هنگامی نبی(ص) در سجده بود ابولهب سنگی بلند کرد تا بر راز نبی(ص) بزند ولی دستش در به عبارتی شرایط کم آب شد، بعداز التماس وی، زمانی فرستاده(ص) آن موقعیت را برطرف کرد، ابولهب این را از سحر رسول(ص) دانست.[۱۶] فرستاده(ص) فرموده میباشد که منزل‌اش در میان بدترین هم محلی‌ها قرار داشت، عقبه بن ابی مُعَیط و ابولهب، که کثافات را بر در منزل وی می‌ریختند.[۱۷]

وقتی که قریشیان بنی هاشم و مسلمان‌ها را در شعب ابی طالب در محاصره اقتصادی قرار دادند، ابولهب با این که از بنی هاشم بود با قریشیان یار و همدم شد[۱۸] و از عده ای بود که عهدنامه تحریم را مهر کردند.[۱۹]

مورد ها حفاظت از رسول(ص)
با وجود دشمنی ابولهب با اسلام، در منابع مواقعی نام برده که وی از ابوطالب و فرستاده(ص) پشتیبانی نموده است. یک توشه قریشیان به جهت حفاظت ابوطالب از یکی مسلمان‌ها به وی اعتراض کردند، ابولهب از ابوطالب پناه کرد و انذار کرد که با وی ملازمت و همراهی خواهد کرد. این خلق و سخن، ابوطالب را ذوق زده کرد و همت کرد با اشعاری او‌را به دفاع از اسلام دعوت نماید؛ البته این کوشش وی به سود‌ای نرسید.[۲۰] یک توشه سران مشرکین تمایل به قتل فرستاده(ص) گرفتند؛ البته از هراس مخالفت ابولهب به وی اگاهی ندادند. روزی که قرار بود نقشه جاری ساختن گردد، ابوطالب، علی(ع) را نزد ابولهب ارسال کرد و نقشه قتل فرستاده(ص) را به وی استحضار اعطا کرد. ابولهب با عصبانیت نزد سران مشرکین رفت و آن‌ها‌را از اجرای نقشه قتل نهی کرد و به لات و عزی قسم خاطر کرد که مسلمان گردد، در فیض سران مشرکین از وی عذر و بهانه خواستند و از این فعالیت پشیمان شدند.[۲۱]

در منابع اهل سنت آمده که بعد از فوت ابوطالب و خدیجه، قریش به طور بی نظیر‌ای نبی(ص) را آیتم آزار رسانی قرار دادند هنگامی این خبر به ابولهب رسید اظهار‌کرد که از آئین عبدالمطلب برنگشته اما از فرزند برادرش امان می‌نماید ولی هنگامی دانست که از حیث رسول(ص) عبدالمطلب و همدینان وی در حریق می‌باشند شدت فعالیت خویش بر رسول را بیشتر کرد.[۲۲] البته با اعتنا به اعتقاد و باور شیعه به عدم بی دینی اجداد رسول، علمای شیعه این ماجرا را قبول نکرده‌اند.[۲۳]

تعداد صفحات : 52

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 523
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 0
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه